تخصيص بچه به مادر واقعي

در دو پست قبلي در مورد راهكار كوز براي مساله سالمون گفتم، داستان از اين قرار بود كه دو زن بر سر بچه اي منازعه ميكنند و براي داوري به پيش پادشاه ميرن، پادشاه ميگه بچه را با شممشير دو نيم كنيد و به هر زن نصف بچه را بدهيد. هر زني از ادعاي خود عقب كشيد مادر واقعي است. گفتيم اگر بازيگران رشنال باشند ممكن است نقش بازي كنند و نتوان مادر واقعي را تشخيص داد. بعد راهكار كوز را بيان كرديم كه بچه را تصادفي به يكي از مدعيان دهيم، اگر به مادر واقعي داديم كه هيچ اگر به مادر قلابي داديم بدليل اينكه تمايل به پرداخت مادر واقعي بيشتر است نتيجه نهايي پس از مبادله ميان اين دو زن، تخصيص بچه به مادر واقعي است اما اين راه حل دور از انصاف بود. يك راه حل ممكن ديگر ويكري آكشن (Vickrey auction) است. چون هر زن ارزش واقعي بجه براي خود را مي داند، مي توانيم مزايده اي برگزار كنيم كه هر زن قيمتي كه مايل است براي بچه پرداخت كند را در كاغذي نوشته و تحويل پادشاه دهد و هر زني كه قيمت بالاتري پيشنهاد داد، بچه با قيمت دومين پيشنهاد دهنده به او داده مي شود. اثبات مي شود كه در اين آكشن هر بازيگر ارزش واقعي خود را اظهار مي كند. اما مشكل همچنان پا برجاست و مادر واقعي براي بچه اش بايد پول پرداخت كند و اگر پادشاه پول را نگيرد ممكن است مادر تقلبي قيمت خود را بيش از اندازه اظهار كند و نتيجه نهايي بهينه نباشد. يك راه حل ديگر كه مي تواند اين مشكل را رفع كند برگزاري يك بازي مشاركت (participation game) قبل از برگزاري ويكري آكشن است. به اين صورت كه پادشاه دو طرف را نسبت به اكشن ويكري اشنا مي كند و اعلام مي كند كه براي شركت در اين آكشن بايد قيمتي را پرداخت كنيد، اين قيمت بايد بين ارزش بچه براي مادر واقعي و مادر غير واقعي باشد. در اين حالت از زن ها سوال مي شود كه ايا مايل به شركت در آكشن هستند اگر يك زن جواب «بله» داد و ديگري «خير»، بچه به زني داده ميشود كه جوابش مثبت بوده. اگر هر دو زن جواب مثبت دادند آكشن برگزار مي شود و زني كه قيمت بالاتر پيشنهاد داده با دومين قيمت بچه را مي خرد و اگر هيچ كدام تمايل به شركت در بازي نداشتند راه حل اول اجرا مي شود.

