آيا تورم طرف عرضه داريم؟

مدت ها بود ميخواستم در مورد تورم طرف عرضه بنويسم. يكي از نظريه هاي تورم ميگه علت تورم فشار عرضه است، يعني قيمت نهاده هاي توليد افزايش مي يابد و منحني عرضه با بالا منتقل مي شود و تورم ركودي رخ مي دهد. يك نمونه تاريخي هم تورم دهه 70 ميلادي به خاطر شوك نفتي است. در مورد طرح هدفمند سازي يارانه ها هم برخي اعتقاد دارند افزايش قيمت حامل هاي انرژي به عنوان يك نهاده توليد موجب تورم طرف عرضه ميشود. اما نگاه ديگري هم وجود داره كه ميگه تورم فقط و فقط پديده پولي دارد.

يك دنياي ريكاردويي بدون پول را در نظر بگيريد، براي مثال 100 واحد گندم و 50 واحد برنج داريم. قيمت يك واحد برنج مي شود2 واحد ‹گندم و قيمت يك واحد گندم مي شود 1/2 برنج. حال اگر مثلا عرضه گندم به 75 واحد كاهش يابد قيمت برنج كاهش مي يابد و قيمت گندم افزايش مي يابد، پس قيمت هاي نسبي تغيير كرده اما تورم نداريم.

حالا فرض كنيد پول وجود دارد. ابتدا بلند مدت را لحث ميكنيم بعد ميان مدت. در بلند مدت همه کالاها با کشش هستند پس کاهش عرضه منابع باعث می شود کالاهای دیگر جانشین انرژی شوند و نهايتا تقاضا و قیمت منابع کاهش یابد. پس در بلند مدت تورم رخ نخواهد داد چون تقاضا و قیمت انرژی در بلند مدت کاهش می یابد. شواهد هم همين را نشان ميدهد، يكبار ديگر هم همينجا گفتم كه مشاهدات 100 ساله قيمت هاي انرژي يك كاهش قيمت معنادار را نشان مي دهد.

اما شوک های انرژی و افزایش قیمت های ان در کوتاه مدت و میان مدت تورم ایجاد می کند.  اما می توان گفت که این تورم به خاطر مصرف و وابستگی بیش از حد به انرژی است چون اگر بيش از اندازه انرژي مصرف نكنيم و وابستگي به منابع نداشته باشيم تورم نخواهيم داشت و فقط قيمت هاي نسبي تغيير مي كند چون كشش تقاضا عمل كرده و مصرف كالاي گران كاهش مي يابد. اما علت اين وابستگي و كشش نا پذيري چيست؟ نرخ بهره، نرخ ترجيح زماني مثبت است كه باعث مي شود بي صبري براي مصرف و استخراج منابع وجود داشته باشد، پس در میان مدت هم تورم پديده پولی است.

داستان يارانه ها

بد نيست در مورد يارانه ها هم حرفي زده شود. دولت از 12 شب روز شنبه قيمت ازاد بنزين را 75 درصد، گاز طبيعي را 7.5 برابر و گازوئيل را 21 برابر افزايش داد. افزايش قيمت ها يكباره بوده، شايد دولت تعمدا اجراي قانون را به تعويق انداخته تا بتواند 20هزار ميليارد تومان را طوري تامين كند كه مجبور به ايجاد شوك باشد. يك نكته اي كه در اين افزايش قيمت ها بوده اينه كه قيمت هاي نسبي را هم به هم ريخته يعني قيمت نسبي بنزين به گاز و بنزين به گازوئيل كم شده. اين به معني از بين بردن جانشين هاي بنزين است. مثلا اگر هزينه انتقال در 100 كيلومتر با گاز يك دهم بنزين بود الان يك سوم بنزين شده. همين داستان هم براي گازوئيل رخ داده. اين كار نتيجه اي جز ايجاد مشقت براي مردم نداره با توجه به اينكه ساير جانشين ها هم در ايران در دسترس نيست. مثلا خدمات حمل و نقل با كيفيت و مناسب، يا خودروي كم مصرف و … به اعتقاد من حامل ها نبايد با هم افزايش پيدا مي كرد.

