راه حل اقتصادي براي داستان قضاوت سالمون

يادمه تو بچگي يكي از قسمت هاي كارتون ايكيوسان در مورد دو زن بود كه سر بچه اي نزاع داشتن و ايكيوسان يك قاعده بازي پيشنهاد ميكنه كه هر زن يك طرف بچه را بگيره و بكشه، هركس قدرت بيشتري داشت بچه مال اون ميشه. با كنار كشيدن مادر واقعي از اين بازي مادر اصلي از مادر قلابي معلوم ميشه. داستان مشابهي هم در مورد پادشاه سالمون وجود داره كه پيشنهاد ميكنه بچه را با شمشير دو نيم كنند تا به هر زن نصف بچه برسد، هر زني كه از ادعاي خود عقب كشيد مادر واقعيه. اما اين راه حل اگرچه هوشمندانه است اما مشكلش اينه كه ممكنه مادر قلابي نقش بازي كنه. براي يك انسان رشنال خيلي سخت نيست كه چنين كلكي را حدس بزنه و يك كلك ديگه رو كنه، يا حداقل ميشه گفت اين پيشنهاد فقط يك بار كار ميكنه و براي مشاجره هاي بعدي داستان براي هر دو طرف رو شده.
چند تا پيشنهاد ديگه توسط برخي اقتصاددونا مطرح شده كه در جاي خودش هم جالبه هم آموزشي.
قضيه كوز در اقتصاد ميگه اگر اثرات خارجي وجود داشته باشه و بازاري با هزينه انتقال صفر براي اون شكل بگيره، مبادلات منجر به تخصيص بهينه مي شود. اين تئوري نخست براي فركانس هاي راديويي در ايالات متحده مطرح شد. دعوا سر اين بود كه ايستگاه هاي راديويي از فركانس هاي مشابهي براي انتشار برنامه استفاده ميكردند و بين فركانس هاي مختلف تداخل بوجود ميومد. سوال اين بود كه چطوري اين فركانس هارو بين اين ايستگاه ها تخصيص كنن. قضيه كوز اطمينان ميده كه اگر براي فركانس هاي راديويي بازاري شكل بگيره كه هزينه انتقال نداشته باشه، و اين فركانس ها به هر نحوي(حتي دلبخواهي يا تصادفي) به تملك ايستگاه هاي راديويي در بياد نتيجه نهايي تخصيص بهينه مي باشد.
در مورد داستان ما هم رويكرد كوز ميگه اين بچه را بصورت رندم به يكي از زن ها بده از اونجايي كه مادر واقعي تمايل به پرداخت بيشتري نسبت به مادر قلابي داره، در صورت امكان مبادله بچه، مادر واقعي به عزيزش ميرسه.
اشكالي كه اين روش داره اينه كه دور از انصافه كه مادر واقعي براي رسيدن به بچش بايد هزينه پرداخت كنه
پيشنهاداي ديگه اي هم هست كه اين مشكل را حل ميكنه اما ميزارم براي پستاي بعدي تا شما هم بهش فكر كنيد و مغلوب جواب مساله نشيد.

چرا چين امريكا را در تحريم ايران ياري نميكند؟

پيرو پست قبلي با داده هايي برخوردم كه تاييد كننده نظرم در مورد تحريم ايران توسط امريكا و زير بار نرفتن چين براي تحريم ايران است. فرض كنيد ابزار كشور ها براي فشار، تحريم صادراتي است، يعني براي فشار واردات به كشور هدف را متوقف مي كنند. دوباره فرض كنيد سه كشور ايران ايالت متحده و ايران وجود دارد. امريكا مي خواهد در هر صورت و با هر هزينه اي  ايران را تحريم كند. براي تاثير بيشتر نياز دارد چين را هم قانع كند كه اورا ياري كند. فرض كنيد ميزان واردات ايران از امريكا 20 ميليارد دلار و از چين 40 ميليارد دلار باشد. در سال 2009 ميزان واردات چين از امريكا 77 ميليارد دلار است  و واردات امريكا از چين 309 ميليارد ريال يعني حدود 4.5 برابر واردات چين از امريكا. فرض كنيد اهرم فشار امريكا براي اقناع چين ابزار تحريم است و اگر چين ايالت متحده را ياري نكند توسط امريكا تحريم مي شود. اگر چين ايران را تحريم كند 40 ميليارد دلار وارداتش را  به ايران از دست مي دهد، اگر ايران را تحريم نكند 309 ميليارد دلار از دست مي دهد(تحريم توسط امريكا) و 20 ميليون دلار بدست مي آورد (ميزان وارداتي كه قبلا از امريكا وارد مي كرد و الان از چين تقاضا مي كند). اما نكته اينجا است كه چين مي داند امريكا اورا تحريم نميكند زيرا ميزان واردات امريكا از چين 4.5 برابر اين ميزان براي چين است و در صورت تحريم، امريكا بيشتر زيان مي كند. پس تعادل نش ايتجا شكل مي گيرد كه امريكا ايران را تحريم كند اما چين استراتژي عدم تحريم را انتخاب مي كند.