در باب جذابيت و محبوبيت فوتبال

يكي از دوستانم پرسيد چرا ورزش فوتبال از جذابيت بالايي در مقابل ساير ورزش ها برخوردار است. جوابي كه به نظرم رسيد در ارتباط با دنباله لوكاس و نسبت طلايي بود. دنباله لوكاس به اين صورت است كه دو عدد ابتدايي 1 و 3 مي باشد و اعداد بعدي از جمع دو عدد قبلي توليد مي شود:  …1،3،4،7،11
در اين دنباله تقريبا مي توان گفت كه مثلا عدد دوم برابر 1.618 به توان 2 و عدد سوم برابر 1.618 به توان 3  مي باشد، به اين عدد 1.618 نسبت طلايي (golden ratio) مي گويند (در دنباله فيبوناتچي هم اين نسبت كار ميكند). در آمار قواعد تجربي كشف شده كه ادعا مي شود اين قواعد براي اعدادي كه مرتبط با علوم اجتماعي و طبيعي مي باشند برقرار است و ريشه در اين دنباله ها و اين نسبت طلايي دارد. مثلا قاعده درجه رتبه (rank size rule) از جمله آن هاست كه مي گويد در يك كشوراندازه پرجمعيت ترين شهر كشور برابر دومين شهر پرجمعيت ضرب در 2 مي باشد يا به عبارتي اندازه دومين شهر پر جمعيت كشور برابر نصف پرجمعيت ترين شهر كشور است، اگر شهر ها را از بزرگ به كوچك منظم كنيم و ai رتبه شهرiام باشد و n جمعيت اولين شهر باشد مي توان گفت جمعيت هر شهر برابر n تقسيم بر درجه آن شهر ai مي باشد. ظاهرا اولين بار چنين قاعده اي توسط يك زبان شناس به نام زيف مطرح شده به نام قاعده زيف(Zipf’s law) كه مطرح ميكند تعداد تكرار پركاربرد ترين كلمه هر زبان برابر نصف دومين پركاربرد تربن كلمه آن زبان مي باشد. اين قاعده براي همه اعداد مرتبط با علوم اجتماعي و طبيعي مطرح است حتي توزيع بنفرد كه تكنيكي براي كشف تق-لب در انتخابات است از اين قاعده پيروي ميكند. اما اين ها چه ارتباطي با جذابيت فوتبال دارد، اگر دقت كنيد در تمام اين پديده هاي طبيعي و اجتماعي مكانيزم هايي وجود دارد كه در آن، اندازه پديده منجر به بزرگ شدن و افزايش اعداد آن پديده مي شود، مثلا دنباله فيبوناتچي كه براي زادو ولد مورد استفاده قرار ميگيرد، افزايش اندازه عدد به افزايش بيشتر ان اعداد كمك مي كند و آن ها بطور سعودي افزايش مي يابد مثال ديگر ارزش شبكه است كه در اينجا و اينجا و اينجا در موردش نوشته ام. در جذابيت فوتبال هم چنين مكانيزم هاي وجود دارد، وقتي جذابيت ورزشي كمي افزايش مي يابد سرمايه ها به آن ورزش جاري مي شوند و همان سرمايه ها به جذابيت و توجه بيشتر به آن ورزش كمك مي كند، اگر در يك خانوار 4 نفري دو نفر به فوتبال علاقه مند باشند ساير اعضاي خانوار هم علاقه مند خواهند شد، اگر در جامعه نيمي از افراد نتايج و اخبار فوتبال را رصد كنند نيم ديگر از بي تفاوتي نسبت به فوتبال زيان ميكنند و الي اخر. پس جذابيت جذابيت مي آورد اما بايد دلايلي وجود داشته باشد كه ابتداي به ساكن فوتبال را نسبت به ساير ورزش ها جداب تر و عمومي تركند از جمله آنها: ساده بودن فوتبال و اينكه به امكانات زيادي براي بازي نياز ندارد، تيمي بودن فوتبال، نياز به مهارت هاي تكنيكي زياد  با وجود تيمي بودن آن، زمين بزرگ، حتي رنگ سبز ميدان بازي و …
در اقتصاد هم قاعده اي به نام توزيع پرتو در مورد توزيع ثروت وجود دارد كه از اين توزيع پيروي ميكند.

جام جهاني فوتبال

اقتصاددانان براي پيش بيني بازي هاي جام جهاني مدل هايي را طراحي كرده اند يكي از اين مدل ها مدل كوپر است كه در مجله (wired) نتايج مدل براي جام جهاني 2010 بررسي شده و قهرماني برزيل را پيش بيني كرده است، اين مدل از سه فاكتور توليد ناخالص داخلي، جمعيت و تجربه كشور در جام جهاني استفاده كرده. البته خود كوپر در يك مصاحبه اي پيش بيني كرده بدليل انگيزه بالاي اسپانيا احتمالا اين كشورقهرمان مي شود، در ضمن همه اين پيش بيني ها قبل از شروع جام جهاني بوده.
اگر پيش بيني ها درست از آب درومد كه به احتمال زياد درست است در مورد اين مدل بيشتر مي نويسم
اخيرا در چندين مورد مختلف به اين موضوع پي بردم كه علم اقتصاد چقدر ميتونه در مورد فوتبال حرف بزنه همين اقتصاددان در يك مصاحبه اي از استخدام يك اقتصاددان توسط باشگاه چلسي براي بازي فينال ليگ اروپا در مقابل منچستر حرف زده، كار اين اقتصاددان اين بوده كه به مربي و بازيكنان در مورد استراتژي هاي پنارلي زدن و گرفتن توپ مشاوره بده.