ماليات و محيط زيست

ماليات كربن(Carbon Tax) يكي از انواع ماليات محيط زيست است كه بعنوان سياست حفظ محيط زيست در بسياري كشور ها انجام شده است اساسا دو نوع سياست هاي كنترلي وجود دارد يكي سياست هاي بازاري و مبتني بر قيمت بازار و ديگري ايجاد محدوديت هاي مقداري. تمايل به سياستهاي نوع اول در جهان امروز بيشتر است زيرا موفقيتش بيشتر بوده. جالب است كه يكي از عوامل موثر در كاهش گرماي زمين ماليات كربن بوده است. اين نوع ماليات بر مصرف منابع يا وسايلي بسته ميشود كه توليد دي اكسيد كربنco2 ميكنند مثلا وسايل نقليه با موتور هاي سوخت فسيلي يا بر مصرف سوخت فسيلي. طبق محاسبه (EIA)اگر بر هر تن دي اكسيد كربن 100 دلار ماليات بسته شود بر هر گالن(2/4 كيلوگرم) يك دلار ماليات بسته ميشود. اما چرا ماليات بر كربن بسته ميشود و چگونه الودگي را كاهش مي دهد؟ مصرف بنزين از دو طريق بر محيط زيست خسران وارد ميكند يكي كاهش منابع انرژي زمين و يكي الودگي كره زمين بدليل انتشار دي اكسيد كربن. آنقدر كه صاحب نظران محيط زيست نگران الودگي سوخت فسيلي هستند نگران كاهش منابع نفتي نيستند! چرا؟ علتش بازار است. چون كميابي منابع نفتي بدليل داشتن بازار در قيمت هاي بازاري منعكس مي شود و چون هميشه در بلند مدت كالاها(Goods) با كشش هستند مصرف كنندگان مصرفشان را كاهش مي دهند و بدنبال جانشين ها ميگردند، به همين خاطر است كه عرضه بالقوه منابع معدني و انرژي بر تقاضايش پيشي گرفته كه دليلش توسعه تكنولوژي و تلاش براي يافتن جانشين هايي براي مواد معدني و زير زميني بوده است اين را ميتوان از نزول قيمت هاي صد سال اخير منابع معدني هم استنباط كرد، اما منابعي كه داراي دسترسي ازاد هستند(Open Access) با مصرف مفرط رو برو هستند (مانند هوا و آب). مصرف كنندگان در اين موارد هيچ حساسيتي براي تغيير رويه مصرف نشان نميدهند. پس يك روش براي بازاري كردن آن، ماليات بستن بر آنهاست (در پرانتز بگويم كه يكي از روش هاي رفع دسترسي آزاد به اين منابع خصوصي كردن آن هاست مانند خصوصي كردن زمين ها و مراتع و جنگل ها كه در برخي كشور ها انجام شده و نتايج مطلوبي براي بهبود استفاده از اين منابع طبيعي داده است). پس چرايي و چگونگي كاهش الودگي هوا از طريق ماليات محيط زيست روشن است، كه مصرف كنندكان نسبت به استفاده از جانشين ها حساسيت نشان دهند و زماني اين اتفاق مي افتد كه هزينه اجتماعي آلودگي هوا را بر توليد كنندگان آلودگي تحميل كرد و شكاف بين هزينه اجتماعي و هزينه شخصي را كاهش داد.مثال هاي ديگر از اين نوع ماليات ها: deposit refund scheme, tradable permit for air pollution

