پس از مدتها ننوشتن+عقلانيت جديد در اقتصاد

اين سايت ويدئو كورس هاي قابل دانلود و جالبي از دانشگاه oregon  در رشته اقتصاد دارد و اينجا هم ويدئو هاي كلاس هاي دانشگاه بركلي است.

و اما وبلاگ من، وبلاگ براي من ابزاري است كه كمك مي كند بيشتر و دقيق تر فكر كنم، يك سفالگر را در نظر بگيريد او تا قبل از خشك شدن سفالش هر تغييري براي بهبود سفال مي تواند اعمال كند اما وقتي از كوره بيرون آمد براي اصلاح آن چاره اي جز شكستنش وجود ندارد وبلاگ نيز اينطور است تا ايده اي از ذهن به بايت هاي اينترنتي تبديل نشده فرصت برايي اصلاحش فراهم است به همين خاطر نوشتن ادم را تشويق به دقيق تر فكر كردن مي كند. اما متاسفانه مدت هاست اينجا تايپ نكرده ام و دليلش جز دوره هاي پر مشغله من نيست. مشغله هاي انسان نيز مانند اقتصاد دوره هاي ركود و رونق دارد تا كمي ذهن انسان آزاد ميشود مكانيزم هايي وجود دارد كه ذهن انسان را تنبل تر مي كند(عدم فعاليت ذهن يا برخورد نكردن با موضوع جديد در حين كار) اما بعد از عمق ركود انسان تني تكان مي دهد و كاري دست و پا ميكند اما دوباره مكانيزم هايي بر اين مشغله ها روز به روز مي افزايد تا جايي كه  از توانش خارج مي شود و شروع به نه گفتن به پيشنهادات مي كند و الي آخر مثلا يك ترم حل كلاس حل تمرين را مي پذيري ترم بعد هم درس ديگري را اداره ميكني يا پروژه اي را به نتيجه مطلوب ميرساني چند پروژه ديگر در صف انجام قرار ميگيرند، بايد مراقب باشي كه هميشه در توازن هستي. من از رونق خارج شده ام و مشغله هايم بحمدالله سير نزولي به خود گرفته است و بايد وقتي را براي مطالعات آزاد بگزارم .

اما در مورد اقتصاد: عقلانيت در اقتصاد معمولا به دو شكل تعبير و تعريف مي شود اولا رفتار حداكثر سازي مطلوبت يا سود، تعريف دوم كه عام تر است اينگونه گفته مي شود كه بين رفتار انسان براي يك هدف معين سازگاري وجود دارد مثلا اگر حداكثر سازي سود را بعنوان هدف تعيين مي كند هنگام افزايش هزينه ها كمتر توليد مي كند. اما اين انسان عقلايي كه شخصيت داستان ما در كتابهاي اقتصاد خرد است و توسط اقتصاددانان كلاسيك پرورانده شده توسط اقتصاددانان نهاد گرا مورد حمله قرار گرفته و فرض تناسب در رفتار يا رفتار عقلايي در مطالعات متعدد آزمايشگاهي نقض شده نمونه اش داستان بيماري آسيايي است كه در اين پست توضيحش را دادم. اما رويكرد سومي هم وجود دارد كه معتقد است انسان عقلايي  رفتار مي كند اما در عين حال به انسان اقتصادي (economic human يا homo econonicus ) اعتقاد ندارد.

در اين رويكرد قويا فرض بر رفتار عقلايي انسان مي شود اما در عين حال انسان اقتصادي كاملا خيالي و غير قابل اتكا است. تفاوت هايي كه ميان اين دو رويكرد وجود دارد بدين صورت است:

اولا: انسان اقتصادي در اين رويكرد لزوما خود پرست نيست و لزوما نسبت به پول وسواس ندارد. انسان ها با هرگونه از احساسات نرمال انساني براي انجام يا عدم انجام يك عمل انگيخته مي شوند كه انها لزوما خود خواهانه يا خود محور نيستند اما حساسيت آن ها به اين تغييرات عقلايي است

دوما:  ما براي نتيجه گرفتن از رفتار هاي عقلايي انسان ممكن است محاسبات و نتايج پيچيده اي انجام دهي و استخراج مي كنيم اما معمولا انسان بطور نا خوداگاه عقلايي رفتار مي كند. دقيقا شبيه زماني كه فردي توپ بسكت بال به سمت شما پرتاب مي كند و شما دستانتان را براي گرفتن آن بالا مي بريد. ما براي اينكه توپ را بگيريم معادلات رياضي پيچيده اي را محاسبه نمي كنيم كه مثلا كي و كجا توپ با زمين برخورد مي كند. اين براي يك تحليل هزينه و فايده يك رفتار عقلايي يكسان است.  اما انسان اقتصادي ممكن است در آن واحد بتواند محاسبات دقيق بازدهي يك سرمايه گذاري را انجام دهد و آن را با نرخ بهره بازار مقايسه كند و تصميم به سرمايه گذاري بگيرد يا نگيريد. آزمايش بر روي موشها اين نتيجه را به ما مي دهد. پس وقتي موشها به تغيير هزينه ها حساسيت نشان ميدهند(عقلايي رفتار مي كنند) پس انسان هم ميتواند. براي مثال در فرض انتظارات عقلايي فرض مي شود عاملان اقتصادي با استفاده از مدل هاي پيچيده اقتصاد كلان انتظاراتشان را تعديل مي كند. يا در مدل هاي جستو جوي شغل براي توضيح بيكاري فرض ميشود افرادي كه بدنبال شغل جديد مي گردند هزينه هاي مستقيم تغيير شغل مانند هزينه جابه جا شدن و از دست دادن حقوق بازنشستگي در دوران جستو جو و همچنين هزينه هاي مستقيم جست و جوي شغل مانند هزينه حمل و نقل و هزينه از دست دادن حقوق دوران جست و جو و هزينه فرضت مدت زمان جست و جو را در برابر درامد انتظاري افزايش يافته در شغل جديد را با هم مقايسه مي كنند و تصميم به رها كردن شغل فعلي و جست و جوي شغل جديد مي گيرند.

سوما: آنها مدعي نيستند انسان عقلايي معمول يك انسان با توانايي نا محدود است و مي تواند آينده را ببيند. ماده نقض آن اين است كه انسان تصميم ميگيرد و سپس تغيير نظر مي دهد. در اين رويكرد حتي به انسان اجازه داده مي شود غيرعقلايي رفتار كند حتي گاهي غير عقلايي رفتار كردن عقلايي است. مثلا در انتخابات جمع اوري اطلاعات هزينه بر است به همين خاطر افراد تعمدا يا به طور عقلايي خود را به غفلت يا رفتار غيرعقلايي ميزنند. يا داشتن يك اعتقاد غير واقعي در صورتي كه شما از آن لذت ميبريد يك رفتار عقلايي است با وجود اينكه شما داريد يك رفتار غير عقلايي انجام مي دهيد زيرا مي دانيد اين اعتقاد غلط يا كذب است. به اينگونه رفتارها عقلانيت غيرعقلايي مي گويند (irrational rational). در واقع انسان ها درست است كه عقلايي رفتار مي كنند اما اشتباه هم مي كنند. (مثال مطالعات اقتصاد رفتاري مانند بيماري اسيايي) اما جان ليست  در مطالعه اش با استفاده از آزمايش در دنياي واقعي به اين نتيجه ميرسد كه كساني كه در كارشان مهارت دارند اشتباه نميكنند.

نقل قول

بعضی‌ها سرمایه‌گذاری بخش خصوصی را به ببری درنده تشبیه کرده‌اند که باید او را به ضرب گلوله از پای درآورد. عده‌ای آن‌را به صورت گاو شیرده می‌نگرند که باید دوشیدش. فقط عده قلیلی آن را همانطور که هست می بینند – قاطری که با تمام قدرت گاری را می‌کشد.(چرچيل)

ازين به بعد نقل قول هايي  كه ارزش نوشتن داشته باشد را  در بلاگ منتشر خواهم كرد.