متاسفانه نميتونم در وردپرس عكس آيلود كنم، براي ديدن پيش بيني ها با كيفيت بهتر مي تونيد اينجا كليك كنيد

پي نوشت1: برزيل نا اميدمان كرد. باخت برزيل به خاطر انتظارات بالايي بود كه ازين تيم وجود داشت. در ورزش دو نوع انگيزه وجود دارد يكي انگيزه براي بردن و موفيت و دومي انگيزه اجتناب از شكست، براي برزيل آنچه كه وجود داشت ترس از شكست بود نه اشتياق به پيروزي و همين باعث شكستشان شد. تيمي كه از قهرمان نشدن مي ترسد وقتي گل ميخورد روحيه اش را مي بازد و نتيجه اش همين ميششود كه ديديد.

پي نوشت 2: غنا هم از اروگوئه باخت. من نميدونم چرا با اين خطاي هند سوارز مشكل دارم، انگار واليبال بازي ميكنه، قشنگ اروگوئه رو از گل حتمي نجات داد، فقط به خاطر وجود جريمه براي كسي كه توپ رو با دست بگيره. معمولا وجود جريمه ها بايد شرايطي رو فراهم كنه تا بازيكنان خطا نكنند اما وجود جريمه پنالتي در اينجا باعث شد ارواگوئه نبازه، چون بازيكن اروگوئه تو زمين واليبال بازي ميكنه، اين كه نشد قانون. اين از جريمه پنالتي كه هيچ، جريمه كارت قرمز هم براي تيم ارواگوئه تاثير تنبيهي نداشت چون در ثانيه هاي آخر از بازي اخراج شد نتيجه اينكه پاراگوئه نه تنها با هيچ مجازاتي مواجه نشد بلكه كلي هم منفعت برد، حداقل بايد براي چنين خطاهايي جريمه نقدي بزارن.

ميگ ميگ كشته شد

امروز شنيدم ميگ ميگ توسط گرگ صحرايي شكار شد پس از اينكه كارتون رو دانلود كردم و تماشا كردم، خيالم راحت شد 😀 هميشه از اينكه گرگ بيچاره توسط ميگ ميگ به هوا پرتاب ميشد يا به زمين كوبيده ميشد ناراحت بودم 😀 اما ظاهرا ديگه اين كارتون با كشته شدن ميگ ميگ تمام شد ظاهرا داستان هم ازين ماجراست كه ديويد بكام با كارگردان به توافق رسيدند كه به خاطر بچه بكام كه دچار بيماري شده بود ميگ ميگ كشته شود 😀 اين معامله شبيه يك بازاريابي است كه براي كسب سود تقاضاي كاذب ايجاد ميكند و با بازاريابي و رفع نياز هايي كه خود ايجاد كرده اند سود كسب ميكند. يك نكته جالب ديگه در مورد اين كارتون اينه كه برخلاف بقه كارتون ها گرگ بيچاره هميشه خنگ و شكست خورده نشون داده ميشه، بر خلاف خيلي كارتون هاي ديگه كه طوري ساخته ميشن كه مارو از گرگ ها بترسونه. عموما ترس ما از حيوانات به خاطر همين كارتون هاي دوران كودكي و بطور كل از رسانه ها است مثلا در كتاب استيون لويت مثالي زده شده از ترسي كه انسان ها به اشتباه از كوسه ها دارند و عدم توجه به پرخطر بودن فيل ها ميزند. گفته مي شود كه در سال ميانگين افرادي كه توسط كوسه ها كشته مي شود بين 5تا6 نفر است اما تعداد افرادي كه بطور ميانگين توسط فيل ها كشته مي شوند حدود 200 نفر است پس چرا ما بيش از آنكه از فيل ها بترسيم از كوسه ها ميترسيم؟ يك انسان عقلايي قاعدتا بايد از كوسه كمتر از فيل بترسد زيرا كه احتمال كشته شدن توسط فيل حدودا 50 برابر كوسه است. جواب اين است كه كوسه ها هميشه شخصيت هاي خبيث و خطرناك را بازي ميكنند اما فيل ها در عين حال كه بزرگ هستند هميشه شخصيت ساده و ساده لوح را دارند. اين نوع رفتار ها نمونه اي از رفتار هاي غير عقلايي انسان است كه فرض رفتار عقلايي انسان را نقض مي كند. مثال هاي زياد ديگري مانند بيماري اسيايي، انتخاب غير اصلح در انتخابات و… مبني بر رفتار غير عقلايي وجود دارد كه در پست هاي قبلي شرحش گفته شده كه البته علت اين نوع رفتار ها هركدام جوابي دارد.