Carbon tax

ارزش شبكه فرندفيد و اثرات خارجي شبكه

در ادامه پستي كه مورد اقبال هم قرار گرفت (چون تعداد دليشز شدنش كم نبود) و افزايش ارزش شبكه توييتر را حساب كردم قول دادم اثر چت روم را بر ارزش شبكه با استفاده از قانون ريد بنويسم. ارزش يك شبكه با  امكان ايجاد چت روم از قانون نمايي پيروي مي كند يعني 2­­n و بطور فزاينده بالا مي رود اما ارزش يك شبكه بدون ايجاد روم برابر بود با n2 اين بدين معناست كه با اضافه شدن يك عضو جديد به چت روم ارزش شبكه دو برابر مي شود!!! ابتدا براي من كمي باور نكردني بود مثلا فرض كنيد چت روم ياهو 10 نفر عضو دارد ارزش شبكه مي شود 1024 با اضافه شدن فقط يك نفر ارزش شبكه 2 برابر مي شود يعني 2048 و هرچه بر تعداد كاربران افزوده مي شود نه تنها بر ارزش(value) بطور فزاينده افزوده مي شود بلكه شدت افزايش ارزش شبكه هم بطور فزاينده افزايش مي يابد!!! ميتوانيد تفاوت در سرعت افزايش اين دو نوع شبكه را در تصوير روبرو مشاهده كنيد رنگ قرمز جز دوم است كه بصورت نمايي افزايش مي يابد. حالا شما مي توان اثر امكان ايجاد روم را بر ارزش شبكه تحليل كنيد اين اثر با يك جز  2­­n قابل نمايش است فرض كنيد در توييتر امكان ايجاد روم وجود دارد حال براي محاسبه ارزش توييتر دو جز V = n2 + 2n را با هم جمع كنيد و جز دوم يعني 2 به توان تعداد كاربران به شدت بزرگتر از جز اول است!!! اما چگونه مي شود كه وقتي يك نفر به شبكه افزوده مي شود ارزش شبكه 2 برابر مي شود. مساله با فرمول زير قابل توضيح است 2n – n + 1 در اينجا n  تعداد كاربران است وقتي 2 نفر عضو شبكه هستند امكان ايجاد 3 روم وجود دارد وقتي كاربران به 3 افزايش يابد امكان ايجاد 7 روم وجود دارد همينطور با افزايش كاربران امكان ايجاد روم ها با اين ضابطه افزايش مي يابد حال با افزايش n به اعداد بزرگ مي توان نوشت  2­­n.  حالا شما يك شبكه از شبكه هارا در نظر بگيريد مثل فرند فيد كه بين شبكه هاي مختلف اشتراك و ارتباط بر قرار كرده براي محاسبه ارزش اين شبكه بايد مجموع ارزشهاي شبكه هارا باهم جمع كرد(دو جز بالا) به علاوه اثر سومي كه ممكن است از طريق يك ابداع براي نحوه ارتباط ميان شبكه ها انجام شود كه از طريق يك امكان در شبكه فرند فيد ممكن است اين اتفاق بيفتد به اين اثر (interaction (effect گفته مي شود.

سرعت افزايش ارزش شبكه

اما جنبه اقتصادي قضيه جالب است در حالي كه ارزش شبكه با شدت صعودي در حال افزايش است هزينه ها بصورت خطي افزايش مي يابد(منحني به رنگ بنفش را با منحني آبي و قر مز مقايسه كنيد) و در يك تعداد مشخصي از كاربران به حد سر به سر مي رسيم كه در شكل زير قابل مشاهده است اين افزايش ارزش خالص با افزايش تعدادكاربران به اثرات خارجي شبكه معروف است( network externalities effect) يعني افزايش ارزشي كه نيازي به هزينه كردن ندارد و با گستردگي شبكه خود به خود بوجود مي آيد.

مشكل توضيحات من زير لينك هاي دليشز شده هم حل شد از بعضي دوستان هم بدليل پيشنهادات و كمك هايي كه به نگاه آزاد كردند ممنونم از جمله بامدادي كه سوال هاي من را جواب داد همينطور امين كه بسيار از لطفش ممنونم و مجيد ، بسيار از همشون ممنون هستم.https://negaheazad.wordpress.com

يه سوال هم داشتم كه از دوستان ورد پرسي كمك ميخوام.من لينكهاي روزانم را در ورد پرس فعال كردم اما نمي خوام بطور پست جداگانه نمايش داده بشه بلكه ميخوام فقط در فيدم بياد مثل بعضي وبلاگ ها مثلا وبلاگ خانم توحيد لو.

امروز هم نتايج كنكور مي آيد

يك مصداق از مكانيزم شومي منابع دراقتصاد ايران

در پست فيلم پرسپوليس و سازما نهاي پولي مو مالي فردي به نام iverson كامنتي در تاييد مطلب گذاشته بود كه imf به شخص مبوتوسه سه سكو كمك هاي مالي زيادي كرده و اين به دليل سياستهاي فشار آوري بوده  كه سه سه سكو به گروه هاي چپ گرا انجام ميداده. امروز كه به سايت wb نگاه ميكردم خبري از همون كشور نوشته بود مبني بر اينكه گروه بانك جهاني به كشور كنگو به مبلغ 160 ميليون دلار كمك مالي ميكنه، اين كمك كه براي 3 پروژه در جهت كوچك سازي دولت به اين كشور انجام ميشه كمكي هم هست جهت رسيدن به MDGs ( اهداف هشت گانه توسعه) كه بين 189 كشور براي سال 2015 به توافق رسيده. به خودم گفتم بيشترين كشوري كه نياز به اين كمك هاي مالي دارد ايران است نه به خاطر نداشتن منابع مالي اتفاقا به خاطر ذخاير عظيم نفت و گازكه در كشور ما فراوان است، همچنين به خاطر نداشتن تحرك و الزام از طرف يك سازمان بين المللي وهمينطور حمايت ها و كمك هاي فني- اطلاعاتي، اينجاست كه مكانيزم شومي منابع در اقتصاد ايران فعال ميشود فرض كنيد اگر ما كشوري بدون ذخاير نفت بوديم با كمك هاي اينچنيني ميتوانستيم از منافع كوچك سازي دولت بهره مند شويم اما وجود نفت مانع اجراي چنين پروژه هايي در اقتصاد ايران ميشود. اول وجود نفت دوم عدم ضرورت و نياز جهت كوچك سازي دولت و سوم عدم برخورداري از حمايتهاي اينچنيني از سازمان هاي بين المللي در واقع يك مكانيزم اثر گذاري شومي منابع در اقتصاد ايران است.