 

بارم سوالات كلان و انصاف

به نظرم سوالات سخت متوسط و ساده براي امتحان بايد بارم يكساني داشته باشد. استاد درس كلان از من خواست سوال هاي ميان ترم را طرح كنم من هم دانشجوي عادي خوب و ممتاز را به اين صورت تقسيم كردم كه تا نمره 14 عادي تا نمره 18 خوب و 18 به بالا ممتاز است و بر اين اساس سوال متوسط، سخت و مشكل را اينگونه توزيع كردم كه 7 سوال ساده بدهم 2 سوال سخت و يك سوال مشكل با بارم يكسان (2 نمره) براي هر سوال تا دانشجوي متوسط خوب و ممتاز از هم تفكيك شوند(روشن است كه اگر همه سوالات ساده باشند دانشجويان خوب و متوسط زيان ميكنند و پراكندگي كاهش مي يابد) اما ديگر معنايي ندارد كه به سوالات سخت امتياز بيشتري بدهيم و به سوالات ساده امتياز كمتر چون يك بار ما سوالات را بر اساس معيار خود توزيع كرديم و اگر به سوالات ساده امتياز كمتري بدهيم حق دانشجو هاي متوسط ضايع ميشود زيرا از 14 نمره آن ها كم كرده ايم و به دانشجوهاي ممتاز داده ايم زيرا در مقابل بايد به سوالات مشكل امتياز بيشتري بدهيم. اما از طرف ديگر مخالفتي هم هست كه افراد براي سوال مشكل زحمت بيشتري ميكشند و بايد امتياز بيشتري بگيرند. انتقاد منطقي است اما كسي كه نمره بالاتر ميخواهد بايد زحمت بيشتري بكشد مگر نه؟ هرچه به نمره 20 نزديكتر ميكشيم گرفتن نمره هم بايد سخت تر شود. يك مثال ديگري يادم هست در دوران دبيرستان اتفاق افتاد كه شبيه اين بود. يك سال در قرض الحسنه خانوادگي ما به معدل هاي بالا جايزه ميدادند و قاعده هم بر اين اساس بود كه مثلا به دبستاني هاي معدل 20 يك دفتر به راهنمايي هاي بالاي 18 يك كتاب و دفتر و به دبيرستاني هاي بالاي 17 يك كيف جايزه ميدادند اما در اين حالت دبيرستاني ها هم از لحاظ كف معدل و هم كيفيت جايزه منفعت برده اند و منصفانه نبود البته چون به من هم دادند در آن مورد اشكالي نداشت 😀 يادمه خيلي ها شاكي بودند 😀

مواد درسي دانشگاه MIT به زبان فارسي

دوره هاي آزاد رايانه اي بصورت مشترك بين دانشگاه شهيد بهشتي و MIT برگزار شده، در اين پروژه مواد درسي دانشگاه MIT بصورت رايگان به زبان انگليسي و فارسي در رشته هاي مختلف در دسترس است براي كسب اطلاعات بيستر به سايت زير مراجعه كنيد

http://mit-ocw.sbu.ac.ir /

ماليات و محيط زيست

ماليات كربن(Carbon Tax) يكي از انواع ماليات محيط زيست است كه بعنوان سياست حفظ محيط زيست در بسياري كشور ها انجام شده است اساسا دو نوع سياست هاي كنترلي وجود دارد يكي سياست هاي بازاري و مبتني بر قيمت بازار و ديگري ايجاد محدوديت هاي مقداري. تمايل به سياستهاي نوع اول در جهان امروز بيشتر است زيرا موفقيتش بيشتر بوده. جالب است كه يكي از عوامل موثر در كاهش گرماي زمين ماليات كربن بوده است. اين نوع ماليات بر مصرف منابع يا وسايلي بسته ميشود كه توليد دي اكسيد كربنco2 ميكنند مثلا وسايل نقليه با موتور هاي سوخت فسيلي يا بر مصرف سوخت فسيلي. طبق محاسبه (EIA)اگر بر هر تن دي اكسيد كربن 100 دلار ماليات بسته شود بر هر گالن(2/4 كيلوگرم) يك دلار ماليات بسته ميشود. اما چرا ماليات بر كربن بسته ميشود و چگونه الودگي را كاهش مي دهد؟ مصرف بنزين از دو طريق بر محيط زيست خسران وارد ميكند يكي كاهش منابع انرژي زمين و يكي الودگي كره زمين بدليل انتشار دي اكسيد كربن. آنقدر كه صاحب نظران محيط زيست نگران الودگي سوخت فسيلي هستند نگران كاهش منابع نفتي نيستند! چرا؟ علتش بازار است. چون كميابي منابع نفتي بدليل داشتن بازار در قيمت هاي بازاري منعكس مي شود و چون هميشه در بلند مدت كالاها(Goods) با كشش هستند مصرف كنندگان مصرفشان را كاهش مي دهند و بدنبال جانشين ها ميگردند، به همين خاطر است كه عرضه بالقوه منابع معدني و انرژي بر تقاضايش پيشي گرفته كه دليلش توسعه تكنولوژي و تلاش براي يافتن جانشين هايي براي مواد معدني و زير زميني بوده است اين را ميتوان از نزول قيمت هاي صد سال اخير منابع معدني هم استنباط كرد، اما منابعي كه داراي دسترسي ازاد هستند(Open Access) با مصرف مفرط رو برو هستند (مانند هوا و آب). مصرف كنندگان در اين موارد هيچ حساسيتي براي تغيير رويه مصرف نشان نميدهند. پس يك روش براي بازاري كردن آن، ماليات بستن بر آنهاست (در پرانتز بگويم كه يكي از روش هاي رفع دسترسي آزاد به اين منابع خصوصي كردن آن هاست مانند خصوصي كردن زمين ها و مراتع و جنگل ها كه در برخي كشور ها انجام شده و نتايج مطلوبي براي بهبود استفاده از اين منابع طبيعي داده است). پس چرايي و چگونگي كاهش الودگي هوا از طريق ماليات محيط زيست روشن است، كه مصرف كنندكان نسبت به استفاده از جانشين ها حساسيت نشان دهند و زماني اين اتفاق مي افتد كه هزينه اجتماعي آلودگي هوا را بر توليد كنندگان آلودگي تحميل كرد و شكاف بين هزينه اجتماعي و هزينه شخصي را كاهش داد.مثال هاي ديگر از اين نوع ماليات ها: deposit refund scheme, tradable permit for air pollution

Carbon tax

اقتصاد آزمايشگاهي رفتار غير عقلايي

نوشتن يه مدت برام سخت شده بود با وجود اينكه كلي سوژه نوشتن وجود داره اما نشاط نوشتن وجود نداشت اما بهر حال بهتره نوشت تا نشاطشم پيدا بشه. بهتره در مورد يك اقتصاددان بنويسم بنام تيم هارفورد(Tim Harford) يكي از اقتصاددانان ژورنالي كه نگاه تازه اي به مسائل روزمره زندگي دارد. او خود را يكي از اقتصاددان هاي  جديدي مي داند كه تمام اتفاقات و رفتار هاي روزمره زندگي را با عينك علم اقتصاد مي نگرد و معتقد است وظيفه اقتصاد دانان كنار زدن لايه هاي سخت و زمخت هر رفتار براي پيدا كردن جنبه هاي عقلايي آن رفتار است او معتقد است رفتار هاي انسان در همه حوزه ها تماما عقلايي است  و ابزارها و داده ها در علم اقتصاد مانند اشعه ايسك است كه حقيقت پوشيده بر رفتار انسان ها را مكشوف ميكند، اما او هنوز معتقد است برخي تصميمات ممكن است تحت تاثير برخي عوامل غير عقلايي گرفته شود. براي چنين آزموني يك آزمايشي توسط دنيل كين من(Daniel kahneman) اقتصاد دانان رفتاري وهمكار روان شناسش، اينس ورسكي(Amos Tversky) با استفاده از دو گروه مشاهده شونده انجام شده است كه از آنها خواسته شده است بين دو انتخاب يكسان يكي را انتخاب كنند. مشاهده شده نحوه بيان يك انتخاب بر روي انتخاب آن اثر مي گزارد.
از دو گروه سوال شد كه فرض كنيد يك بيماري به امريكا منتقل شده است كه انتظار مي رود 600 نفر را از پا در بياورد و دو برنامه براي مبارزه با بيماري پيشنهاد شده است كه به صورت زير است
گروه اول
اگر پيشنهاد(A)اجرا شود 200 نفر نجات پيدا خواهند كرد
اگر پيشنهاد (B)اجرا شود به احتمال يك سوم 600 نفر نجات پيدا خواهند كرد و با احتمال دو سوم 600 نفز قرباني خواهند شد(اميد رياضي اين گزينه برابر با انتخاب اول يعني بطور ميانگين يك سوم از 600 نفر كه ميشود 200 نفر نجات پيدا مي كنند)
گروه دوم
اگر پيشنهاد (C)اجرا شود400 نفر كشته خواهند شد
اگر پيشنهاد (D) اجرا شود با احتمال يك سوم هيچ كس كشته نخواهد شد و با احتمال دو سوم همه 600 نفر كشته خواهند شد
انتخاب بين A , B مثل انتخاب بين C , D است و انتخاب بين دو پيشنهاد براي هر گروه لب به لب است اما نتيجه انتخاب به نحوه بيان گزينه ها مرتبط بوده است!! بيشتر مشاهده شوده ها ترجيح دادند كه 200 نفر را نجات دهند( A) تا  داشتن يك احتمال براي نجات همه(B) با تغيير بيان گزينه ها اكثر افراد كشته شدن همه با احتمال دو سوم را (D) ترجيح مي دهند به اينكه قطعا دوسوم  كشته شوند(C) در حالي كه اولا هر دو گزينه لب به لب است(side by side) ثانيا شراايط انتخاب با شرايط گروه اول برابر و يكسان است اما انتخاب متفاوت!!
اين يك نمونه از انتخاب هاي غير عقلايي است كه در شرايط تناقض و ناسازگاري پيش مي ايد پس در انتخاب هايتان در شرايط ناسازگار بيشتر دقت كنيد ممكن است فقط ظاهر يك گزينه تغيير كند اما گزينه ها همان باشد چيزي كه در انتخابات ها هم هميشه اتفاق مي افتد اما در هر دوره نتيجه اش با دوره قبل هماهنگي ندارد.