پس از مدتها ننوشتن+عقلانيت جديد در اقتصاد

اين سايت ويدئو كورس هاي قابل دانلود و جالبي از دانشگاه oregon  در رشته اقتصاد دارد و اينجا هم ويدئو هاي كلاس هاي دانشگاه بركلي است.

و اما وبلاگ من، وبلاگ براي من ابزاري است كه كمك مي كند بيشتر و دقيق تر فكر كنم، يك سفالگر را در نظر بگيريد او تا قبل از خشك شدن سفالش هر تغييري براي بهبود سفال مي تواند اعمال كند اما وقتي از كوره بيرون آمد براي اصلاح آن چاره اي جز شكستنش وجود ندارد وبلاگ نيز اينطور است تا ايده اي از ذهن به بايت هاي اينترنتي تبديل نشده فرصت برايي اصلاحش فراهم است به همين خاطر نوشتن ادم را تشويق به دقيق تر فكر كردن مي كند. اما متاسفانه مدت هاست اينجا تايپ نكرده ام و دليلش جز دوره هاي پر مشغله من نيست. مشغله هاي انسان نيز مانند اقتصاد دوره هاي ركود و رونق دارد تا كمي ذهن انسان آزاد ميشود مكانيزم هايي وجود دارد كه ذهن انسان را تنبل تر مي كند(عدم فعاليت ذهن يا برخورد نكردن با موضوع جديد در حين كار) اما بعد از عمق ركود انسان تني تكان مي دهد و كاري دست و پا ميكند اما دوباره مكانيزم هايي بر اين مشغله ها روز به روز مي افزايد تا جايي كه  از توانش خارج مي شود و شروع به نه گفتن به پيشنهادات مي كند و الي آخر مثلا يك ترم حل كلاس حل تمرين را مي پذيري ترم بعد هم درس ديگري را اداره ميكني يا پروژه اي را به نتيجه مطلوب ميرساني چند پروژه ديگر در صف انجام قرار ميگيرند، بايد مراقب باشي كه هميشه در توازن هستي. من از رونق خارج شده ام و مشغله هايم بحمدالله سير نزولي به خود گرفته است و بايد وقتي را براي مطالعات آزاد بگزارم .

اما در مورد اقتصاد: عقلانيت در اقتصاد معمولا به دو شكل تعبير و تعريف مي شود اولا رفتار حداكثر سازي مطلوبت يا سود، تعريف دوم كه عام تر است اينگونه گفته مي شود كه بين رفتار انسان براي يك هدف معين سازگاري وجود دارد مثلا اگر حداكثر سازي سود را بعنوان هدف تعيين مي كند هنگام افزايش هزينه ها كمتر توليد مي كند. اما اين انسان عقلايي كه شخصيت داستان ما در كتابهاي اقتصاد خرد است و توسط اقتصاددانان كلاسيك پرورانده شده توسط اقتصاددانان نهاد گرا مورد حمله قرار گرفته و فرض تناسب در رفتار يا رفتار عقلايي در مطالعات متعدد آزمايشگاهي نقض شده نمونه اش داستان بيماري آسيايي است كه در اين پست توضيحش را دادم. اما رويكرد سومي هم وجود دارد كه معتقد است انسان عقلايي  رفتار مي كند اما در عين حال به انسان اقتصادي (economic human يا homo econonicus ) اعتقاد ندارد.

در اين رويكرد قويا فرض بر رفتار عقلايي انسان مي شود اما در عين حال انسان اقتصادي كاملا خيالي و غير قابل اتكا است. تفاوت هايي كه ميان اين دو رويكرد وجود دارد بدين صورت است:

اولا: انسان اقتصادي در اين رويكرد لزوما خود پرست نيست و لزوما نسبت به پول وسواس ندارد. انسان ها با هرگونه از احساسات نرمال انساني براي انجام يا عدم انجام يك عمل انگيخته مي شوند كه انها لزوما خود خواهانه يا خود محور نيستند اما حساسيت آن ها به اين تغييرات عقلايي است