پول نفت دست عربها چه میشود

اینجا هم یه لینک جالبه که با عکس نشون داده پول نفت چطوری توی دبی هزینه میشه خوب ما همه میدونیم امارات امروز به سکوی پرتاب کالاهای دنیا برای خاور میانه تبدیل شده بطوری که اولین شریک تجاری ایران از لحاظ حجم تجارت کشور امارات هستش  و از همین بابت نرخ رشدش از ایرانم زده بالا یعنی این کشور با ارائه خدمات حمل و نقل ورود و خروج سرمایه و خدمات تجاری و سر مایه ای و حتی توریستی (پیست اسکی روی یخ این کشور معروفه بطوریکه از کشور های اروپایی برای اسکی به این کشور میان) دارای نرخ رشد سالانه تولید ناخالص داخلی ۹.۷ درصدی (منبع) (خداییش خیلیه) دارد اما سوالی که ایرانیا از خودشون میپرسند اینه که آیا ایران نمیتونست چنین نقشی رو توی خاور میانه بازی کنه؟!!

سخني در باب انتطارات عقلايي

كلاسيك هاي جديد روش تشكيل انتظارات را (expectation formation) شيوه انتظارات عقلايي ميدانند در اين الگو فرض مي شود كه فرد بر حسب يك بسته از اطلاعات كه با متغير هاي مورد انتظارش در ارتباط است مي تواند به در ستي آنها را پيش بيني كند  و در واقع همان پيش بيني دولت را مي تواند انجام دهد البته بر اساس فرض اين امكان وجود دارد كه فرد اشتباها به خاطر داشتن اطلاعات غلط  يش بيني كند ، در اين الگو حتي اگر فرد اشتباه هم پيش بيني كند روش تشكيل انتظارات  همان انتظارات عقلايي است زيرا فرد همان اصول نئو كلاسيك ها  را براي پيش بيني عمل كرده و مثلا براي تورم نه تنها به نرخ هاي سالهاي گذشته بلكه به متغيرهاي ديگري از جمله توليد، نقدينگي و… هم نگاه كرده  پس ساختار پيش بيني اهميت دارد نه نتيجه پييش بيني، اما به نظر نگارنده اين فرض  و اين الگو در شرايط خاصي كار ميكند و در شرايط خاصي كار نمي كند اگر ما سه شرايط مختلف اطميناني، ريسكي و نا اطميناني را متصور شويم مي توان گفت كه در شايط اطميناني و ريسكي اين الگو بدرستي كار ميكند اما در شرايط نا اطميناني مردم از تشكيل انتظارات بگونه اي غير از عقلايي استفاده مي كنند، شرايط ريسكي به شرايطي گفته مي شود كه ميتوان آينده را حداقل با يك توزيع احتمال تشريح كرد و بر اساس يك سطح اطميناني گفت كه مثلا تورم انتظاري چگونه است اما شرايط نا اطميناني كه نوعي بي ثباتي در اقتصاد حاكم است ديگر قدرت پيش بيني از افراد به هر نحوي گرفته مي شود و فرد با تعدد خطاهايي كه مي كند  دست از پيش بيني ميكشد، در لين شرايط  كه عدم اطمينان بر اقتصاد حاكم است همه چيز بطور غير منتظره در حال تغيير است، قوانين، سياستها، روابط دروني و بروني دولتها و غيره و ذلك در اين شرايط فرد منتظر اتفاقات ميماند تا تصميم خودش را بر اساس اتفاقاتي كه منتظرش نبوده چينش كند در اين حالت هر اتفاق جديد مستقيما در تصميم فرد براي اينده و حال حاضر اثر مي گذارد و فرد در انتظار اين اتفاقات مينشيند تا انتظاراتش را بر اساس آن تشكيل دهد