فرو پاشي سرمايه اجتماعي پس ار انتخابات

سرمقاله امروز دنياي اقتصاد به شرح فرو پاشي سرمايه اجتماعي پس از انتخابات مي پردازد و فرصت سوزي كه از ان براي انباشت سرمايه اجتماعي در دوران انتخابات استفاده نشد. مقاله را در زير مي اورم

اينجا هم سرمقاله 20 خرداد است كه در پست قبلي در موردش نوشته بودم امروز تازه خبردار شدم كه چاپ شده.

جايگاه «سرمايه اجتماعي»در توسعه

ناصر يارمحمديان
اگر چه در تعريف سرمايه اجتماعي اجماع وجود ندارد، اما …

… سرمايه اجتماعي را مي‌توان در چند مشخصه هنجارهاي رسمي‌ و غيررسمي، اعتماد عمومي ‌و مشاركت اجتماعي خلاصه كرد. اعتماد مهم‌ترين ‌اين فاكتورها است كه به سه نوع، اعتماد درون اعضاي خانواده، اعتماد ميان مردم و اعتماد مردم به حاكميت قابل تفكيك است. مطالعات متعدد نشان داده است كه سرمايه اجتماعي با مشخصه‌هاي مذكور، اثر مثبت و معناداري بر كاهش هزينه مبادله، توليد و تسريع در رشد اقتصادي دارد و بهره‌وري را در اقتصاد افزايش مي‌دهد. از آنجا كه عمده دليل رشد پايين اقتصاد ‌ايران به پايين بودن رشد بهره‌وري باز مي‌گردد، انباشت سرمايه اجتماعي مساله‌اي قابل توجه و وزن‌دار است.
در مطالعه‌اي كه به رتبه‌بندي كشورها بر اساس شاخص سرمايه اجتماعي پرداخته است، در ميان صدوپنجاه‌وپنج كشور، اقتصاد ‌ايران در رتبه صدودهمين قرار دارد. اين در حالي است كه انتظار مي‌رود سرمايه اجتماعي با توسعه اخلاق در جامعه افزايش يابد و به طور معناداري تحت تاثير نهاد دين و مذهب قرار گيرد؛ اما مشكل از كجا است؟
از نظر رابرت پوتنام، نوع رفتار دولت تاثير به‌سزايي بر روند افزايشي و كاهشي سرمايه اجتماعي دارد؛ به‌طوري كه رويكرد شفاف‌سازي در حكومت‌هاي دموكراتيك موجب افزايش سرمايه اجتماعي و روند محافظه‌كارانه، موجب كاهش سرمايه اجتماعي مي‌شود.
افزايش بهره‌وري عوامل توليد از جمله مهم‌ترين تاثيرات سرمايه اجتماعي بر مناسبات اقتصادي است و راز آن در كاهش هزينه‌هاي توليد و مبادلات اقتصادي نهفته است؛ زيرا در فضاي پراز اعتماد، ديگر نيازي به هزينه‌هاي اضافي براي جلب اعتماد طرفين در مبادلات نيست و سرعت و سهولت مبادلات افزايش مي‌يابد. همچنين تاثير سرمايه اجتماعي بر افزايش سرمايه‌گذاري بخش خصوصي معنا دار است؛ زيرا با رعايت هنجار‌ها و كاهش رفتار‌هاي سودجويانه و فرصت‌طلبانه، انگيزه براي سرمايه‌گذاري افزايش مي‌يابد.
در مقابل، عدم وجود سرمايه اجتماعي كافي مي‌تواند منجر به خروج سرمايه از اقتصاد شود، همان‌گونه كه حقوق مالكيت، فضاي مناسبي براي سرمايه‌گذاري در تجهيزات توليد ‌ايجاد مي‌كند، سرمايه اجتماعي نيز فضاي مناسبي را هم براي سرمايه‌گذاري فيزيكي و هم براي سرمايه‌گذاري انساني فراهم مي‌كند و افراد با داشتن اطمينان بيشتر از حقوق مالكيت فكري، اقدام به سرمايه‌گذاري مي‌كنند و همچنين بازدهي بيشتري را براي تحصيلات و سرمايه‌هاي انساني به همراه دارد. يكي از تاثيرات مهم ديگر، افزايش كارآيي سياست‌ها و تصميمات دولت است. دولت‌ها تا زماني كه نتوانند اعتماد مردم را كسب كنند، نمي‌توانند سياست‌هاي اقتصادي موثري را به انجام برسانند. كارآيي سياست‌هاي دولت در بخش مالي و پولي اقتصاد به ميزان اعتماد مردم به نهاد‌هاي سياست‌گذار بستگي دارد، سرمايه اجتماعي با تامين اعتماد مردم به نهاد‌ها و سازمان‌هاي دولتي، تاثيرگذاري تصميمات و سياست‌هاي دولت را تامين مي‌كند. در آخر بد نيست به تاثير تخريبي ساختار نفتي اقتصاد‌ ايران بر سرمايه اجتماعي اشاره‌اي كرد. يكي از عوامل توليد سرمايه اجتماعي وابستگي دولت به مردم و مردم به مردم است. دولت تا به مردم وابسته نباشد، خود را در موقعيت جلب اعتماد مردم نمي‌بيند؛ اما وجود درآمد‌هاي نفتي باعث عدم وابستگي دولت به مردم شده است و همچنين مانع وابستگي قشر منتفع از درآمد‌هاي نفتي به اقشار ديگر شده است. اميد است مسوولان ابتدا با پي‌بردن به اهميت مساله و سپس با شناخت و ريشه كن كردن عوامل مخرب تاثيرگذار بر سرمايه اجتماعي، موجبات انباشت بيشتر آن را فراهم كنند.

نسبت هاي نجومي سرمايه گذاري مستقيم خارجي ايران

مطابق با گزارش سرمايه گذاري جهاني كنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل (UNCTAD, 2008) جريان ورودي سرمايه گذاري مستقيم خارجي ايران براي سال 2005 كه بيشترين مقدار را در بين اين سال ها به خود اختصاص داده است 918 ميليون دلار بوده و در سال قبل و بعد به ترتيب 306 و 317 ميليون دلار بوده. اين در حالي است كه اين مقدار براي كشور چين در سال 2005 چيزي حدود 79 برابر ايران بوده و در سال قبل و بعد به ترتيب 198 و 229 برابر ايران بوده است و براي تركيه در اين سه سال 9و 11 و 63 برابر ايران بوده، ملاحظه مي شود كه اين ارقام تا چه اندازه نجومي هستند و نشان دهنده عقب افتادن از قافله توسعه اقتصاد جهاني است.
كشور ايران در طول سال هاي 2004 تا 2007 فقط توانسته 0.2 درصد (0.002) از جريان ورودي سرمايه هاي خارجي در حال جريان در قاره آسيا را به خود اختصاص دهد كه رقم بسيار پاييني است همچنين نسبت سرمايه هاي وارد شده به ايران به كل سرمايه هاي وارد شده به كشور هاي در حال توسعه 0.1 درصد است (0.001).
از آنجايي كه ايران بطور بالقوه قابليت جذب سرمايه هاي خارجي را با توجه به وجود منابع و ذخاير خدادادي و همچنين نيروي كار گسترده دارا مي باشد شاخص پتانسيل سرمايه گذاري مستقيم  ايران (Inward FDI Potential Index) كه توسط آنكتاد محاسبه شده است مقدار مناسب تري را نسبت به شاخص كارايي سرمايه گذاري (Inward FDI Performance Index) دارد. اين شاخص براي در بين 141 اقتصادايران را در رتبه   59 قرار داده است اين در حالي است كه شاخص كارايي سرمايه گذاري مستقيم خارجي ايران را در رتبه  133 قرار داده است.