سواري مجاني در تحريم

تصور كنيد 3 كشور امريكا چين و ايران وجود دارد، اگر امريكا قصد تحريم ايران را داشته باشد براي تاثير بيشتر بر ايران بايد چين را هم متقاعد كند كه او را در تحريم ياري كند. اما براي چين بهتر است كه از تحريم ايران استنكاف كند زيرا كه در اين صورت مي تواند از سواري مجاني بهره ببرد. وقتي امريكا ايران را بطور يك جانبه تحريم كند براي چين دو گزينه وجود دارد: تحريم و عدم تحريم. هر انتخابي براي چين هزينه و منافعي دارد. منافع تحريم ايران توسط چين امتيازاتي است كه از امريكا ميگيرد اما منافع عدم تحريم ايران اولا باقي ماندن روابط اقتصادي ايران وچين در سطح قبلي است و ثانيا افزايش تقاضايي كه به خاطر تحريم ايران توسط امريكا به كشور چين منتقل مي شود. فرض كنيد حجم تجاري ايران با امريكا قبل از تحريم (چه مستقيم و چه غير مستقيم) 10 ميليارد و با چين 20 ميليارد است، وقتي ايران توسط امريكا بطور يكجانبه تحريم مي شود ايران مجبور است براي رفع نيازش حجم تجاري را با چين به 30 ميليارد افزايش دهد. به علاوه چين مي تواند از بازار انحصاري خريد نفت نيز اضافه رفاه بيشتري كسب كند. يكي از توضيحاتي كه مرا قانع مي كند چين در تحريم ايران، امريكا را ياري نكند همين سواري مجاني است.

در هفته هاي اينده مقاله مفصلي در اين رابطه در مجله اتاق بازرگاني اصفهان چاپ خواهد شد.

جام جهاني فوتبال

اقتصاددانان براي پيش بيني بازي هاي جام جهاني مدل هايي را طراحي كرده اند يكي از اين مدل ها مدل كوپر است كه در مجله (wired) نتايج مدل براي جام جهاني 2010 بررسي شده و قهرماني برزيل را پيش بيني كرده است، اين مدل از سه فاكتور توليد ناخالص داخلي، جمعيت و تجربه كشور در جام جهاني استفاده كرده. البته خود كوپر در يك مصاحبه اي پيش بيني كرده بدليل انگيزه بالاي اسپانيا احتمالا اين كشورقهرمان مي شود، در ضمن همه اين پيش بيني ها قبل از شروع جام جهاني بوده.
اگر پيش بيني ها درست از آب درومد كه به احتمال زياد درست است در مورد اين مدل بيشتر مي نويسم
اخيرا در چندين مورد مختلف به اين موضوع پي بردم كه علم اقتصاد چقدر ميتونه در مورد فوتبال حرف بزنه همين اقتصاددان در يك مصاحبه اي از استخدام يك اقتصاددان توسط باشگاه چلسي براي بازي فينال ليگ اروپا در مقابل منچستر حرف زده، كار اين اقتصاددان اين بوده كه به مربي و بازيكنان در مورد استراتژي هاي پنارلي زدن و گرفتن توپ مشاوره بده.

متاسفانه نميتونم در وردپرس عكس آيلود كنم، براي ديدن پيش بيني ها با كيفيت بهتر مي تونيد اينجا كليك كنيد

پي نوشت1: برزيل نا اميدمان كرد. باخت برزيل به خاطر انتظارات بالايي بود كه ازين تيم وجود داشت. در ورزش دو نوع انگيزه وجود دارد يكي انگيزه براي بردن و موفيت و دومي انگيزه اجتناب از شكست، براي برزيل آنچه كه وجود داشت ترس از شكست بود نه اشتياق به پيروزي و همين باعث شكستشان شد. تيمي كه از قهرمان نشدن مي ترسد وقتي گل ميخورد روحيه اش را مي بازد و نتيجه اش همين ميششود كه ديديد.

پي نوشت 2: غنا هم از اروگوئه باخت. من نميدونم چرا با اين خطاي هند سوارز مشكل دارم، انگار واليبال بازي ميكنه، قشنگ اروگوئه رو از گل حتمي نجات داد، فقط به خاطر وجود جريمه براي كسي كه توپ رو با دست بگيره. معمولا وجود جريمه ها بايد شرايطي رو فراهم كنه تا بازيكنان خطا نكنند اما وجود جريمه پنالتي در اينجا باعث شد ارواگوئه نبازه، چون بازيكن اروگوئه تو زمين واليبال بازي ميكنه، اين كه نشد قانون. اين از جريمه پنالتي كه هيچ، جريمه كارت قرمز هم براي تيم ارواگوئه تاثير تنبيهي نداشت چون در ثانيه هاي آخر از بازي اخراج شد نتيجه اينكه پاراگوئه نه تنها با هيچ مجازاتي مواجه نشد بلكه كلي هم منفعت برد، حداقل بايد براي چنين خطاهايي جريمه نقدي بزارن.

