آيا تورم طرف عرضه داريم؟

مدت ها بود ميخواستم در مورد تورم طرف عرضه بنويسم. يكي از نظريه هاي تورم ميگه علت تورم فشار عرضه است، يعني قيمت نهاده هاي توليد افزايش مي يابد و منحني عرضه با بالا منتقل مي شود و تورم ركودي رخ مي دهد. يك نمونه تاريخي هم تورم دهه 70 ميلادي به خاطر شوك نفتي است. در مورد طرح هدفمند سازي يارانه ها هم برخي اعتقاد دارند افزايش قيمت حامل هاي انرژي به عنوان يك نهاده توليد موجب تورم طرف عرضه ميشود. اما نگاه ديگري هم وجود داره كه ميگه تورم فقط و فقط پديده پولي دارد.

يك دنياي ريكاردويي بدون پول را در نظر بگيريد، براي مثال 100 واحد گندم و 50 واحد برنج داريم. قيمت يك واحد برنج مي شود2 واحد ‹گندم و قيمت يك واحد گندم مي شود 1/2 برنج. حال اگر مثلا عرضه گندم به 75 واحد كاهش يابد قيمت برنج كاهش مي يابد و قيمت گندم افزايش مي يابد، پس قيمت هاي نسبي تغيير كرده اما تورم نداريم.

حالا فرض كنيد پول وجود دارد. ابتدا بلند مدت را لحث ميكنيم بعد ميان مدت. در بلند مدت همه کالاها با کشش هستند پس کاهش عرضه منابع باعث می شود کالاهای دیگر جانشین انرژی شوند و نهايتا تقاضا و قیمت منابع کاهش یابد. پس در بلند مدت تورم رخ نخواهد داد چون تقاضا و قیمت انرژی در بلند مدت کاهش می یابد. شواهد هم همين را نشان ميدهد، يكبار ديگر هم همينجا گفتم كه مشاهدات 100 ساله قيمت هاي انرژي يك كاهش قيمت معنادار را نشان مي دهد.

اما شوک های انرژی و افزایش قیمت های ان در کوتاه مدت و میان مدت تورم ایجاد می کند.  اما می توان گفت که این تورم به خاطر مصرف و وابستگی بیش از حد به انرژی است چون اگر بيش از اندازه انرژي مصرف نكنيم و وابستگي به منابع نداشته باشيم تورم نخواهيم داشت و فقط قيمت هاي نسبي تغيير مي كند چون كشش تقاضا عمل كرده و مصرف كالاي گران كاهش مي يابد. اما علت اين وابستگي و كشش نا پذيري چيست؟ نرخ بهره، نرخ ترجيح زماني مثبت است كه باعث مي شود بي صبري براي مصرف و استخراج منابع وجود داشته باشد، پس در میان مدت هم تورم پديده پولی است.

تخصيص بچه به مادر واقعي

در دو پست قبلي در مورد راهكار كوز براي مساله سالمون گفتم، داستان از اين قرار بود كه دو زن بر سر بچه اي منازعه ميكنند و براي داوري به پيش پادشاه ميرن، پادشاه ميگه بچه را با شممشير دو نيم كنيد و به هر زن نصف بچه را بدهيد. هر زني از ادعاي خود عقب كشيد مادر واقعي است. گفتيم اگر بازيگران رشنال باشند ممكن است نقش بازي كنند و نتوان مادر واقعي را تشخيص داد. بعد راهكار كوز را بيان كرديم كه بچه را تصادفي به يكي از مدعيان دهيم، اگر به مادر واقعي داديم كه هيچ اگر به مادر قلابي داديم بدليل اينكه تمايل به پرداخت مادر واقعي بيشتر است نتيجه نهايي پس از مبادله ميان اين دو زن، تخصيص بچه به مادر واقعي است اما اين راه حل دور از انصاف بود. يك راه حل ممكن ديگر ويكري آكشن (Vickrey auction) است. چون هر زن ارزش واقعي بجه براي خود را مي داند، مي توانيم مزايده اي برگزار كنيم كه هر زن قيمتي كه مايل است براي بچه پرداخت كند را در كاغذي نوشته و تحويل پادشاه دهد و هر زني كه قيمت بالاتري پيشنهاد داد، بچه با قيمت دومين پيشنهاد دهنده به او داده مي شود. اثبات مي شود كه در اين آكشن هر بازيگر ارزش واقعي خود را اظهار مي كند. اما مشكل همچنان پا برجاست و مادر واقعي براي بچه اش بايد پول پرداخت كند و اگر پادشاه پول را نگيرد ممكن است مادر تقلبي قيمت خود را بيش از اندازه اظهار كند و نتيجه نهايي بهينه نباشد. يك راه حل ديگر كه مي تواند اين مشكل را رفع كند برگزاري يك بازي مشاركت (participation game) قبل از برگزاري ويكري آكشن است. به اين صورت كه پادشاه دو طرف را نسبت به اكشن ويكري اشنا مي كند و اعلام مي كند كه براي شركت در اين آكشن بايد قيمتي را پرداخت كنيد، اين قيمت بايد بين ارزش بچه براي مادر واقعي و مادر غير واقعي باشد. در اين حالت از زن ها سوال مي شود كه ايا مايل به شركت در آكشن هستند اگر يك زن جواب «بله» داد و ديگري «خير»، بچه به زني داده ميشود كه جوابش مثبت بوده. اگر هر دو زن جواب مثبت دادند آكشن برگزار مي شود و زني كه قيمت بالاتر پيشنهاد داده با دومين قيمت بچه را مي خرد و اگر هيچ كدام تمايل به شركت در بازي نداشتند راه حل اول اجرا مي شود.