منبع: www.unctad.org/wir

ذهن مصرف كنندگان در دوران ركود

بازي با رفتار مصرف كنندگان در دوران ركود: كمپاني ها فهميده اند كه نداشتن پول مشكل مصرف كنندگان نيست انها پول دارند اما بدليل ترس از اينده بسختي انرا خرج مي كنند پس بنگاه ها بدنبال روشي هستند تا مصرف كننده را ترغيب به مصرف كنند يك مثال ان شركت هيونداي است كه قراردادي مي بندد كه در صورت از دست دادن شغل تا در طول سال ميتواند پول خود را ريفاند يا باز پس بگيرد اينطوري به مصرف كننده اين اظمينان را مي دهد كه كمتر از اينده بترسد. يك مثال ديگر شركت لويس وويتون (Louis Vuitton) توليد كننده كيف و چمدان است كه با توليدات 2 بعدي خود به مصرف كننده مي گويد نيازي نيست 2 سال ديگر يك چمدان ديگر بخري همين چمدان را با زيرو رو كردن ميتواني تغيير دهي و حتي مي تواني صبح چمدان سياه و بعد از ظهر چمدان قرمز استفاده كني. يك ترفند ديگر شركت ها استفاده از ذهن گذشته مصرف كنندگان است. با توجه به اتفاقاتي كه اكنون افتاده و ورشكستي بسياري از بنگاه هاي بزرگ و سود اوري كه انتظار ورشكستيشان نميرفت ذهن مصركنندگان به محيط حال حاظر بي اعتماد شده به همين خاطر به خاطرات گذشته فيدبك مثبت ميدهند و براي مثال همين شركتويس وويتون از بازيگراني براتي تبليغ استفاده ميكنند كه اكنون شهرت انچناني ندارند اين به انها كمك مي كند تا اعتماد مصرف كنندگان را جلب كنند.

خلاصه اي از يك مقاله  در تايمز

تحليل اماري انتخابات و مشكل خود گزينشي

اول: يك فايل پاورپوينت از تحليل انتخابات رياست جمهوري دوره نهم در اينجاست. اطلاعات اماري خوبي دارد. يك بنده خدايي درست كرده و من هم با حذف تبليغاتش اينجا گزاشتم. حتما ببينيد.

دوم (مساله خود گزينشي): روزي توي رستوران دانشگاه يك سوال اقتصادي (سوال در پايين امده) از همكلاسيام پرسيدم و با وجود اينكه 7 يا 8 نفر از دانشجو هاي ارشد بودند بجاي اينكه يه جوابي براي سوال داشته باشند هاج و واج فقط به من نگاه ميكردن بعد همين سوالم رو توي يك فاروم اقتصادي پرسيدم و جواب هاي خوبي از اعضايي كه سنشون ميخورد دانشجوي سال دوم يا سوم كارشناسي باشن گرفتم.اينجا ممكنه براي من يك سوال پيش بياد كه آيا كساني كه از اينترنت و شبكه هاي اجتماعي در اينترنت استفاده ميكنند نسبت به كسايي كه استفاده نميكنند داراي ذهن پويا و جوال تري هستند كه جواب بهتري به سوالات ميدهند؟ و حتي ممكنه من يك تحقيقي را براي پيدا كردن جواب اين سوال شروع كنم. اما اين سوال تحقيق اصلا پايه و اساسي ندارد زيرا كه هيچ بعيد نيست كه مدلي كه من براي ازمون طراحي ميكنم دچار مشكل خود گزينشي (self selection) باشد يعني اينكه در اين مثال افراد باهوش تر از شبكه هاي اجتماعي استفاده ميكنند نه اينكه افراد بعد از استفاده باهوش ميشن.در اين صورت افراد يا نمونه مورد بررسي من خودش خودش را انتخاب ميكند تا من به يك رابطه قوي بين استفاده از اينترنت و پويايي فكر برسم امابه دليل اينكه نمونه من تصادفي نيست مطالعه من خيلي قابل اتكا نيست. اساسا مشكل خود گزينشي يك چنين مشكلي است كه در تحقيقات علوم اجتماعي اقتصادي و روانشناسي بروز ميكنه به همين خاطر مدل هايي طراحي شده كه ميشه با اونها ابتدا به اين سوال جواب داد كه نمونه مورد بررسي من دچار خودگزينش شده است يا نه؟ و در صورت منفي بودن جواب به ادامه تحقيقتان ميپردازيد. يك مثال ديگش ميتونه نظر سنجي هاي انتخاباتي باشه. معمولا افرادي كه شور انتخاباتي دارن در نظر سنجي ها شركت ميكنند از طرفي همين افراد هم معمولا به كانديداهايي كه شور ايجاد ميكنن راي ميدن. مثلا يك كانديدا ممكنه شعار هاي همسو با منافع جوانان بدهد و از آنجايي كه جوانان شور انتخاباتي بيشتري دارند در نظر سنجي ها شركت مي كنند پس نتيجه نظر سنجي به نفع كسي است كه شعار جوان پسند تر بدهد.
اينم سوال و جوابي كه گفتم: فرض كنید شما مالك 1 میلیون تومان هستید و در چهارچوب مالكیت خصوصی حق دارید  مال خود را اتش بزنید. فرض كنید می خواهید پول خود را بسوزانید اما می دانید پول یك كالای عمومی است و دولت برای هر ورق كاغذ پول مقداری هزینه كرده مثلا برای هر هزار تومان 100 تومان هزینه چاپ اسكناس كرده. پس شما برای سوزاندن 1 میلیون 100 هزار تومان به دولت بدلیل خصارتی كه میزنید میپردازید. حال سوال من این است كه با وجود پرداخت این خصارت باز هم شما حق چنین كاری را دارید؟ در ضمن سوزاندن پول خيلي هم بعيد نيست مثل اون دلقك در فيلم بت من.

جواب: اول اینكه ایا ما می توانیم كالای عمومی را بخریم؟ كالای عمومی كالایی است كه نتوان منافع آن را اختصاصی كرد یعنی منافع كالا به افرادی كه هزینه آنرا نپرداخته اند هم تعلق می گیرد مثل روشنایی چراغی كه همسایه شما به كوچه میزند به نظر میرسد كه نمیتوان كالای عمومی را خرید و فروش كرد زیرا با تعریفش سازگار نیست.
دوم اثرات اجتماعی این عمل را باید بررسی كنیم. عمل سوزاندن یك كالای عمومی از آنجایی كه كالای عمومی است و منافعش به همه تعلق می گیرد پس زیان از بین بردن این كالا هم به همه تعلق می گیرد پس عمل سوزاندن یك نوع اثرات خارجی منفی در بر دارد (negative externalities) یك نوعش همان كاهش حجم پول است كه اثرات كلان اقتصادی بر جا میگزارد مثلا در دوره ركود این عمل به عمق ركود می افزاید و زیانش به همه میرسد نه یك فرد.
اما ایا فرد نمی تواند این اكسترنالیتی را به روشی محاسبه كند و پولش را بسوزاند؟ مثلا غیر از هزینه چاپ پول هزینه اجتماعی كاهش حجم پول را بپردازد؟

حتي در نظام ليبرال بهشت اجباري است.

برخي انگاره ها هستند كه وارونه براي ما بديهي شده اند.از ابتدا اشتباهي هستند اما با يك سري جمله هاي زيبا و شبهه وار به ذهن مي روند و بيرون آمدنشان كلي انرژي مي برد. يكي از اين مسائل انتخاب سرنوشت برتر براي من نوعي توسط ديگران است. شما چه فكر ميكنيد؟ آيا بهشت رفتن اجباري است؟ بله اتفاقا اجباري است. اجباري به اين معنا كه ديگران بايد در تلاش باشند كه اگر اجباري هم شده مرا به بهشت پذيرفته شده ام ببرند. هر مكتبي براي خود اهدافي دارد مثلا نظام اقتصاد سرمايه داري بدنبال بهبود كارايي و زندگي برتر با رفاه اجتماعي بالاتر است (اين هدف در نظام اقتصاد سرمايه داري بوضوح روشن است). حال بايد به دنبال سياست هايي باشد كه اين هدف را تضمين ميكند و حق ندارد آنرا به همه پرسي بگزارد. مثلا اگر سياست پيوستن به فلان اتحاديه بازدهي جمعي را افزايش ميدهد و رفاه قشري را بدون كاهش رفاه ديگر اقشار بالا ميبرد بايد اجرا شود زيرا كه بدينصورت مردم به بهشت مي روند(از ديدگام اهداف نظام سرمايه داري). پس انتخابات ديگر چه صيغه اي است؟ در پايين توضيح مي دهم. اما يك شاهد نقلي از قرآن: در مكتب اسلام هم همينگونه است اگر اسلام يك هدفي را براي انسان تعريف كرده و او هم پذيرفته  پس بايد برخي تصميماتي كه محدوديت آور است را يك طرفه اتحاذ كند. يك شاهد نقلي از قرآن ايه 103 سوره توبه است كه ميگويد((خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها )) يعني از اموالشان صدقه و ذكات بگيريدتا بدين وسيله آنهارا پاكيزه سازيد و پرورششان دهيد (فعل امر در قران در حكم دستور است و الزامي است مگر اينكه قرينه اي براي عدم دستور وجود داشته باشد). روشن است كه بطور دستوري گفته شده ذكات انهارا بگيريد براي اينكه آنهارا پاكيزه كنيد تا به سعادت برسند. اين است آن مفاهيمي كه وارونه وار براي ما بديهي شده. مثلا ميشنويم كه آقايان فقهاي اقتصاددان گفته اند بايد براي فلان طرح همه پرسي صورت گيرد. اگر اين طرح يك بهينه پرتو است پس همه پرسيش ديگر چه صيقه ايست؟ و اگر شما كه نخبگان جامعه هستيد نميدانيد بهينه است پس مردم از كجا بدانند كه بهينه است يا نه؟.