اقتصاد آزمايشگاهي رفتار غير عقلايي

نوشتن يه مدت برام سخت شده بود با وجود اينكه كلي سوژه نوشتن وجود داره اما نشاط نوشتن وجود نداشت اما بهر حال بهتره نوشت تا نشاطشم پيدا بشه. بهتره در مورد يك اقتصاددان بنويسم بنام تيم هارفورد(Tim Harford) يكي از اقتصاددانان ژورنالي كه نگاه تازه اي به مسائل روزمره زندگي دارد. او خود را يكي از اقتصاددان هاي  جديدي مي داند كه تمام اتفاقات و رفتار هاي روزمره زندگي را با عينك علم اقتصاد مي نگرد و معتقد است وظيفه اقتصاد دانان كنار زدن لايه هاي سخت و زمخت هر رفتار براي پيدا كردن جنبه هاي عقلايي آن رفتار است او معتقد است رفتار هاي انسان در همه حوزه ها تماما عقلايي است  و ابزارها و داده ها در علم اقتصاد مانند اشعه ايسك است كه حقيقت پوشيده بر رفتار انسان ها را مكشوف ميكند، اما او هنوز معتقد است برخي تصميمات ممكن است تحت تاثير برخي عوامل غير عقلايي گرفته شود. براي چنين آزموني يك آزمايشي توسط دنيل كين من(Daniel kahneman) اقتصاد دانان رفتاري وهمكار روان شناسش، اينس ورسكي(Amos Tversky) با استفاده از دو گروه مشاهده شونده انجام شده است كه از آنها خواسته شده است بين دو انتخاب يكسان يكي را انتخاب كنند. مشاهده شده نحوه بيان يك انتخاب بر روي انتخاب آن اثر مي گزارد.
از دو گروه سوال شد كه فرض كنيد يك بيماري به امريكا منتقل شده است كه انتظار مي رود 600 نفر را از پا در بياورد و دو برنامه براي مبارزه با بيماري پيشنهاد شده است كه به صورت زير است
گروه اول
اگر پيشنهاد(A)اجرا شود 200 نفر نجات پيدا خواهند كرد
اگر پيشنهاد (B)اجرا شود به احتمال يك سوم 600 نفر نجات پيدا خواهند كرد و با احتمال دو سوم 600 نفز قرباني خواهند شد(اميد رياضي اين گزينه برابر با انتخاب اول يعني بطور ميانگين يك سوم از 600 نفر كه ميشود 200 نفر نجات پيدا مي كنند)
گروه دوم
اگر پيشنهاد (C)اجرا شود400 نفر كشته خواهند شد
اگر پيشنهاد (D) اجرا شود با احتمال يك سوم هيچ كس كشته نخواهد شد و با احتمال دو سوم همه 600 نفر كشته خواهند شد
انتخاب بين A , B مثل انتخاب بين C , D است و انتخاب بين دو پيشنهاد براي هر گروه لب به لب است اما نتيجه انتخاب به نحوه بيان گزينه ها مرتبط بوده است!! بيشتر مشاهده شوده ها ترجيح دادند كه 200 نفر را نجات دهند( A) تا  داشتن يك احتمال براي نجات همه(B) با تغيير بيان گزينه ها اكثر افراد كشته شدن همه با احتمال دو سوم را (D) ترجيح مي دهند به اينكه قطعا دوسوم  كشته شوند(C) در حالي كه اولا هر دو گزينه لب به لب است(side by side) ثانيا شراايط انتخاب با شرايط گروه اول برابر و يكسان است اما انتخاب متفاوت!!
اين يك نمونه از انتخاب هاي غير عقلايي است كه در شرايط تناقض و ناسازگاري پيش مي ايد پس در انتخاب هايتان در شرايط ناسازگار بيشتر دقت كنيد ممكن است فقط ظاهر يك گزينه تغيير كند اما گزينه ها همان باشد چيزي كه در انتخابات ها هم هميشه اتفاق مي افتد اما در هر دوره نتيجه اش با دوره قبل هماهنگي ندارد.

جمعيت عامل بدبختي يا خوشبختي؟

بسياري از طرفداران رشد جمعيت معتقدند كه جمعيت با خود تكنولوژي مي آوردزيرا انسان از هيچ خلق مي كند و اين حرف هم كاملا جدي است و هم مطالعه شده است.  در اين حالت تعيين محدوديت براي رشد جمعيت غير منطقي است زيرا كه جمعيت عامل فراواني منابع است. چون كه تكنولوژي تابع سطح جمعيت است. مخالفين كنترل جمعيت با طراحي مدل هاي اقتصادي بهره وري، رفاه، توليد بيشتر و … را در جمعيت كم تر نميدانند. حداقل شواهد اين را اثبات ميكند زيرا در دوره هاي رشد بالاي جمعيت در قرن 17 و 18 بود كه تكنولوزي با رشد فزاينده افزايش پيدا كرد و همين افزايش سطح جمعيت در اين قرن موجب ادامه رشد سريع تكنولوپي در قرن هاي بعدي  شد. نتيجه اين چهارچوب فكري افزايش رفاه در جمعيت بيشتر است اما هيچگاه اين اتفاق نمي افتد. واقعيت اين است كه براي سطح جمعيت در يك دوره در زمان t يك سطح بهينه اي وجود دارد يك خانواده اي را فرض كنيد كه با 2 نفر شروع به زندگي ميكنند تصميم آنها براي اندازه خانواده از تابع مطلوبيت حداكثر شده ايشان استخراج مي شود آن ها براي حداكثر كردن رفاه مقادير بهينه اي را انتخاب مي كنند اما مگر جمعيت عامل توليد تكنولوژي و رفاه بيشتر نيست پس ما با يك تابع مطلوبيتي سرو كار داريم كه بازدهي فزايننده دارد يعني هيچ نقطه ماكسيممي نداريم زيرا اندازه خانواده به سمت بي نهايت ميل ميكند يعني هرچه جمعيت بيشتر رفاه بيشتر اما اين اتفاق نمي افتد زيرا بين توليد تكنولوژي و تصميم در دوره t وقفه وجود دارد پدر و مادر خانواده نميتوانند از توليد تكنولوژي فرزندان مطلوبيت كسب كنند زيرا ابتدا بايد كلي هزينه تعليم و تربيت كودك شود و بزرگترين هزينه تعداد سالهايي است كه كودك بزرگ شود و به توليد بپردازد كه در آن زمان اگر پدر و مادر در قيد حيات باشند ديگر پير شده اند پس يك تناقضي بين تصميم كوتاه مدت و بلند مدت وجود دارد كه مانع از تحقق رفاه ناشي از جمعيت بيشتر مي شود. همين بحث در حالت جمعي نيز وجود دارد. براي يك ملت در زمان t  يك تابع رفاه اجتماعي وجود دارد كه آنرا حداكثر مي كند و چون تكنولوژي با وقفه مثلا يك نسل خود را نشان مي دهد پس براي مردم در زمان t يك سطح بهينه اي از جمعيت وجود دارد. اگر جمعيت از اين حد بيشتر شود با خود بد بختي مي آورد زيرا فرزند جديد هزينه دارد و اين تخصيص هزينه از رفاه ديگران مي كاهد. اما در بلند مدت افزايش جمعيت موجب رفاه مي شود زيرا نسل هاي آينده با توليد تكنولوژي رفاه را افزايش مي دهند اما فراموش نكنيد كه در بلند مدت همه مرده اند و ما هميشه در كوتاه مدت هستيم. البته ممكن است برخي ملت ها نگاه بلند مدت داشته باشند و رفاه نسل هاي آينده شان را در تابع رفاه خود لحاظ كنند و به سطح بهينه بيشتري از جمعيت برسند، اين خود يك سوالي است كه آيا نسل هاي كنوني حاظر اندخود را فداي رفاه نسل هاي آينده بكنند يا نه؟

