داستان يارانه ها

بد نيست در مورد يارانه ها هم حرفي زده شود. دولت از 12 شب روز شنبه قيمت ازاد بنزين را 75 درصد، گاز طبيعي را 7.5 برابر و گازوئيل را 21 برابر افزايش داد. افزايش قيمت ها يكباره بوده، شايد دولت تعمدا اجراي قانون را به تعويق انداخته تا بتواند 20هزار ميليارد تومان را طوري تامين كند كه مجبور به ايجاد شوك باشد. يك نكته اي كه در اين افزايش قيمت ها بوده اينه كه قيمت هاي نسبي را هم به هم ريخته يعني قيمت نسبي بنزين به گاز و بنزين به گازوئيل كم شده. اين به معني از بين بردن جانشين هاي بنزين است. مثلا اگر هزينه انتقال در 100 كيلومتر با گاز يك دهم بنزين بود الان يك سوم بنزين شده. همين داستان هم براي گازوئيل رخ داده. اين كار نتيجه اي جز ايجاد مشقت براي مردم نداره با توجه به اينكه ساير جانشين ها هم در ايران در دسترس نيست. مثلا خدمات حمل و نقل با كيفيت و مناسب، يا خودروي كم مصرف و … به اعتقاد من حامل ها نبايد با هم افزايش پيدا مي كرد.

بارم سوالات كلان و انصاف

به نظرم سوالات سخت متوسط و ساده براي امتحان بايد بارم يكساني داشته باشد. استاد درس كلان از من خواست سوال هاي ميان ترم را طرح كنم من هم دانشجوي عادي خوب و ممتاز را به اين صورت تقسيم كردم كه تا نمره 14 عادي تا نمره 18 خوب و 18 به بالا ممتاز است و بر اين اساس سوال متوسط، سخت و مشكل را اينگونه توزيع كردم كه 7 سوال ساده بدهم 2 سوال سخت و يك سوال مشكل با بارم يكسان (2 نمره) براي هر سوال تا دانشجوي متوسط خوب و ممتاز از هم تفكيك شوند(روشن است كه اگر همه سوالات ساده باشند دانشجويان خوب و متوسط زيان ميكنند و پراكندگي كاهش مي يابد) اما ديگر معنايي ندارد كه به سوالات سخت امتياز بيشتري بدهيم و به سوالات ساده امتياز كمتر چون يك بار ما سوالات را بر اساس معيار خود توزيع كرديم و اگر به سوالات ساده امتياز كمتري بدهيم حق دانشجو هاي متوسط ضايع ميشود زيرا از 14 نمره آن ها كم كرده ايم و به دانشجوهاي ممتاز داده ايم زيرا در مقابل بايد به سوالات مشكل امتياز بيشتري بدهيم. اما از طرف ديگر مخالفتي هم هست كه افراد براي سوال مشكل زحمت بيشتري ميكشند و بايد امتياز بيشتري بگيرند. انتقاد منطقي است اما كسي كه نمره بالاتر ميخواهد بايد زحمت بيشتري بكشد مگر نه؟ هرچه به نمره 20 نزديكتر ميكشيم گرفتن نمره هم بايد سخت تر شود. يك مثال ديگري يادم هست در دوران دبيرستان اتفاق افتاد كه شبيه اين بود. يك سال در قرض الحسنه خانوادگي ما به معدل هاي بالا جايزه ميدادند و قاعده هم بر اين اساس بود كه مثلا به دبستاني هاي معدل 20 يك دفتر به راهنمايي هاي بالاي 18 يك كتاب و دفتر و به دبيرستاني هاي بالاي 17 يك كيف جايزه ميدادند اما در اين حالت دبيرستاني ها هم از لحاظ كف معدل و هم كيفيت جايزه منفعت برده اند و منصفانه نبود البته چون به من هم دادند در آن مورد اشكالي نداشت 😀 يادمه خيلي ها شاكي بودند 😀