يك نكته در مورد راي گيري:

البته مكانيزم راي گيري براي برخي كالاها يك راه كار بهينه است، كالاهاي عمومي 2 ويژگي بدون رقيب(nonrival) و و غير محروم كردني(non-excludable) دارد مثلا مصرف روشنايي چراغ هاي شهرداري را نميتوان براي خانوار هاي الف محروم كرد و همچنين مصرف از اين روشنايي توسط خانوار الف مصرف خانوار ب را تحت فشار قرار نمي دهد.تخصيص اين نوع كالا ها بايد از طريق مكانيسم هاي راي گيري  انجام شود زيرا كه اگر آن را به بازار بسپاريم ممكن است عرضه يك كالاي عمومي كه بهينه است اصلا صورت نگيرد. يك مثال ميزنم، فرض كنيد توليد يك واحد كالاي عمومي خاصي 100 واحد براي هر نفر منفعت ايجاد مي كند، فرض كنيد فقط 2 نفر وجود دارند، هزينه توليد اين يك كالا 150 واحد است، در اين حالت اگر يك نفر پول اين كالا را بپردازد 200 واحد منافع اجتماع افزايش مي يابد در حالي كه فقط 150 واحد هزينه صورت گرفته است. اما براي افراد خريد اين كالا هزينه دارد زيرا كه به ازاي 150 واحد پرداختي فقط 100 واحد منفعت كسب ميكند پس هر يكي منتظر مي مانند تا ديگري كالا را از بازار خريداري كند تا از سواري مجاني بهره ببرد اما هيچ گاه اين اتفاق نمي افتد، در اين شرايط است كه مكابيزم هاي راي گيري به كمك تخصيص بهينه در اقتصاد مي ايد. خلاصه كلام اينكه راي گيري اگر براي مردم بهشت ايجاد كند صورت ميگيرد نه براي هر تصميمي بلكه برخي تصميمات بايد يك جانبه صورت بگيرد.

سايت احساسات را ديده ايد؟ يك نفر در پست قبلي معرفي كرده. اگر چه بدرد من نميخورد اما طرح جالبي است.

جمعيت عامل بدبختي يا خوشبختي؟

بسياري از طرفداران رشد جمعيت معتقدند كه جمعيت با خود تكنولوژي مي آوردزيرا انسان از هيچ خلق مي كند و اين حرف هم كاملا جدي است و هم مطالعه شده است.  در اين حالت تعيين محدوديت براي رشد جمعيت غير منطقي است زيرا كه جمعيت عامل فراواني منابع است. چون كه تكنولوژي تابع سطح جمعيت است. مخالفين كنترل جمعيت با طراحي مدل هاي اقتصادي بهره وري، رفاه، توليد بيشتر و … را در جمعيت كم تر نميدانند. حداقل شواهد اين را اثبات ميكند زيرا در دوره هاي رشد بالاي جمعيت در قرن 17 و 18 بود كه تكنولوزي با رشد فزاينده افزايش پيدا كرد و همين افزايش سطح جمعيت در اين قرن موجب ادامه رشد سريع تكنولوپي در قرن هاي بعدي  شد. نتيجه اين چهارچوب فكري افزايش رفاه در جمعيت بيشتر است اما هيچگاه اين اتفاق نمي افتد. واقعيت اين است كه براي سطح جمعيت در يك دوره در زمان t يك سطح بهينه اي وجود دارد يك خانواده اي را فرض كنيد كه با 2 نفر شروع به زندگي ميكنند تصميم آنها براي اندازه خانواده از تابع مطلوبيت حداكثر شده ايشان استخراج مي شود آن ها براي حداكثر كردن رفاه مقادير بهينه اي را انتخاب مي كنند اما مگر جمعيت عامل توليد تكنولوژي و رفاه بيشتر نيست پس ما با يك تابع مطلوبيتي سرو كار داريم كه بازدهي فزايننده دارد يعني هيچ نقطه ماكسيممي نداريم زيرا اندازه خانواده به سمت بي نهايت ميل ميكند يعني هرچه جمعيت بيشتر رفاه بيشتر اما اين اتفاق نمي افتد زيرا بين توليد تكنولوژي و تصميم در دوره t وقفه وجود دارد پدر و مادر خانواده نميتوانند از توليد تكنولوژي فرزندان مطلوبيت كسب كنند زيرا ابتدا بايد كلي هزينه تعليم و تربيت كودك شود و بزرگترين هزينه تعداد سالهايي است كه كودك بزرگ شود و به توليد بپردازد كه در آن زمان اگر پدر و مادر در قيد حيات باشند ديگر پير شده اند پس يك تناقضي بين تصميم كوتاه مدت و بلند مدت وجود دارد كه مانع از تحقق رفاه ناشي از جمعيت بيشتر مي شود. همين بحث در حالت جمعي نيز وجود دارد. براي يك ملت در زمان t  يك تابع رفاه اجتماعي وجود دارد كه آنرا حداكثر مي كند و چون تكنولوژي با وقفه مثلا يك نسل خود را نشان مي دهد پس براي مردم در زمان t يك سطح بهينه اي از جمعيت وجود دارد. اگر جمعيت از اين حد بيشتر شود با خود بد بختي مي آورد زيرا فرزند جديد هزينه دارد و اين تخصيص هزينه از رفاه ديگران مي كاهد. اما در بلند مدت افزايش جمعيت موجب رفاه مي شود زيرا نسل هاي آينده با توليد تكنولوژي رفاه را افزايش مي دهند اما فراموش نكنيد كه در بلند مدت همه مرده اند و ما هميشه در كوتاه مدت هستيم. البته ممكن است برخي ملت ها نگاه بلند مدت داشته باشند و رفاه نسل هاي آينده شان را در تابع رفاه خود لحاظ كنند و به سطح بهينه بيشتري از جمعيت برسند، اين خود يك سوالي است كه آيا نسل هاي كنوني حاظر اندخود را فداي رفاه نسل هاي آينده بكنند يا نه؟

آينده جمعيت جهان!!!

توجه: براي دانلود كتاب حل تمرين گجراتي به پايان نوشته رجو كنيد

نگاهي به روند تاريخي جمعيت جهان:

جمعيت در هزار سال قبل از ميلاد 4 ميليون تخمين زده شده و در هزار سال بعد يعني مبدا ميلاد مسيح به 170 ميليون رسيده .در سال هزار ميلادي به 265 ميليون رسيده 600 سال بعد تقريبا جمعيت دو برابر شد و سپس در حدود سال 1850يعني 250سال بعد جمعيت دو برابر شد اين روند صعودي فزاينده ادامه پيدا كرد تا جايي كه در 150سال بعد در سال 2000 جمعيت به 6 ميليارد رسيد يعني در طي اين 150سال جمعيت تقريبا 6 برابر شد و همانطور كه در شكل زير مي بينيد پيش بيني مي شود جمعيت با رشد مثبت همچنان فزاينده باشد.