انسان مبتكر، حسابگر و بيشينه خواه

مدل هاي زيادي براي تحليل و پيش بيني رفتار انسان پديد امده است يكي ازين مدل ها مدل رفتاري انسان مبتكر، بيشينه خواه و حسابگر است(REMM) كه رفتار انسان را بر اين سه فروض پايه ريزي ميكند مثلا با تغيير يك قانون انسان با اين فروض قدرت محاسبه دارد كه براي حداكثر سازي رفاهش دست به خلاقيت بزند و رفتارش را بهينه كند. مثالش تعيين حداكثر سرعت 55 كيلومتر در ساعت در امريكا است در اين حالت فرد اگر بيش از 55 كيلومتر حركت كند فرض كنيد 2 دلار جريمه ميشود حال اگر قبلا فردي با سرعت 80 كيلومتر حركت ميكرده و حال مجبور است با سرعت 55 كيلومتر حركت كند و 1 ساعت ديرتر به محل كار برسد 1 ساعت كاري زيان كرده حال براي افرادي كه هزينه فرصت ساعتي كارشان بيش از 2 دلار است حاظر هستند تن به جريمه بدهند و اين ريسك را قبول كنند همچنين اين مدل رفتار هاي خلاقانه انسان را هم ميبيند (برخلاف مدل هاي رفتار اقتصادي مبتني بر حداكثر سازي مطلوبيت پولي ) مثلا در امريكا با اجراي اين قانون دستگاه هاي راديويي ردياب وسايل كنترلي پليس در 2 سال از 800 هزار دستگاه به 12 ميليون و 250 هزار دستگاه فروش رفت. مدل ديگري بنام مدل جامعه شناختي رفتار انسان وجود دارد كه مي گويد رفتار انسان برايند اجتماع و محيط فرهنگيش است انسان خلافكار در اين مدل «قرباني اجتماع» است و به نوعي خلاف خود را به گردن جمع يا گروهي غير خود مي اندازد و حتي گاهي بدليل اينكه قرباني محيط خود شده شايسته گرفتن كمك هاي مالي نيز ميشده مثلا كمك دولت به معتادان. اين مدل رفتاري براي انسان مدت ها براي تحليل رفتار انسان بكار برده ميشد خصوصا در جوامع سوسياليستي كه به جامعه مانند يك بت مينگريست حال حتي ميتوان گسترش اين مدل رفتار جامعه شناختي را با مدل REMM توضيح داد. از آنجايي كه انسان «حسابگر» و «بيشينه خواه» است  بدنبال دستاويزي براي شانه خالي كردن از اشتباهات و خلاف هايي كه مرتكب شده ميگردد و حتي بدنبال تحليلي از رفتار خودش مي گردد تا بتواند با آن به كمك هاي مالي نايل شود پس انگيزه پيدا ميكند كه براي حقيقت نمايي اين مدل رفتاري جامعه شناختي كه مي گويد «تو تقصير نداري»  تلاش كند و اين انساني كه بيشينه اش در تحليل رفتارش با اين مدل نهفته است بدنبال كمك به درست نمايي اين مدل است. پس حتي علت درست نمايي مدل هاي ديگر از رفتار انسان با فروض مدل رفتاري انسان مبتكر حسابگر و بيشينه خواه قابل توضيح است.