تناقض در مصرف بنزین

اخیرا یکی از معاونین تبصرا ۱۳ در شبکه تلویزیون از موفقیت طرح سهمیه بندی بنزین سخن گفت و این موفقیت را در حدی اعلام کرد که موجب » صرفه جویی » ۲۰ میلیون لیتری بنزین در روز شده اما بایک محاسبه ساده نشان داده میشود که این کاهش مصرف نه بخاطر صرفه جویی بلکه بدلایل ۱. کاهش قاچاق ۲ . رکود تولیدی.  بوده است بطوری که مصرف سرانه در شهر های مرزی بشدت کاهش پیدا کرده از طرفی زمانی که کل مصرف بنزین را از طریق کل تقا ضا محاسبه میکنیم در مقایسه با محاسبه مصرف تخمینی هر خودرو  در روز . با توجه به تعداد خودرو داخلی به یک شکاف حدود ۲۰ میلیون لیتری میرسیم که میتوان بعنوان تناقض در محاسبه و مصرف سوخت نام برد که با دخیل دادن خروج بنزین قاچاق شده این تناقض از بین میرود و اصلا این روش خود به عنوان روش محاسبه مصرف قاچاق میتواند مبنا قرار گیرد در مقاله ای که در روزنامه دنیای اقتصاد با عنوان «بررسی سیاست سهمیه بندی سوخت» در روز ۲۸ تیر ۸۶ چاپ شده تا حدودی این موضوع را بسط دادم . برای مشاهده مقاله میتوانید به اينجا رجوع كنيد

چگونگی مصرف درامد نفت

در  سر مقاله ای که در ۲۹بهمن به چاب رسید اختلافی که میان مجلس و دولت بر سر قیمت نفت در بودجه بوجود امده بود راتوضیح دادم و در اخر با یک ژیشنهاد برای مصرف درامدهای ارزی نفت انرا تمام کردم به اعتقاد من درامد نفتی نباید به ریال هزینه شود و اصلا نباید داخل اقتصاد ملی شود این سخن مخالف با سرمایه گذاری درامد نفتی نیست بلکه منظور سرمایه گذاری ان در خارج اقتصاد است زیرا که اقتصاد ایران هنوز قدرت جذب این درامد عظیم را ندارد چون مابه ازایی برای این درامد تولید نشده

قيمت نفت در بودجه

اختلافاتی در مورد قیمت نفت در بودجه 86 میان کارشناسان، مجلس و دولت وجود دارد. با وجود اینکه دولت مدعی است قیمت هر بشکه نفت را در بودجه 86، معادل 7/33 دلار بسته است، عده‌ای معتقدند این قیمت 40 دلار، 45 و حتی بعضی کارشناسان 50 دلار ذکر می‌کنند.

 