level of population

مساله جمعيت در قرن هجدهم بود كه مطمع نظر خيلي از محققان قرار گرفت در سال 1830 براي اولين بار جمعيت جهان به يك ميليارد رسيد صد سال بعد در 1930 جمعيت دو برابر شد 30 سال بعد به 3 ميليارد رسيد و پس از 15 سال ديگر يعني سال 1975 جمعيت به 4 ميليارد رسيد بطوري كه اين بار پس از فقط 45 سال جمعيت 2 برابر شد هرچه مي گذشت تعداد سال هاي مورد نياز براي دو برابر شدن جمعيت كمتر و كمتر مي شد بطوري كه پيش بيني مي شود اين بار پس از 25 سال ديگر جمعيت دو برابر شود يعني سال 2025 جمعيت جهان به 8 ميليارد برسد هر كس سرعت صعودي اين ارقام را ميبيند ابتدا به ساكن ذهنش متمركز به اينده كره زمين ميشود واقعا اگر رشد جمعيت اين چنين دوام پيدا كند اينده كره زمين چه خواهد شد؟ اينكه اينده كره زمين چه مي شود با نظريات مختلفي كه در اين حوزه وجود دارد قابل توضيح است. نظريه مرحله انتقالي جمعيت (Demographic Transition)  كه مراحل رشد جمعيت را در سه دوره تقسيم بندي ميكند نهايتا يك كاهش را در رشد جمعيت مي بيند تا جايي كه جمعيت كره زمين افزايش نيابد.در مرحله اول كه نرخ مرگ و مير و زاد و ولد بالا است مرحله دوم نرخ مرگ و مير نزول ميكند و مرحله سوم نرخ زاد و ولد نيز نزول مي كند و به يك پايداري در نرخ رشد مي رسيم اما همه جوامع هم زمان از اين سه مرحله عبور نميكنند وقتي كه همه جوامع به مرحله سوم برسند نرخ رشد جمعيت شروع به نزول ميكند . نظريه تله مالتوس (malthus trap) نيز چنين نتايجي دارد طبق اين نظريه يك درامد سرانه حداقلي پايداري وجود دارد كه افزايش درامد سرانه موجب افزايش نرخ رشد و كاهش دوباره درامد سرانه به آن سطح مي رسد و در زير آن حداقل درامد سرانه با افزايش مرگ و مير دوباره به آن نقطه ميرسيم همچنين در سطوح خيلي بالاي درامد سرانه يك نقطه تعادل پايداري وجود خواهد داشت كه نرخ رشد پاييني را نتيجه ميدهد.در اين نظريه ها نرخ رشد جمعيت تابعي از درامد سرانه است و در سطوح پايين درامد سرانه اين تابع، فزاينده است اما در يك سطح درامد سرانه و بعد از آن اين تابع نزولي ميشود علت منفي شدن رشد جمعيت در درامد سرانه بالا ناشي از تابع ترجيهات است. منحني اين تابع را در شكل زير ميتوان ديد كه در سطح درامد *y روي قله قرار داريم و بعد از آن نرخ رشد به سمت صفر ميل ميكند علت آن در واقع تغييرات تكنولوژيكي مي باشد بطوري كه در سطوح پاين درامد سرانه و جمعيت پايين افزايش آرام تكنولوژي طبق نظر كرمر،kremer ، (تصحيح شد) موجب افزايش در جمعيت مي شود اما وقتي درامد سرانه و جمعيت به يك حد كافي رسيد رشد سريع تكنولوژي اثر خود را بجاي جمعيت بر درامد سرانه مي گزارد و در اين سطوح كه جمعيت با درامد سرانه رابطه منفي دارد شاهد نزول نرخ رشد جمعيت و ثبات در سطح جمعيت هستيم پس انتظار بر اين است كه سطوح تاريخي جمعيت يك منحني مقعر نسبت به محور زمان ايجاد كند و پس از گذشت از قله جمعيت شاهد كاهش جمعيت باشيم

population

امار هاي نرخ رشد جمعيت اين گفته ها را تاييد مي كند در شكل زير نرخ رشد جمعيت تا دهه 90 ميلادي صعودي بوده و گاهي بدلايل جنگ و عوامل بروني  با نوسان هايي مواجه بوده اما بعد از 1990 يك حركت رو به نزولي در نرخ رشد جمعيت ديده مي شود.

worldgr

منابع آماري از سايت ديتا بيس جهاني

پا نوشت بي ربط براي برخي دوستان: ممنون از محمد امين عابديني كتاب حل تمرين اقتصاد سنجي گجراتي را تو وبلاگش گذاشته لينك دانلود اينجاست . در ضمن پسوند اين فايل DJVU است براي باز كردن اين فايل نياز به نرم افزار خاصي داريد يكي ازين نرم افزار ها WinDjView 0.1 است كه نرم افزار خوب و كم حجميه ميتونيد آنرا ازينجا دانلود كنيد. اگه مشكلي در دانلود يا اجراي برنامه بود بگيد.

انسان مبتكر، حسابگر و بيشينه خواه

مدل هاي زيادي براي تحليل و پيش بيني رفتار انسان پديد امده است يكي ازين مدل ها مدل رفتاري انسان مبتكر، بيشينه خواه و حسابگر است(REMM) كه رفتار انسان را بر اين سه فروض پايه ريزي ميكند مثلا با تغيير يك قانون انسان با اين فروض قدرت محاسبه دارد كه براي حداكثر سازي رفاهش دست به خلاقيت بزند و رفتارش را بهينه كند. مثالش تعيين حداكثر سرعت 55 كيلومتر در ساعت در امريكا است در اين حالت فرد اگر بيش از 55 كيلومتر حركت كند فرض كنيد 2 دلار جريمه ميشود حال اگر قبلا فردي با سرعت 80 كيلومتر حركت ميكرده و حال مجبور است با سرعت 55 كيلومتر حركت كند و 1 ساعت ديرتر به محل كار برسد 1 ساعت كاري زيان كرده حال براي افرادي كه هزينه فرصت ساعتي كارشان بيش از 2 دلار است حاظر هستند تن به جريمه بدهند و اين ريسك را قبول كنند همچنين اين مدل رفتار هاي خلاقانه انسان را هم ميبيند (برخلاف مدل هاي رفتار اقتصادي مبتني بر حداكثر سازي مطلوبيت پولي ) مثلا در امريكا با اجراي اين قانون دستگاه هاي راديويي ردياب وسايل كنترلي پليس در 2 سال از 800 هزار دستگاه به 12 ميليون و 250 هزار دستگاه فروش رفت. مدل ديگري بنام مدل جامعه شناختي رفتار انسان وجود دارد كه مي گويد رفتار انسان برايند اجتماع و محيط فرهنگيش است انسان خلافكار در اين مدل «قرباني اجتماع» است و به نوعي خلاف خود را به گردن جمع يا گروهي غير خود مي اندازد و حتي گاهي بدليل اينكه قرباني محيط خود شده شايسته گرفتن كمك هاي مالي نيز ميشده مثلا كمك دولت به معتادان. اين مدل رفتاري براي انسان مدت ها براي تحليل رفتار انسان بكار برده ميشد خصوصا در جوامع سوسياليستي كه به جامعه مانند يك بت مينگريست حال حتي ميتوان گسترش اين مدل رفتار جامعه شناختي را با مدل REMM توضيح داد. از آنجايي كه انسان «حسابگر» و «بيشينه خواه» است  بدنبال دستاويزي براي شانه خالي كردن از اشتباهات و خلاف هايي كه مرتكب شده ميگردد و حتي بدنبال تحليلي از رفتار خودش مي گردد تا بتواند با آن به كمك هاي مالي نايل شود پس انگيزه پيدا ميكند كه براي حقيقت نمايي اين مدل رفتاري جامعه شناختي كه مي گويد «تو تقصير نداري»  تلاش كند و اين انساني كه بيشينه اش در تحليل رفتارش با اين مدل نهفته است بدنبال كمك به درست نمايي اين مدل است. پس حتي علت درست نمايي مدل هاي ديگر از رفتار انسان با فروض مدل رفتاري انسان مبتكر حسابگر و بيشينه خواه قابل توضيح است.

نقدي كردن يارانه و دخالت دولت

اينجا سر مقاله ام در روزنامه دنياي اقتصاد است. در مورد سياست نقدي كردن يارانه ها و امكان افزايش دخالت دولت بحث شده است. خلاصه اش ميگويد كه واقعي شدن قيمت ها ناشي از اين سياست يك نوع بيرون كشيدن دولت از عرصه اقتصاد است كه به كارايي مي انجامد اما پرداخت نقدي آن خود اين امكان را ممكن است ايجاد كند كه دخالت با مرفه كردن گروهي خاص افزايش يابد راه چاره اش توزيع منابع اين سياست از طرق خارج از بازار است مانند گسترش تامين اجتماعي. كاملش در پايين است.

بي ربط:
از وقتي كه آدما ميفهمن هستي چيه اونو تحمل ميكنند ادما تو هستيشون يا در حال خوشي هستن يا ناراحتن يا در سختي يا آسايش در هر حال بايد هستي رو تحمل كنند تا تموم بشه اما سخت تر از همه تحمل تموم شدنشه پس هستي را ناچارا بايد تحمل كرد (برداشتي از كتاب هاي ميلان كوندرا).