دوما:  ما براي نتيجه گرفتن از رفتار هاي عقلايي انسان ممكن است محاسبات و نتايج پيچيده اي انجام دهي و استخراج مي كنيم اما معمولا انسان بطور نا خوداگاه عقلايي رفتار مي كند. دقيقا شبيه زماني كه فردي توپ بسكت بال به سمت شما پرتاب مي كند و شما دستانتان را براي گرفتن آن بالا مي بريد. ما براي اينكه توپ را بگيريم معادلات رياضي پيچيده اي را محاسبه نمي كنيم كه مثلا كي و كجا توپ با زمين برخورد مي كند. اين براي يك تحليل هزينه و فايده يك رفتار عقلايي يكسان است.  اما انسان اقتصادي ممكن است در آن واحد بتواند محاسبات دقيق بازدهي يك سرمايه گذاري را انجام دهد و آن را با نرخ بهره بازار مقايسه كند و تصميم به سرمايه گذاري بگيرد يا نگيريد. آزمايش بر روي موشها اين نتيجه را به ما مي دهد. پس وقتي موشها به تغيير هزينه ها حساسيت نشان ميدهند(عقلايي رفتار مي كنند) پس انسان هم ميتواند. براي مثال در فرض انتظارات عقلايي فرض مي شود عاملان اقتصادي با استفاده از مدل هاي پيچيده اقتصاد كلان انتظاراتشان را تعديل مي كند. يا در مدل هاي جستو جوي شغل براي توضيح بيكاري فرض ميشود افرادي كه بدنبال شغل جديد مي گردند هزينه هاي مستقيم تغيير شغل مانند هزينه جابه جا شدن و از دست دادن حقوق بازنشستگي در دوران جستو جو و همچنين هزينه هاي مستقيم جست و جوي شغل مانند هزينه حمل و نقل و هزينه از دست دادن حقوق دوران جست و جو و هزينه فرضت مدت زمان جست و جو را در برابر درامد انتظاري افزايش يافته در شغل جديد را با هم مقايسه مي كنند و تصميم به رها كردن شغل فعلي و جست و جوي شغل جديد مي گيرند.

سوما: آنها مدعي نيستند انسان عقلايي معمول يك انسان با توانايي نا محدود است و مي تواند آينده را ببيند. ماده نقض آن اين است كه انسان تصميم ميگيرد و سپس تغيير نظر مي دهد. در اين رويكرد حتي به انسان اجازه داده مي شود غيرعقلايي رفتار كند حتي گاهي غير عقلايي رفتار كردن عقلايي است. مثلا در انتخابات جمع اوري اطلاعات هزينه بر است به همين خاطر افراد تعمدا يا به طور عقلايي خود را به غفلت يا رفتار غيرعقلايي ميزنند. يا داشتن يك اعتقاد غير واقعي در صورتي كه شما از آن لذت ميبريد يك رفتار عقلايي است با وجود اينكه شما داريد يك رفتار غير عقلايي انجام مي دهيد زيرا مي دانيد اين اعتقاد غلط يا كذب است. به اينگونه رفتارها عقلانيت غيرعقلايي مي گويند (irrational rational). در واقع انسان ها درست است كه عقلايي رفتار مي كنند اما اشتباه هم مي كنند. (مثال مطالعات اقتصاد رفتاري مانند بيماري اسيايي) اما جان ليست  در مطالعه اش با استفاده از آزمايش در دنياي واقعي به اين نتيجه ميرسد كه كساني كه در كارشان مهارت دارند اشتباه نميكنند.