مهريه و ارزش آن بر اساس سنت

يكي از كليد واژه هايي كه بيشترين ارجاع را به وبلاگ من از موتور هاي جستوجو گر داشته «مهرالسنه» بوده و آن به واسطه پست ارزش كنوني مهرالسنه كه بسيار قبل نوشته بودم است. به همين خاطر مفيد ديدم دوباره اضافاتي را در موردش بنويسم زيرا شايد براي جواناني كه قصد ازدواج بر اساس سنت را دارند مفيد باشد و ميدانيد يكي از مباحث پيچيده امروز بحث ارزش بهينه مهريه، حق طلاق، جهيزيه و … است البته نميخواهم در مورد ارزش بهينه مهريه صحبتي كنم و كار من هم نيست البته پستي از حامد قدوسي در اين زمينه نوشته شده كه شايد مفيد باشد، در نوشته مذكور ، از روش برابري قدرت خريد ppp حساب كردم كه مهريه حضرت زهرا در اوريل 2008 (حدود 6 ماه پيش) 4 ميليون و 800 هزار تومان است روش محاسبه هم به اين صورت بود كه: در آن زمان 500 درهم مهريه بوده بعد با استفاده از برابري درهم  با كالاي شتر در آن زمان (مثلا با استفاده از قانون ديه كه هم با شتر بيان شده و هم با درهم) محاسبه شد كه مقدار مهريه برابر مثلا 5 شتر است و سپس مي اييم ارزش 5 شتر را در حال حاظر حساب ميكنيم و ارزش كنوني مهرالسنه بدست مي ايد. اما اين روش اشكال بزرگي دارد زيرا يكي از فرض هاي شاخص برابري قدرت خريد (purchasing power parity) فرض يكساني قيمت است يعني در يك لحظه از زمان كالاها در همه نقاط به سمت يك قيمت ميل مي كنند و البته فرض منطقي مي باشد زيرا اگر تفاوت قيمت فاحش باشد با فرض ازادي جريان كالا ها قيمت ها تعديل مي شوند اما لزومي ندارد در طول تاريخ هم قيمت ها به يك قيمت يكسان ميل كنند چرا؟ اول بايد قيمت را تحليل كنيم. قيمت چيست و از كجا تعيين مي شود؟ ارزش بازاري كالا را قيمت گويند كه از برخورد منحني هاي عرضه و تقاضا تعيين مي شود عرضه و تقاضا را چه چيزي شكل ميدهد؟ تمايلات و ترجيحات عرضه كنندگان و تقاضا كنندگان و ارزش ذهني كه شما به كالاي مورد نظر ميدهيد (منحني تقاضا را از نقاط حداكثر مطلوبيت مصرف كننده استخراج ميكنند و روي منحني عرضه شرط تعادل حداكثر سازي سود برقرار است). اما ايا ترجيجات اين دو گروه در طول تاريخ يكسان است؟ مسلما نه مثلا در همين مورد، شتر در آن زمان بسيار مرجح و ارزش بسيار بالايي داشته چرا؟ چون بسياري از نياز هاي آن زمان را برطرف ميكرده و شايد زندگي انسان بدون شتر  اگر تداوم مي يافت به سختي اداره مي شد در حالي كه در حال حاظر شتر فقط تامين كننده گوشت خوراكي است. پس ارزش گزاري روي شتر سخت است به همين خاطر محاسبه درهم و دينار آن زمان با تومان اين زمان سخت است و محاسبه آن كار ساده اي نيست.

مدل جاذبه فيزيك در اقتصاد

مدل جاذبه (gravity model of trad) يك مدل كاملا موفق در علم اقتصاد و كاربردي در علوم اجتماعي بوده است (social sciences ) بوده است اين مدل كه از قانون گرانش جهاني نيوتن (newton’s law of universal gravitation ) ريشه گرفته است بطوري كه حتي نامش هم از ان وام گرفته  در تحقيقات تجربي موفق بوده اما در پايه هاي نظري كمي در ميدان منازعات قرار گرفته قانون گرانش جهاني نيوتن ميگويد هر جسمي كه جرم دارد يا به عبارتي فضا اشغال ميكند هرچه قدر هم كوچك و ذره باشد ديگر اجسام را به خود جذب ميكند. شدت اين جاذبه را با f نشان ميدهند كه در شكل زير ميبينيد

در اينجا g  يك نبروي جاذبه ثابت است يا يك عدد ثابت و m جرم هر يك از دو جسم است و  r فاصله ميان 2 جسم كه در فرمول به توان 2 ميرسد. اين مدل توسط جان تينبرگن (tinbergen 1962) برنده جايزه نوبل اقتصاد در علوم اجتماعي كاربردي شد. در مدل هاي اقتصادي گفته ميشود بين 2 كشور برخي متغير ها جاذبه تجاري ايجاد مي كند مثلا جمعيت توليد باعث جذب جريان تجاري ديگر كشور ها ميشود به همين خاطر بجاي m در مدل توليد ناخالص ملي جمعيت و … را قرار ميدهند در واقع اندازه اقتصاد در حكم جرم اجسام در فرمول قبلي است و با عمليات لوگاريتم گيري به يك رابطه خطي اقتصاد سنجي ميرسند و آنرا براورد ميكنند. همچنين ازين مدل براي جاذبه جريان مهاجرت بين كشور ها نيز استفاده ميشود.

بعد از گذشت ماه ها وبلاگنويسي بر خلاف انتظارم هنوز  نفهميده ام براي اقتصادي ها مينويسم يا غير اقتصادي ها يا هر دو يا اصلا كسي ميخواند اينجا را؟ اما انچه را كه تحثيقا ميدانم  اين است كه حداقل براي خودم مي نويسم

پراكنده هايي از محيط جديد تحصيلي

قبل از هر چيز اينكه، دوستاني كه مقالات معرفي شده براي مقدمه اقتصاد كلان دكتر واعظ را ميخواهند ميتوانند آنها را در اين پست و كتاب واريان و حل تمرينش را در اين پست دانلود كنند.

و اما پراكنده هاي خودم. ترم جديدم را در فضايي جديد شروع كرده ام با اساتيد و دوستاني جديد كه نظاره گر مشاهداتي بوده ام:

1- دانشكده اقتصاد دانشگاه اصفهان امسال شايد بيش از 100 درصد پذيرش دانشجويان ارشد را اضافه كرده است سر جمع شايد حدود 60 دانشجو گرفته، دانشكده درست مثل يك بنگاه عمل ميكند داده اي دارد و ستاده اي بيرون مي دهد و اين فرايند توليد با يك تكنولوژي كه در ضابطه و پارامتر هاي تابع خلاصه ميشود انجام ميشود سوال من اين است كه آفزايش يك نهاده كه دانشجو باشد به معناي افزايش توليد ميتواند باشد؟ با فرض بازده ثابت نسبت به مقياس كه فرض عقلايي است و فرض كنيد بنگاه از 2 نهاده دانشجوي ورودي جديد و استاد تمام استفاده ميكند(البته نهاده هاي ديگري هم مانند كلاس و كارمندان ميتوانند باشند)افزايش تمام نهاده ها به اندازه t بايد توليد را به همان اندازه زياد كند اما افزايش 100 درصدي دانشجويان ضرف يكسال هيچ وقت نميتواند همراه با 2 برابر شدن اساتيد كامل در يك دانشگاه باشد، زيرا نهاده استاد با محدوديت زماني و مكاني روبروست در اين حالت مطمئنا بازده كاهنده است نسبت به مقياس و حتما از كيفيت آموزشي كه مورد انتظار بود كاسته خواهد شد اما اين عمل (action) از يك دانشكده اقتصاد بعيد است اگر دانشكده ادبيات يا فني يا علوم پايه دست به اين تصميم مي زد خرده اي بر آنان نبود.