سياست نقدي كردن يارانه‌ها و دخالت دولت

ناصر يارمحمديان
يكي از سوالاتي كه حول مساله طرح تحول اقتصادي پرسيده مي‌شود و به‌خصوص نقدي كردن يارانه‌ها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، مساله افزايش دخالت دولت است.

سوال مي‌شود كه آيا نقدي كردن يارانه‌ها كه دست دولت را به عنوان توزيع‌كننده ثروت يا به‌عبارتي حقوق‌دهنده مردم بازمي‌كند، باعث بزرگ‌تر شدن دولت نمي‌شود؟ اجازه دهيد انواع مداخله دولت را شرح دهيم و سپس به بررسي سياست نقدي كردن يارانه‌ها بپردازيم.
دخالت در اقتصاد دو نوع است؛ يا دخالت طرف تقاضا و يا دخالت طرف عرضه است. مداخله دولت از طريق طرف تقاضاي اقتصاد به دو نوع سياست‌هاي پولي و مالي تقسيم مي‌شود؛ سياست‌هاي پولي از طريق بازار پول و نرخ بهره و سياست‌هاي مالي از مجراي مخارج و درآمدهاي دولت در بودجه عمل مي‌كند. دخالت‌هاي طرف عرضه به سياست‌هايي گفته مي‌شود كه منحني عرضه اقتصاد را تحت‌تاثير قرار دهد؛ از جمله اين سياست‌ها افزايش بهره‌وري از طريق مخارج روي آموزش و سرمايه انساني است. نوع ديگر سياست‌هاي طرف عرضه سياست‌هاي بازارگرا است كه به دنبال كاهش مقررات و افزايش انعطاف‌پذيري قيمت‌ها و دستمزدها و در نهايت اجازه دادن به بازار براي فعاليت آزادانه‌تر است كه در واقع به معناي دخالت كمتر دولت در اقتصاد است يا برعكس با تعيين سقف قيمت‌ها و دستمزدها در واقع دخالتش را زياد مي‌كند.
حال سياست نقدي كردن يارانه‌ها از چه نوع است؟ اين سياست دو بخش دارد، دولت مي‌خواهد ابتدا قيمت‌ها را به بازار بسپارد و سپس تفاوت قيمت‌هاي جديد و قديم را به عاملان اقتصادي به‌طور نقدي پرداخت كند. تعيين‌قيمت‌ها به دست بازار به خودي خود موجبات آزادي و كارايي اقتصادي را فراهم مي‌كند و قيمت‌ها با دادن سيگنال‌هاي صحيح به مصرف‌كنندگان و سرمايه‌گذاران مقادير مصرف و سرمايه‌گذاري بهينه را به ارمغان مي‌آورد.
جزء دوم سياست كه پرداخت نقدي به عاملان است، اولا نمي‌تواند يك سياست پولي باشد؛ زيرا حجم پول را تحت‌تاثير قرار نمي‌دهد و از منظر سياست مالي به نسبتي كه اين طرح براي دولت كسري بودجه ايجاد كند، به مخارج دولت مي‌افزايد و مي‌تواند مخارج دولت را به عنوان سياست مالي انبساطي افزايش دهد، همچنين پرش قيمت‌ها ناشي از اجراي طرح، دولت را دچار كسري بودجه خواهد كرد.
نكته‌اي كه بايد به آن دقت كرد، اين است كه بزرگي و دخالت دولت به حجم درآمدها و مخارجش نيست، بلكه اين نام برازنده مقررات‌زايي‌ها و دست‌اندازي‌هايي است كه دولت در بازار انجام مي‌دهد.
براي بستن راه دخالت‌ها بايد مقررات‌زدايي صورت گيرد و آزادي در فعاليت‌هاي اقتصادي هرچه بيشتر با حمايت دولت فراهم شود و در اين مورد اگر چه براساس قانون اساسي، منابع و مصارف طرح نقدي كردن يارانه‌ها بايد از مجراي خزانه و بودجه بگذرد و احتمالا بودجه دولت را متورم مي‌كند، اما به معناي دخالت بيشتر دولت در اقتصاد نيست. همچنين بايد متذكر شد كه نسبت مخارج دولت به توليد ناخالص داخلي كه شاخصي براي حجم دولت محسوب مي‌شود، براي كشورهاي سازمان توسعه و همكار‌هاي اقتصادي كه شامل كشورهاي توسعه‌يافته صنعتي است، در سال 2007 به‌طور ميانگين 44درصد بوده، در حالي كه اين نسبت در همان سال براي ايران (نسبت بودجه عمومي به توليد ناخالص داخلي) 31درصدبوده است. واقعيت اين است در كشورهاي توسعه‌يافته، دولت‌ها مخارج عظميي را صرف تامين اجتماعي مي‌كنند؛ اما اين مخارج بدون دخالت و اخلال در سيستم بازار عمل مي‌كنند، حال انتظار اين است كه دولت نيز در صورت پرداخت نقدي يارانه‌ها آن را در خارج از بازار بدون اخلال در سيستم بازار با مجراهاي تامين اجتماعي هزينه كند.
البته بايد خاطرنشان كرد از آنجا كه نقدي كردن يارانه‌ها موجب وابستگي مردم نسبت به دولت مي‌شود و مردم يارانه‌هاي نقدي خود را بايد از دولت طلب كنند (نه از بازار)، از ديدگاه اقتصاد سياسي اين وابستگي يك قدرت انتخاب جدي براي دولت پديد مي‌آورد، از اين جهت كه دولت مي‌تواند گروه‌هاي موردنظر خود را منتفع كند و با اين كار مطلوبيت خود را كه حداكثرسازي زمان به مسند نشستن بر قدرت است، افزايش دهد. اگرچه رفع اين مشكلات به طراحي نحوه اجراي طرح و تخصيص منابع آن وابسته است، اما به اين خاطر دوباره تاكيد مي‌شود كه مجراهاي تامين اجتماعي مورد توجه قرار گيرد، به طوري كه شرايطي فراهم شود كه همه در فضاي يكسان بتوانند از منافع نقدي كردن يارانه‌ها برخوردار شوند تا همچنين اطمينان جمعي به انجام چنين طرحي از طرف جامعه به اجراي طرح كمك كند.


تعيين نرخ بهره (سود بانكي) توسط بازار شرعي است

سيد عباس موسويان تعيين نرخ سود بانكي در بازار را شرعي اعلام كرده و حتي بدليل غير عادلانه بودن تعيين دستوري آن در شرايط تورمي آن را اسلامي مي توان ناميد  اين يكي از اخبار مهم  در اقتصاد ايران است دقت كنيد وقتي سپردن تعيين نرخ بهره (به نظر من فرقي ميان نرخ بهره و سود بانكي جز تغيير اسم و فرم قرارداد آن وجود ندارد) به بازار شرعي اعلام شده اولا بطور ضمني شرعي بودن نرخ بهره بانكي (البته در قانون عمليات بانكي بدون ربا كه تغيير فرم عمليات بانكي مرسوم است) پذيرفته شده و ثانيا به تفاوت ربايي كه در قرآن جنگ با خدا ناميده ميشود با نرخ بهره اي كه در اقتصاد وجود دارد اشاره دارد خوب است توضيحي در مورد نرخ بهره در اقتصاد داده شود نرخ بهره اي كه در علم اقتصاد از آن بحث مي شود در واقع متوسط باز دهي جانشين هاي پول است يعني اگر شما مقداري پول نقد داشته باشيد چه هزينه قرصتي را براي آن در يك سال تصور ميكنيد در واقع اگر اين پول را بطور نقد نگه داري نكنيد(cash) و به بهترين ها و سود آور ترين هاي ديگر غير از نگهداري نقد آن تخصيص دهيد(يك سبد دارايي هاي جانشين پول ) چه بازدهي را بدست مي آوريد؟ اين نرخ بازدهي همان نرخ بهره اقتصاد است (اين مطلب در كتاب اقتصاد صدر اسلام دكتر صدر خوب توضيح داده شده) بهر حال خوب است فقها درين باره با مشورت اقتصاد دانان بيشتر تحقيق كنند

خبر حجت الاسلام موسويان در روزنامه دنياي اقتصاد امروز با عنوان نرخ سود بانكي كشف شده در بازار مشروع است در اينجاست. ايشان تعيين قيمت را (تسعير) در بازار تحت شرايط خاصي مجاز و حتي لازم ميدانند و به همين ترتيب تعيين نرخ سود بانكي را. از جمله اين شرايط اضطرارو احتکار است.