اقتصاد آزمايشگاهي رفتار غير عقلايي

نوشتن يه مدت برام سخت شده بود با وجود اينكه كلي سوژه نوشتن وجود داره اما نشاط نوشتن وجود نداشت اما بهر حال بهتره نوشت تا نشاطشم پيدا بشه. بهتره در مورد يك اقتصاددان بنويسم بنام تيم هارفورد(Tim Harford) يكي از اقتصاددانان ژورنالي كه نگاه تازه اي به مسائل روزمره زندگي دارد. او خود را يكي از اقتصاددان هاي  جديدي مي داند كه تمام اتفاقات و رفتار هاي روزمره زندگي را با عينك علم اقتصاد مي نگرد و معتقد است وظيفه اقتصاد دانان كنار زدن لايه هاي سخت و زمخت هر رفتار براي پيدا كردن جنبه هاي عقلايي آن رفتار است او معتقد است رفتار هاي انسان در همه حوزه ها تماما عقلايي است  و ابزارها و داده ها در علم اقتصاد مانند اشعه ايسك است كه حقيقت پوشيده بر رفتار انسان ها را مكشوف ميكند، اما او هنوز معتقد است برخي تصميمات ممكن است تحت تاثير برخي عوامل غير عقلايي گرفته شود. براي چنين آزموني يك آزمايشي توسط دنيل كين من(Daniel kahneman) اقتصاد دانان رفتاري وهمكار روان شناسش، اينس ورسكي(Amos Tversky) با استفاده از دو گروه مشاهده شونده انجام شده است كه از آنها خواسته شده است بين دو انتخاب يكسان يكي را انتخاب كنند. مشاهده شده نحوه بيان يك انتخاب بر روي انتخاب آن اثر مي گزارد.
از دو گروه سوال شد كه فرض كنيد يك بيماري به امريكا منتقل شده است كه انتظار مي رود 600 نفر را از پا در بياورد و دو برنامه براي مبارزه با بيماري پيشنهاد شده است كه به صورت زير است
گروه اول
اگر پيشنهاد(A)اجرا شود 200 نفر نجات پيدا خواهند كرد
اگر پيشنهاد (B)اجرا شود به احتمال يك سوم 600 نفر نجات پيدا خواهند كرد و با احتمال دو سوم 600 نفز قرباني خواهند شد(اميد رياضي اين گزينه برابر با انتخاب اول يعني بطور ميانگين يك سوم از 600 نفر كه ميشود 200 نفر نجات پيدا مي كنند)
گروه دوم
اگر پيشنهاد (C)اجرا شود400 نفر كشته خواهند شد
اگر پيشنهاد (D) اجرا شود با احتمال يك سوم هيچ كس كشته نخواهد شد و با احتمال دو سوم همه 600 نفر كشته خواهند شد
انتخاب بين A , B مثل انتخاب بين C , D است و انتخاب بين دو پيشنهاد براي هر گروه لب به لب است اما نتيجه انتخاب به نحوه بيان گزينه ها مرتبط بوده است!! بيشتر مشاهده شوده ها ترجيح دادند كه 200 نفر را نجات دهند( A) تا  داشتن يك احتمال براي نجات همه(B) با تغيير بيان گزينه ها اكثر افراد كشته شدن همه با احتمال دو سوم را (D) ترجيح مي دهند به اينكه قطعا دوسوم  كشته شوند(C) در حالي كه اولا هر دو گزينه لب به لب است(side by side) ثانيا شراايط انتخاب با شرايط گروه اول برابر و يكسان است اما انتخاب متفاوت!!
اين يك نمونه از انتخاب هاي غير عقلايي است كه در شرايط تناقض و ناسازگاري پيش مي ايد پس در انتخاب هايتان در شرايط ناسازگار بيشتر دقت كنيد ممكن است فقط ظاهر يك گزينه تغيير كند اما گزينه ها همان باشد چيزي كه در انتخابات ها هم هميشه اتفاق مي افتد اما در هر دوره نتيجه اش با دوره قبل هماهنگي ندارد.

قانون مورفی(murphy’s law) و آثار آن

احتمالا با قوانین مورفی (murphy’s law)  اشنا هستید قوانین مورفی که ابتدا توسط مورفی برای یکی از تکنیسین هاش که کارش را اشتباه انجام داده بود با این جمله که «اگر راه اشتباهی برای انجام کاری وجود داشته باشه این تکنیسین دقیقا همون راه انتخاب میکنه»  بیان شد و پس از گذشت زمان بر این گزاره ها افزوده شد نهایت قانون مورفی به ما میگه فردا بدتر از امروز خواهد بوداین قوانین شبیه شوخی هستند اما گاهی برای ما اتفاق افتاده اند.