2- تا به حال 3 نفر از دوستان را ديده ام كه از رشته كامپوتر و فيزيك به اقتصاد آمده اند كه احتمالا بيشتر هم هستند چون هنوز من با همه اشنا نشده ام اين تعداد در نوع خودش زياد است حتما ديگر دانشكده هاي اقتصاد در سراسر كشور نيز همينگونه است كه به اين دوستان هم خوشامد ميگوييم((: اخه يكي نيست بگه تو اين وسط چيكاره اي

3- دانشگاه اصفهان وسعتي عريض دارد بطوري كه از در ورودي تا دورترين دانشكده اگر تنها پياده روي كني شايد 1 تا 1.5 ساعت طول بكشد(اگر با دوستت پياده روي كني بيشتر طول ميكشد اما احساس ميكني كمتر طول كشيده، چرا؟) بهر حال در اين ايستگاه ها از بس كه علاف شدم يه محاسبه سر پايي در يك مدل اقتصادي انجام دادم ديدم در هر روز كاري كه 12 ساعت باشد 1140 ساعت وقت دانشجويان به انتظار اتوبوس تلف مي شود با فرض اينكه هر 20 دقيقه يك اتوبوس بيايد كه خيلي خوشبينانه است چون نتايج خيلي نجومي بود دراين زمينه يك تحقيق سرپايي 3 صفحه اي نوشتم و يكسري پيشنهادات مبتني بر اقتصاد خرد هم دادم كه اصلي ترين آن استفاده از حمل و نقل خصوصي بدون سوبسيد بود يعني به تاكسي ها اجازه رفت و آمد بدهند تا كساني كه هزينه فرصت بالايي دارند وقتشان را بخرند اين سياست يك سياست بهينه است زيرا بر اساس بهينه پرتو مطلوبيت عده اي زياد مي شود و مطلوبيت عده ديگز اگر افزايش نيابد (زيرا اتوبوس ها خلوت تر ميشود) كاهش نميابد. اين مقاله هم را با عنوان»مدلي براي براورد هزينه انتظار اتوبوس و يك پيشنهاد مبتني بر اقتصاد خرد»  در اينجاميگزارم.

4- اين مقالات و كتاب هايي كه براي استفاده دانشجويان گذاشته ام تا حالا چيزي حدود 40شايدم بيشتر بار كليك خورده اند اما هنوز يك نظر هم در اين باره گذاشته نشده است، از دوستان تشكر مي كنم كه رعايت فضاي در اختيار گذاشته شده توسط ورد پرس را براي وبلاگ من ميكنند اما دوستان نگران نباشيد چون اين فضا مجاني است اگر هم تمام شد يك وبلاگ جديد درست مي كنم پس نگران نباشيد )):

چگونگي انباشت سرمايه اجتماعي؟ دولت به جاي توليد كالاهاي فرهنگي بدنبال ابداع قراردادهاي مناسب باشد

يكي از توجيهان اقتصادي براي هزينه هاي فرهنگي و مذهبي دولت ها اثرات خارجي ناشي از افزايش سرمايه هاي اجتماعي در جامعه است اگر از تعاريف پيچيده و بسيط صرف نظر كنيم بطور ساده منظور از سرمايه اجتماعي پيوند عميق ميان تك تك افراد با هم و با سازمان ها و نهادهاي يك جامعه است كه با صفاتي چون اعتماد به يكديگر و به سازمانها و نهاد ها نمود مي يابد سرمايه اجتماعي به شدت موجب تسهيل و كاهش هزينه هاي مبادلات تجاري و اقتصادي مي شود و ديگر سرمايه هاي فيزيكي را بدنبال خود مي اورد. من خيلي با ادبيات موضوع سرمايه اجتماعي آشنا نيستم اما 2 مثال برايم پيش آمد كه باعث ايجاد يك ايده در ذهن من شد.

1- يكي از دوستانمان كه داشت از وضع فرهنگي و ارزشي سال هاي اخير انتقاد ميكرد در ضمن حرف هايش خاطره اي گفت: گفت روزگاري در اين شهر پدر بزرگ من قصد داشت از بقالي سركوچه خريد مثلا يك ماهه اش را بكند و نيمي از هزينه را نقد ونيم ديگر را مي خواست پس دريافت دستمزدش بطور نسيه بپردازد، به پيش فروشنده رفت و قسم حضرت عباس خورد كه نصف ديگر پولش را يك ماه ديگر مي آورد حالا به قول اين دوستمان فروشنده اينقدر غيرت داشت كه تا نام حضرت عباس را شنيد گفت اصلا نمي خواهد پول بدهي تمام پول را ماه آينده بياور، و خلاصه اين دوستمان شاكي بود كه چرا ديگر كسي به اين نام هاي مقدس ارزش نمي نهد و البته تمام حرف ايشان اين بود كه اين رفتار به اعتقادات مردم لطمه ميزند و نبايد اينطور باشد اما اين واكنش از نظر يك اقتصاد خوانده كاملا دليل دارد كه در ادامه شرحش مي آيد.