تعيين نرخ بهره (سود بانكي) توسط بازار شرعي است

سيد عباس موسويان تعيين نرخ سود بانكي در بازار را شرعي اعلام كرده و حتي بدليل غير عادلانه بودن تعيين دستوري آن در شرايط تورمي آن را اسلامي مي توان ناميد  اين يكي از اخبار مهم  در اقتصاد ايران است دقت كنيد وقتي سپردن تعيين نرخ بهره (به نظر من فرقي ميان نرخ بهره و سود بانكي جز تغيير اسم و فرم قرارداد آن وجود ندارد) به بازار شرعي اعلام شده اولا بطور ضمني شرعي بودن نرخ بهره بانكي (البته در قانون عمليات بانكي بدون ربا كه تغيير فرم عمليات بانكي مرسوم است) پذيرفته شده و ثانيا به تفاوت ربايي كه در قرآن جنگ با خدا ناميده ميشود با نرخ بهره اي كه در اقتصاد وجود دارد اشاره دارد خوب است توضيحي در مورد نرخ بهره در اقتصاد داده شود نرخ بهره اي كه در علم اقتصاد از آن بحث مي شود در واقع متوسط باز دهي جانشين هاي پول است يعني اگر شما مقداري پول نقد داشته باشيد چه هزينه قرصتي را براي آن در يك سال تصور ميكنيد در واقع اگر اين پول را بطور نقد نگه داري نكنيد(cash) و به بهترين ها و سود آور ترين هاي ديگر غير از نگهداري نقد آن تخصيص دهيد(يك سبد دارايي هاي جانشين پول ) چه بازدهي را بدست مي آوريد؟ اين نرخ بازدهي همان نرخ بهره اقتصاد است (اين مطلب در كتاب اقتصاد صدر اسلام دكتر صدر خوب توضيح داده شده) بهر حال خوب است فقها درين باره با مشورت اقتصاد دانان بيشتر تحقيق كنند

خبر حجت الاسلام موسويان در روزنامه دنياي اقتصاد امروز با عنوان نرخ سود بانكي كشف شده در بازار مشروع است در اينجاست. ايشان تعيين قيمت را (تسعير) در بازار تحت شرايط خاصي مجاز و حتي لازم ميدانند و به همين ترتيب تعيين نرخ سود بانكي را. از جمله اين شرايط اضطرارو احتکار است.

كدام سناريو عادلانه تر است؟

فرض كنيد دولت براي اجراي يك سياست اقتصادي جهت تحقق عدالت اجتماعي بيشتر دو سناريو پيش رو دارد با توجه به مفروضات بفرماييد كدام سناريو به عدالت نزديكتر است و چرا؟

مفروضات:

1-جامعه از دو قشر تشكيل شده يك قشر زير خط فقر هستند و گروه ديگر  قشر مرفه جامعه هستند در واقع شما يك جامعه دو قطبي صفر و يك را تصور كنيد.

2- سياست مورد نظر يك سياست جمع مثبت است نه يك سياست جمع صفر (zero-sum)  يعني هر دو گروه با هم از سياست بهره مند يا زيان مي بينند.

سناريوي اول- دولت با اجراي يك سياست  انبساطي باعث انتقال قشر فقير به بالاي خط فقر مي شود  اما قشر غني هم از اين سياست بهره مند مي شود و نتيجتا شكاف طبقاتي ميان اين دو گروه شدت مي گيرد

سناريوي دوم- دولت با اجراي سياست انقباضي تفاوت درامد غني و فقير كم مي كند اما اينبار فقيران از خط فقر فاصله بيشتري مي گيرند و عملا زندگي براي فقيران سخت تر مي شود 

اثار کاهش نرخ سود بانکی در شرایط تورمی ایران

در روزنا مه دنیای اقتصاد ۲۷ دی ۸۵ سر مقاله ای با عنوان عاقبت سیاست مداخله گرایانه نوشته شد در این سر مقاله  اثار زیانبار کاهش نرخ سور بانکی در شرایط تورمی ایران را توضیح دادم و گفتم چگونه انتقال منافع جامعه از قشر ضعیف به غنی با این کار شدت داده میشود. اين مقاله را ميتوانيد در اينجا ملاحظه كنيد