چند نمونه ازین قوانین :

هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود

همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت مي‌كنند!
وقتی  قصد دارید با اتوبوس بروید اتوبوس دیر می اید به همین خاطر سوار تاکسی می شوید

وقتی سوار تاکسی میشوید اتوبوس می اید و روز بعد انقدر منتظر اتوبوس می شوید که دیگر تاکسی هم گیر نمی اید

زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي‌بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد
افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي‌كنند

برای خواندن گزاره های بیشتر به اینجا و فارسیش در  اینجا رجوع کنید

در اقتصاد هم این قانون گاهی دیده می شود مثلا در همین بحران مالی اخیر دولت قصد مبارزه با بحران را دارد اما عکس العمل های دولت به عمق بحران می افزاید

چند نمونه دیگر ازین گزاره ها که در اقتصاد ممکن است اتفاق بیفتد به ذهنم رسیده:
هرچقدر دولت برای مبارزه با بحران تلاش میکند بحران وخیم تر میشود
تلاش دولت برای رفع بیکاری به بیکاری بیشتر می انجامد
اگر انتظار کسب سود بیشتری را بخاطر افزایش قیمت سیب زمینی داری کمترین سود دوران بهره برداریت را کسب می کنی (رابطه تار عنکبوتی قیمت و عرضه)
اگر قیمت پودر لباسشویی گران شود نیاز شما به ان بیشتر می شود و تقاضای پودر لباسشویی بیشتر میشود و دوباره قیمتش بیشتر می شود
دقیقا  وقتی مصرف کالای  الف در سبد مصرفی خانوادتان زیاد میشود(نیازتان به آن کالا بیشتر می شود) قیمتش هم زیاد میشود
درامد های نفتی به بدترین شکل ممکن هزینه می شوند تا توسعه اقتصادی به ارمغان نیاورد
تصمیم گیرنده یک سیاست بی تدبیر ترین فرد در آن زمینه است
وقتی دولت باید کاهش تورم را اولویت قرار دهد روی  بیکاری تمرکز می کند وقتی باید بیکاری را کاهش دهد سیاست های ضد تورمی اجرا میکند
شما هم میتونید ازین گزاره هایی که مبتنی بر قانون مورفی هستند را برای خود پیدا کنید. شاید یکی از نتایج خوبی که فکر کردن به قانون مرفی برای ما داشته باشد دقت بیشتر در انجام کارهایمان است زیرا با اطلاع از آن دیگر مراقبیم که در چاه قانون مرفی نیفتیم اما یکی از نتایج بدی هم که دارد ذهنیت منفی نگریست که به اتفاقات روزمره ظیدا می کنیم و خود را تسلیم ان می کنیم و شاید باعث شود وضعیت با اعتقاد به این قانون هر روز بدتر و بدتر شود زیرا یک بهانه ای برای خرابکاری هایمان پیدا کرده ایم.

پا نوشت: علي يك يستي را معرفي كرده به نام پيش بيني خود محقق كننده در اينجا

البته خيلي مرتبط نيست بخونيد متوجه ميشيد تفاوت اين دو رو

نیچه و عقلانیت غیر عقلایی

* نيچه می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. معنای این سخن از نظر اقتصادی این است که اعتقاد برای ما مطلوبیت زاست و مردم با انتخاب اعتقادات و سبک زندگی مطلوبیت خود را حداکثر میکنند بطوری که حتی حاظر هستند اعتقاد غیر عقلایی را به خاطر فرض رفتار عقلایی حداکثر کننده مطلوبیت انتخاب کنند. مثلا وقتی برای شما عقلایی است که غیر عقلایی رفتار کنید شما دچار عقلانیت غیر عقلایی می شوید (irrational rational ).

برای عاملان اقتصادی عقلایی است که از تمام داده ها برای تصمیم گیری و پیش بینی استفاده کنند اما از انجا که این اطلاعات هزینه بر است (پولی، وقتی، مهارتی و …) آنها از کسب اطلاعات پرهیز میکنند.

در انتخابات کسب اطلاعات هزینه بر است به همین خاطر برای رای دهندگان عقلایی است که خود را به غفلت بزنند.

یک مثال دیگر که در این پست هم توضیح دادم خریداران لباس است که گاهی نسبت به قیمت لباس عکس العمل مثبت نشان می دهند و با گران شدن قیمت لباس تمایل بیشتری برای خریدن نشان می دهند زیرا انها با دادن پول بیشتر برای لباس پرستیژ بیشتری را می خرند.

*سایت گرداب هم سایت خوبی است.