اما اهل فن می‌دانند که این اختلافات فقط بر سر روش محاسبه و تاکتیک‌های حسابداری است. در مورد روش محاسبه مي‌توان به طور خلاصه گفت که دولت قیمت هر بشکه نفت را در بودجه سالانه به این صورت محاسبه مي‌كند که: ابتدا هزینه‌های ریالی خود را پیش‌بینی مي‌كند، سپس درآمدهای ریالی خود را از منابع مختلف داخلی از جمله مالیات، درآمد شرکت‌های دولتی، فروش سهام شرکت‌های دولتی و …. برآورد مي‌كند و اختلاف کل هزینه‌ها از درآمد‌های ریالی را محاسبه مي‌كند. حال برای تامین تفاوت هزینه‌ها با درآمدهای ریالی متوسل به منابع خارجی مي‌شود. دولت برای فروش سالانه نفت خود که میزان مشخصی است، قیمتی تعیین مي‌كند تا درآمد‌های نفتی هزینه‌های باقیمانده را پوشش دهد. یعنی اگر هزینه‌هایی را که می‌خواهد از منابع خارجی تامین کند،
بر فروش سالانه نفت تقسیم کند، قیمت هر بشکه نفت در بودجه سالانه تعیین مي‌شود. پرواضح است که در این روش با افزایش هزینه‌های دولت، قیمت نفت در سطح بالاتری تعیین مي‌شود و با کاهش هزینه‌های دولت، قیمت نفت در سطح پایین‌تر. همچنین میزان فروش در این روش با قیمت رابطه معکوس دارد، یعنی با افزایش تولید و صادرات، قیمت نفت کاهش می‌یابد و با کاهش آن، قیمت نفت در سطح بالاتری تعیین مي‌شود.
به همین خاطر اختلافی که میان کارشناسان بر سر قیمت نفت وجود دارد در ارتباط با این نسبت است. عده‌ای معتقدند با ید مالیات شرکت نفت، سود سهم دولت و بعضی دیگر از فاکتورهای حسابداری را از درآمد سالانه نفت کم کرد اما دولت مالیات و دیگر حساب‌های مذکور را از درآمد سالانه کم نکرده است و به همین خاطر اختلافاتی در مورد قیمت نفت در بودجه پیش آمده است.
اما در این رابطه دو نکته حائز اهمیت است اول اینکه بسته شدن بودجه سال 86 با قیمت 7/33 دلار برای هر بشکه نفت تا حدودی به خاطر کاهش 6/5درصدی هزینه‌های جاری دولت در بودجه سال آینده است. بودجه جاری شامل هزینه‌های آموزش، بهداشت، هزینه دولت، حقوق کارمندان، هزینه‌های پرسنلی ادارات و سازمان‌های دولتی و سایر هزینه‌ها است. بهترین حالت کاهش هزینه‌های جاری، کاهش هزینه‌های خود دولت و هزینه‌های اضافی است که دولت به صورت غیر اقتصادی صرف مي‌كند و بدترین حالت کاهش هزینه‌های دولت، کاهش هزینه‌های آموزش، بهداشت و درمان است. این هزینه‌ها اگر چه زیرمجموعه هزینه‌های جاری محسوب مي‌شود اما در واقع نوعی سرمایه‌گذاری بلند مدت است و البته احتمال کاهش این گونه هزینه‌ها نيزجاي سوال دارد. زیرا که مصرف کل در هر دوره در حال افزایش است و مصرف خاصیت چسبندگی دارد بدین صورت که مصرف به سادگی افزایش می‌یابد اما به دلیل ویژگی چسبندگی به سختی مي‌توان آن را کاهش داد به این معنا که مصرف در آخرین سطح خود باقی مي‌ماند و اثر چرخ دنده‌ای مانع از کاهش مصرف نسبت به دوره‌های قبل مي‌شود به همین خاطر است که کاهش مصرف به سختی صورت می‌گیرد این مساله در تئوری مصرف میلتون فرید من که مصرف هر دوره را تابع مصرف دوره‌های قبل می‌داند قابل توضیح است.
نکته دوم این است که دولت با تعیین قیمت نازل برای هر بشکه نفت در بودجه سال آینده به طور کلی دو هدف ممکن را مي‌تواند دنبال کند اول، یک هدف سیاسی در بعد بین‌الملل تا توانایی خود را برای مقابله با هرگونه شوک نفتی و بحران قیمت نفت به جامعه بین‌الملل نشان دهد و هدف دوم، اهداف اقتصادی در بعد داخلی است تا دست به اصلاح متغیر‌های کلان اقتصادی بزند. اما ترس اکثر اقتصاددانان این است که شاید دولت صرفا به دنبال اهداف سیاسی موضوع باشد و با ورود به سال جدید سیل برداشت‌های دولت از حساب ذخیره ارزی با ارائه متمم‌های متعدد به مجلس آغاز شود و عملا جایگاه بودجه و بودجه‌ریزی در اقتصاد زیر سوال رود. و این کار بعید به نظر نمی‌رسد زیرا اولا دولت و مجلس در سال 85 نشان داده‌اند که با ارائه متمم‌های بودجه و تصویب آن به سادگی از حساب ذخیره ارزی برداشت می‌کنند.ثانیا به دلیل عملی نبودن کاهش حجم هزینه‌های جاری در کوتاه مدت، زیرا که اصلاح هزینه‌ها مستلزم اصلاح ساختاری است و بدون توجه به علل بنیادین هزینه‌های جاری نمي‌توان یک شبه هزینه‌ها را کاهش داد و اصلاح ساختاری هم مستلزم برنامه‌ریزی در بلند مدت است.
اما سوالی که جای تامل دارد اینکه آیا ما نمي‌توانیم به جای تعیین قیمت دست به کشف و پیش‌بینی قیمت بزنیم تا تخمین صحیحی از ثروت این ملت داشته باشیم و آن را بدون اینکه اختلالی در سیستم اقتصادی داخلی ایجاد کند مشابه کشورهایی چون نروژ، عربستان، کویت و بعضی دیگر از کشور‌های نفت خیز به سرمايه گذاري ملي و بين المللي اختصاص دهيم؟