2- مي خواستيم براي يكي از اقوام يك سيستم برداريم به سراغ يكي از فروشندگان كامپوتر در نظر اصفهان رفتيم و ليست خود را به همراه 500 هزار تومان نقد بعنوان پيش پرداخت به ايشان داديم. قرار شد يك هفته ديگر سيستم تحويل داده شود فروشنده هم قصد مهاجرت به امريكا طي 20 روز آينده را داشت ما اعتماد كرديم و بدون هيچ رسيدي پول را نقد پرداخت كرديم و بعد از يك بد قولي 2 هفته گذشت و سيستم را تحويل گرفتيم و بقيه پول را ،300 هزار تومان، با يك چك 20 روزه پرداخت كرديم كه پس از تاريخ مهاجرت ايشان بود اما ايشان هم به ما اعتماد كرد و پذيرفت و خلاصه مبادله ما به سهولت و سرعت بدون هزينه هاي جانبي مثل هزينه ايجاد اعتبار و تضمين براي فروشنده و كسب اعتبار از فوشنده انجام شد.

در مثال اولي ما شاهد عدم انباشت سرمايه اجتماعي در بلند مدت بوديم يعني زماني نام هاي مقدس براي فروشنده ها اعتبار داشته اما در بلند مدت بدليل سو استفاده هاي افراد سود جو اعتبار اين اسامي در مبادلات تجاري از بين رفته و باعث ناليدن معتقدان به اين ارزش ها شده زيرا تصور ميكنند اين رفتار خود از تقدس اين اسامي مي كاهد.

در مثال دوم سرمايه اجتماعي در حال انباشت است زيرا هرچه تعداد معاملات من با فروشگاه فرد مذكور و يا صنعت مورد نظر افزايش يابد اعتماد من و اعتبار فروشندگان افزايش مي يابد.

اما چه فرقي ميان اين دو معامله وجود دارد كه يكي موجب انباشت سرمايه اجتماعي مي شود و ديگري سرمايه موجود را تخريب مي كند؟

يك تفاوت ظريف و اساسي وجود دارد. در مثال اول اگر دقت كنيد توزيع ريسك يك طرفه است اما در مثال دوم ريسك بطور متعادل توزيع شده. يعني اينكه فروشنده مثال اول در يك دوره زماني تمام ريسك را تحمل كرد و هيچ گونه ريسكي متوجه خريدار نبود اما در مثال دوم در يك دوره ريسك بر ما نشانه رفته بود و در يك دوره بر دوش فروشنده،  وقتي ما پول را نقد پرداختيم تا زماني كه سيستم را تحويل بگيريم ريسك متوجه ما بود اما از زمان تحويل سيستم تا زمان پول شدن چك ريسك متوجه فروشنده بود در واقع ما شاهد تعادل در توزيع ريسك بوديم، يعني در قراردادهايي كه توزيع ريسك متعادل است شاهد انباشت سرمايه اجتماعي هستيم. اگر بتوان اين مساله را در چهارچوب يك مدل طراحي و آزمون كرد شايد موجب توسعه ادبيات موضوع سرمايه اجتماعي شود، شايد هم قبلا شده و ما بي خبريم. بهر حال اگر صحيح باشد نتيجه اي كه مي توان از آن گرفت اين است كه دولت بهتر است بجاي توليد كالا هاي فرهنگي و سرمايه گذاري هاي فرهنگي و ارزشي بدنبال ابداع قرارداد هايي باشد كه موجب تعديل ريسك ميان طرفين قرارداد شود و سرمايه اجتماعي را از اين طريق افزايش دهد و موجبات رشد و توسعه كشور را به همراه آورد زيرا كه دولت در توليد كالا و خدمات داراي كارايي بسيار پايين است چه اين كالا فرهنگي باشد چه اقتصادي، اينجا را ببينيد (البته خيلي ربط ندارد اما جالب است) يك سازمان بزرگ دولتي در يك آيه از قرآن چندين اشتباه دارد اين خود نشان از عدم كارايي دولت در توليد اين نوع كالاهاست.

يك مدل هندسي براي اثرات خارجي در شبكه

اين چند روز مشغول خواندن مقالاتي در مورد اثرات خارجي شبكه بودم و لذتي وافر بردم، علم اقتصاد در حال گسترش سريع در تمام حوزه ها حتي حوزه هاي غير اقتصادي است يكي ازين حوزه ها كه جذابيت زيادي دارد اثرات خارجي شبكه است كه ادبياتش به دهه هاي اخير بر مي گردد.

در شكل زير كه يك مدل براي نشان دادن شبكه است (مانند شبكه تلفن ايميل و يا هر شبكه ديگر) S مركز شبكه است و هر يك از a,b,c…  هر يك مصرف كننده هاي شبكه هستند. حال ما كالاها (خدمات) را در اين شبكه با نماد ASB, ASCو… نشان مي دهيم و به هر يك از AS, BS, CSو … يك جرء(component) مي گوييم حال با اضافه شدن يك عضو به شبكه مثلا HSبه اندازه 2n كالاي جديد به شبكه افزوده مي شود (در اينجا n تعداد كاربران سيستم است) در اين حالت گفته ميشود بنگاه از صرفه هاي تنوع(economy of scope) نه صرفه هاي مقياس (economy of scale) استفاده ميكند البته شايد ترجمه بهتر و پر كاربردتري وجود داشته باشد كه من ندانم.