*چند لینک برای دانلود کتاب در موضوعات مختلف به زبان فارسی.

http://www.irpdf.com/

http://ebookclub.blogfa.com/

http://www.seapurse.com/books.php

http://www.irebooks.com/

پا نوشت: این سایت هم یک شبکه خوب از سایت ها دانلود کتاب فارسی است

http://www.freebooks.yahova.com/page31.htm

اقتصاددانان در مورد اعتقاد شما به بشقاب پرنده چه مي گويند

يكي از موضوعات و شاخه هاي علم اقتصاد كه اخيرا در مطالعات برخي از اقتصاددانان پي گيري ميشود اقتصاد عجايب (freakeconomics) ناميده مي شود موضوعات مورد مطالعه در اين شاخص هر چيزي مي تواند باشد منتهي نحوه مطالعه پديده مورد نظر بر اساس روش ها و ابزار هاي اقتصادي مي باشد يكي از اين موضوعات كه توسط يكي از دانشجويان اقتصاد در وبلاگ تخصصي اين رشته آمده است رابطه بين مشاهده تعداد اشيا پرنده ناشناخته u.f.o يا همان بشقاب پرنده با تعداد پاگنده (bigfoot) در ايالات مختلف امريكاست  در شكل زير رابطه اين دو متغير بين سال هاي  1997 تا سال 2007 است. هر نقطه نشان دهنده يك ايالت است همانگونه كه بصورت شهودي مشخص است يك را بطه معنادار مثبت بين مشاهده اين دو شيء وجود دارد، ايالت هاي مشاهده كننده بشقاب پرنده بيشتر همينطور تعداد پا گنده هاي بيشتري را مشاهده كرده اند و در ايالت هايي كه بشقاب پرنده كمتر ديده شده پاگنده كمتري هم ديده شده بطوري كه از 10 ايالت اول در مشاهده هر يك از اين موجودات 6 ايالت مشترك وجود دارد (Washington, Oregon, New Mexico, Alaska, Wyoming, and Colorado). اما آيا شما به بشقاب پرنده و موجود ناشناخته پا گنده اعتقاد داريد؟ اين مشاهدات چه اثري بر اعتقاد شما مي گزارد؟

negaheazad.wordpress.com

negaheazad.wordpress.com

negaheazad.wordpress.com

negaheazad.wordpress.com

اولا اگر شما معتقد باشيد گه پاگنده ها غير واقعي هستند (همانگونه كه تعدادي از اين موجودات ناشناخته لاستيكي در برخي ايالت ها از جمله جورجيا ديده شده اند) شايد نتيجه گيري كنيد كه بشقاب پرنده هم جعلي است زيرا در ايالتهايي كه تمايل بيشتري به ديده شدن پاگنده جعلي وجود دارد بشقاب پرنده بيشتري ديده شده

دوما ممكن است ايالت هاي با بيشترين مشاهده اشيا عجيب و غريب ايالت هاي مرموز تر شناخته شوند چون در اين ايالتها ما بيشترين مشاهدات غير طبيعي داشته ايم پس امكان ترديد بيشتر را براي اين مكان ها بالا مي برد و از اعتقاد شما مي كاهد.

سوما اگر اين موجودات واقعي باشند اين نمودار هرگز به ما توضيح نميدهد كه چرا در ايالتهايي كه پشقاب پرنده تمايل بيشتري به ابراز وجود دارد پا گنده هاي بيشتري هم ديده مي شوند و بالعكس در واقع اين رابطه همبستگي بين اين دو لزوما رابطه عليت را توضيح نميدهد.

چهارم برخي از اين ايالتهايي كه بيشترين مشاهده را داشته اند از اشتراكات برون مدلي برخوردار بوده اند براي مثال ايالتهاي (Washington, Oregon, Alaska, and Colorado)  در ميان ايالتهاي كمتر مذهبي امريكا هستند كه بعيد نيست كه بر اين مشاهدات بي اثر نباشد

نهايتا در عمده ايالتهاي مشاهده كننده  اين موجودات صنعت توريست يك مساله مهم است و اين ايالت ها ميزبان توريست هاي كنجكاو و از همه جا بي خبرند كه كيف پولشان را نه براي پيتزا بلكه براي احتمال ديدن چيز هاي عجيب و غريب حاضرند خالي كنند

negaheazad.wordpress.com

negaheazad.wordpress.com

پا نوشت: اين مطلب از وبلاگ اقتصاد عجايب برداشت شده است.