اموزش و سلامتي و سرمايه انساني

فرض كنيد مي خواهيد تاثير آموزش را بر بهداشت و سلامتي براورد كنيد حال بايد براي متغير هايتان شاخص يابي كنيد براي تعيين شاخص مشكل انچناني نداريد بيشتر مقالات از طول عمر و هزينه هاي سلامتي و تعداد سالهاي اموزش استفاده مي كنند اما فرض كنيد براي ايران اين متغير ها را جمع آوري كرديد آيا شما به نتيجه معني داري ميرسيد به نظر ميرسد نه و اين به خاطر مشكلات اموزشي كشور است كه مدرك تحصيلي اصلا نمايانگر آموزش و آگاهي افراد نميتواند باشد زيرا اموزش و مدرك تحصيلي لزوما آگاهي نمي آورد حال بايد از يك شاخص مناسب براي آگاهي استفاده كنيد يكي از آثار آگاهي خرج كرد روي سلامتي است يعني هرچه شما بيشتر به فكر سلامتيتان هستيد آگاهي بيشتري داريد حال شما ميخواهيد يك آزموني را بين آگاهي و سلامتي كه براي آگاهي از سلامتي استفاده كرده ايد براوردي انجام دهيد و حتما به نتايج قابل معني دار به لحاظ فني ميرسيد اما اين آزمون اصلا درست است به نظر من اصلا چنين تحقيقي جاي سوال ندارد اگر چه مقالات علمي زيادي با اين موضوع دارد چاپ مي شود. هر دو سلامتي(health) و اموزش(Education) از عناصر سرمايه انساني(human capital) هستند و بايد متغير هاي موثر بر سرمايه انساني را جست و جو كنيم

قانون مورفی(murphy’s law) و آثار آن

احتمالا با قوانین مورفی (murphy’s law)  اشنا هستید قوانین مورفی که ابتدا توسط مورفی برای یکی از تکنیسین هاش که کارش را اشتباه انجام داده بود با این جمله که «اگر راه اشتباهی برای انجام کاری وجود داشته باشه این تکنیسین دقیقا همون راه انتخاب میکنه»  بیان شد و پس از گذشت زمان بر این گزاره ها افزوده شد نهایت قانون مورفی به ما میگه فردا بدتر از امروز خواهد بوداین قوانین شبیه شوخی هستند اما گاهی برای ما اتفاق افتاده اند.

چند نمونه ازین قوانین :

هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود

همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت مي‌كنند!
وقتی  قصد دارید با اتوبوس بروید اتوبوس دیر می اید به همین خاطر سوار تاکسی می شوید

وقتی سوار تاکسی میشوید اتوبوس می اید و روز بعد انقدر منتظر اتوبوس می شوید که دیگر تاکسی هم گیر نمی اید

زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي‌بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد
افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي‌كنند

برای خواندن گزاره های بیشتر به اینجا و فارسیش در  اینجا رجوع کنید

در اقتصاد هم این قانون گاهی دیده می شود مثلا در همین بحران مالی اخیر دولت قصد مبارزه با بحران را دارد اما عکس العمل های دولت به عمق بحران می افزاید

چند نمونه دیگر ازین گزاره ها که در اقتصاد ممکن است اتفاق بیفتد به ذهنم رسیده:
هرچقدر دولت برای مبارزه با بحران تلاش میکند بحران وخیم تر میشود
تلاش دولت برای رفع بیکاری به بیکاری بیشتر می انجامد
اگر انتظار کسب سود بیشتری را بخاطر افزایش قیمت سیب زمینی داری کمترین سود دوران بهره برداریت را کسب می کنی (رابطه تار عنکبوتی قیمت و عرضه)
اگر قیمت پودر لباسشویی گران شود نیاز شما به ان بیشتر می شود و تقاضای پودر لباسشویی بیشتر میشود و دوباره قیمتش بیشتر می شود
دقیقا  وقتی مصرف کالای  الف در سبد مصرفی خانوادتان زیاد میشود(نیازتان به آن کالا بیشتر می شود) قیمتش هم زیاد میشود
درامد های نفتی به بدترین شکل ممکن هزینه می شوند تا توسعه اقتصادی به ارمغان نیاورد
تصمیم گیرنده یک سیاست بی تدبیر ترین فرد در آن زمینه است
وقتی دولت باید کاهش تورم را اولویت قرار دهد روی  بیکاری تمرکز می کند وقتی باید بیکاری را کاهش دهد سیاست های ضد تورمی اجرا میکند
شما هم میتونید ازین گزاره هایی که مبتنی بر قانون مورفی هستند را برای خود پیدا کنید. شاید یکی از نتایج خوبی که فکر کردن به قانون مرفی برای ما داشته باشد دقت بیشتر در انجام کارهایمان است زیرا با اطلاع از آن دیگر مراقبیم که در چاه قانون مرفی نیفتیم اما یکی از نتایج بدی هم که دارد ذهنیت منفی نگریست که به اتفاقات روزمره ظیدا می کنیم و خود را تسلیم ان می کنیم و شاید باعث شود وضعیت با اعتقاد به این قانون هر روز بدتر و بدتر شود زیرا یک بهانه ای برای خرابکاری هایمان پیدا کرده ایم.

پا نوشت: علي يك يستي را معرفي كرده به نام پيش بيني خود محقق كننده در اينجا

البته خيلي مرتبط نيست بخونيد متوجه ميشيد تفاوت اين دو رو

نیچه و عقلانیت غیر عقلایی

* نيچه می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. معنای این سخن از نظر اقتصادی این است که اعتقاد برای ما مطلوبیت زاست و مردم با انتخاب اعتقادات و سبک زندگی مطلوبیت خود را حداکثر میکنند بطوری که حتی حاظر هستند اعتقاد غیر عقلایی را به خاطر فرض رفتار عقلایی حداکثر کننده مطلوبیت انتخاب کنند. مثلا وقتی برای شما عقلایی است که غیر عقلایی رفتار کنید شما دچار عقلانیت غیر عقلایی می شوید (irrational rational ).

برای عاملان اقتصادی عقلایی است که از تمام داده ها برای تصمیم گیری و پیش بینی استفاده کنند اما از انجا که این اطلاعات هزینه بر است (پولی، وقتی، مهارتی و …) آنها از کسب اطلاعات پرهیز میکنند.

در انتخابات کسب اطلاعات هزینه بر است به همین خاطر برای رای دهندگان عقلایی است که خود را به غفلت بزنند.

یک مثال دیگر که در این پست هم توضیح دادم خریداران لباس است که گاهی نسبت به قیمت لباس عکس العمل مثبت نشان می دهند و با گران شدن قیمت لباس تمایل بیشتری برای خریدن نشان می دهند زیرا انها با دادن پول بیشتر برای لباس پرستیژ بیشتری را می خرند.

*سایت گرداب هم سایت خوبی است.

*چند لینک برای دانلود کتاب در موضوعات مختلف به زبان فارسی.

http://www.irpdf.com/

http://ebookclub.blogfa.com/

http://www.seapurse.com/books.php

http://www.irebooks.com/

پا نوشت: این سایت هم یک شبکه خوب از سایت ها دانلود کتاب فارسی است

http://www.freebooks.yahova.com/page31.htm

اقتصاد دانش محور

اقتصاد دانش محور (knowledge-based economy)  به اقتصادی گفته می شود که تولیداتش مستقیما متکی بر دانش باشد نه بر نیروهای فیزیکی و ملموس در تعریف دانش هم گفته می شود انباره ای از اطلاعات و مهارت ها است که خود تولید دانش و مهارت می کند گفته می شود دانش همان چیزی است که نتیجه توسعه مبتنی بر صنایع تکنولوژی برتر است این نوع اقتصاد ویژگی هایی دارد یکی از ویژگی های آن عدم کمیابی منابع است اما این عدم کمیابی منابع گاهی اشتباه فهم می شود بطوری که گاهی برخی می گویند تعریف سنتی اقتصاد مبنی بر تخصیص منابع محدود به خواسته های نا محدود دیگر در عصر تکنولوژی معنایی ندارد زیرا امروزه ما با عدم محدودیت در نهاده ها در اقتصاد دانایی محور مواجهیم و حرف از تغییر پارادایم علم اقتصاد می زنند اما معنای عدم  کمیابی منابع نداشتن قید در تخصیص این منابع نیست منظور این است که این نهاده و عامل تولیدی بر عکس دیگر نهاده های فیزیکی که در فرایند تولید مستهلک میشود نه تنها مستهلک نمی شود بلکه انباشته تر می شود که ما از آن با عنوان سرریز دانش (spillover) یا اثرات خارجی (externalities) می توانیم نام ببریم که در بازار های تحقیق و توسعه(r&d market) بسیار شناخته شده است. اصلا چه بسا ما برای تولید علم و دانش نیاز به نهاده های فیزیکی داشته باشیم که خود به معنای محدودیت در تولید این نهاده هاست.