صرفه هاي تنوع به بهره گيري بنگاه از توليد كالا هاي متنوع گويند كه موجب توزيع كارايي بيشتر و ثبات در درامد بنگاه مي شود يك مثال از صرفه هاي تنوع توليد كننده هاي كولر و بخاري هستند كه با ايجاد تنوع در توليد درامد فصلي خود را ثبات بيشتري بخشيدند

صرفه هاي مقياس به سرشكن شدن هزينه توليد كالا در مقياس هاي بزرگ توليد گفته مي شود. هرچه بنگاه از تشكيلات بزرگتري استفاده كند هزينه متوسط بنگاه كاهش مي يابد(همانگونه كه در شكل دوم با افزايش توليد q هزينه متوسط كاهش يافته)

صرفه هاي مقياس از طرف عرضه ايجاد مي شود و صرفه هاي تنوع از طرف تقاضا ، صرفه هاي مقياس براي توليد يك نوع كالا مطرح است اما صرفه هاي تنوع با توليد كالاهاي متنوع ايجاد مي شود

اينجا را هم ببينيد چگونه حامد قدوسي به خاطر جذابيت تحقيق اقتصاديش دست از پا نمي شناسد

ارزش شبكه فرندفيد و اثرات خارجي شبكه

در ادامه پستي كه مورد اقبال هم قرار گرفت (چون تعداد دليشز شدنش كم نبود) و افزايش ارزش شبكه توييتر را حساب كردم قول دادم اثر چت روم را بر ارزش شبكه با استفاده از قانون ريد بنويسم. ارزش يك شبكه با  امكان ايجاد چت روم از قانون نمايي پيروي مي كند يعني 2­­n و بطور فزاينده بالا مي رود اما ارزش يك شبكه بدون ايجاد روم برابر بود با n2 اين بدين معناست كه با اضافه شدن يك عضو جديد به چت روم ارزش شبكه دو برابر مي شود!!! ابتدا براي من كمي باور نكردني بود مثلا فرض كنيد چت روم ياهو 10 نفر عضو دارد ارزش شبكه مي شود 1024 با اضافه شدن فقط يك نفر ارزش شبكه 2 برابر مي شود يعني 2048 و هرچه بر تعداد كاربران افزوده مي شود نه تنها بر ارزش(value) بطور فزاينده افزوده مي شود بلكه شدت افزايش ارزش شبكه هم بطور فزاينده افزايش مي يابد!!! ميتوانيد تفاوت در سرعت افزايش اين دو نوع شبكه را در تصوير روبرو مشاهده كنيد رنگ قرمز جز دوم است كه بصورت نمايي افزايش مي يابد. حالا شما مي توان اثر امكان ايجاد روم را بر ارزش شبكه تحليل كنيد اين اثر با يك جز  2­­n قابل نمايش است فرض كنيد در توييتر امكان ايجاد روم وجود دارد حال براي محاسبه ارزش توييتر دو جز V = n2 + 2n را با هم جمع كنيد و جز دوم يعني 2 به توان تعداد كاربران به شدت بزرگتر از جز اول است!!! اما چگونه مي شود كه وقتي يك نفر به شبكه افزوده مي شود ارزش شبكه 2 برابر مي شود. مساله با فرمول زير قابل توضيح است 2n – n + 1 در اينجا n  تعداد كاربران است وقتي 2 نفر عضو شبكه هستند امكان ايجاد 3 روم وجود دارد وقتي كاربران به 3 افزايش يابد امكان ايجاد 7 روم وجود دارد همينطور با افزايش كاربران امكان ايجاد روم ها با اين ضابطه افزايش مي يابد حال با افزايش n به اعداد بزرگ مي توان نوشت  2­­n.  حالا شما يك شبكه از شبكه هارا در نظر بگيريد مثل فرند فيد كه بين شبكه هاي مختلف اشتراك و ارتباط بر قرار كرده براي محاسبه ارزش اين شبكه بايد مجموع ارزشهاي شبكه هارا باهم جمع كرد(دو جز بالا) به علاوه اثر سومي كه ممكن است از طريق يك ابداع براي نحوه ارتباط ميان شبكه ها انجام شود كه از طريق يك امكان در شبكه فرند فيد ممكن است اين اتفاق بيفتد به اين اثر (interaction (effect گفته مي شود.

سرعت افزايش ارزش شبكه

اما جنبه اقتصادي قضيه جالب است در حالي كه ارزش شبكه با شدت صعودي در حال افزايش است هزينه ها بصورت خطي افزايش مي يابد(منحني به رنگ بنفش را با منحني آبي و قر مز مقايسه كنيد) و در يك تعداد مشخصي از كاربران به حد سر به سر مي رسيم كه در شكل زير قابل مشاهده است اين افزايش ارزش خالص با افزايش تعدادكاربران به اثرات خارجي شبكه معروف است( network externalities effect) يعني افزايش ارزشي كه نيازي به هزينه كردن ندارد و با گستردگي شبكه خود به خود بوجود مي آيد.

مشكل توضيحات من زير لينك هاي دليشز شده هم حل شد از بعضي دوستان هم بدليل پيشنهادات و كمك هايي كه به نگاه آزاد كردند ممنونم از جمله بامدادي كه سوال هاي من را جواب داد همينطور امين كه بسيار از لطفش ممنونم و مجيد ، بسيار از همشون ممنون هستم.https://negaheazad.wordpress.com

يه سوال هم داشتم كه از دوستان ورد پرسي كمك ميخوام.من لينكهاي روزانم را در ورد پرس فعال كردم اما نمي خوام بطور پست جداگانه نمايش داده بشه بلكه ميخوام فقط در فيدم بياد مثل بعضي وبلاگ ها مثلا وبلاگ خانم توحيد لو.

امروز هم نتايج كنكور مي آيد