راه حل اقتصادي براي داستان قضاوت سالمون

يادمه تو بچگي يكي از قسمت هاي كارتون ايكيوسان در مورد دو زن بود كه سر بچه اي نزاع داشتن و ايكيوسان يك قاعده بازي پيشنهاد ميكنه كه هر زن يك طرف بچه را بگيره و بكشه، هركس قدرت بيشتري داشت بچه مال اون ميشه. با كنار كشيدن مادر واقعي از اين بازي مادر اصلي از مادر قلابي معلوم ميشه. داستان مشابهي هم در مورد پادشاه سالمون وجود داره كه پيشنهاد ميكنه بچه را با شمشير دو نيم كنند تا به هر زن نصف بچه برسد، هر زني كه از ادعاي خود عقب كشيد مادر واقعيه. اما اين راه حل اگرچه هوشمندانه است اما مشكلش اينه كه ممكنه مادر قلابي نقش بازي كنه. براي يك انسان رشنال خيلي سخت نيست كه چنين كلكي را حدس بزنه و يك كلك ديگه رو كنه، يا حداقل ميشه گفت اين پيشنهاد فقط يك بار كار ميكنه و براي مشاجره هاي بعدي داستان براي هر دو طرف رو شده.
چند تا پيشنهاد ديگه توسط برخي اقتصاددونا مطرح شده كه در جاي خودش هم جالبه هم آموزشي.
قضيه كوز در اقتصاد ميگه اگر اثرات خارجي وجود داشته باشه و بازاري با هزينه انتقال صفر براي اون شكل بگيره، مبادلات منجر به تخصيص بهينه مي شود. اين تئوري نخست براي فركانس هاي راديويي در ايالات متحده مطرح شد. دعوا سر اين بود كه ايستگاه هاي راديويي از فركانس هاي مشابهي براي انتشار برنامه استفاده ميكردند و بين فركانس هاي مختلف تداخل بوجود ميومد. سوال اين بود كه چطوري اين فركانس هارو بين اين ايستگاه ها تخصيص كنن. قضيه كوز اطمينان ميده كه اگر براي فركانس هاي راديويي بازاري شكل بگيره كه هزينه انتقال نداشته باشه، و اين فركانس ها به هر نحوي(حتي دلبخواهي يا تصادفي) به تملك ايستگاه هاي راديويي در بياد نتيجه نهايي تخصيص بهينه مي باشد.
در مورد داستان ما هم رويكرد كوز ميگه اين بچه را بصورت رندم به يكي از زن ها بده از اونجايي كه مادر واقعي تمايل به پرداخت بيشتري نسبت به مادر قلابي داره، در صورت امكان مبادله بچه، مادر واقعي به عزيزش ميرسه.
اشكالي كه اين روش داره اينه كه دور از انصافه كه مادر واقعي براي رسيدن به بچش بايد هزينه پرداخت كنه
پيشنهاداي ديگه اي هم هست كه اين مشكل را حل ميكنه اما ميزارم براي پستاي بعدي تا شما هم بهش فكر كنيد و مغلوب جواب مساله نشيد.

چرا چين امريكا را در تحريم ايران ياري نميكند؟

پيرو پست قبلي با داده هايي برخوردم كه تاييد كننده نظرم در مورد تحريم ايران توسط امريكا و زير بار نرفتن چين براي تحريم ايران است. فرض كنيد ابزار كشور ها براي فشار، تحريم صادراتي است، يعني براي فشار واردات به كشور هدف را متوقف مي كنند. دوباره فرض كنيد سه كشور ايران ايالت متحده و ايران وجود دارد. امريكا مي خواهد در هر صورت و با هر هزينه اي  ايران را تحريم كند. براي تاثير بيشتر نياز دارد چين را هم قانع كند كه اورا ياري كند. فرض كنيد ميزان واردات ايران از امريكا 20 ميليارد دلار و از چين 40 ميليارد دلار باشد. در سال 2009 ميزان واردات چين از امريكا 77 ميليارد دلار است  و واردات امريكا از چين 309 ميليارد ريال يعني حدود 4.5 برابر واردات چين از امريكا. فرض كنيد اهرم فشار امريكا براي اقناع چين ابزار تحريم است و اگر چين ايالت متحده را ياري نكند توسط امريكا تحريم مي شود. اگر چين ايران را تحريم كند 40 ميليارد دلار وارداتش را  به ايران از دست مي دهد، اگر ايران را تحريم نكند 309 ميليارد دلار از دست مي دهد(تحريم توسط امريكا) و 20 ميليون دلار بدست مي آورد (ميزان وارداتي كه قبلا از امريكا وارد مي كرد و الان از چين تقاضا مي كند). اما نكته اينجا است كه چين مي داند امريكا اورا تحريم نميكند زيرا ميزان واردات امريكا از چين 4.5 برابر اين ميزان براي چين است و در صورت تحريم، امريكا بيشتر زيان مي كند. پس تعادل نش ايتجا شكل مي گيرد كه امريكا ايران را تحريم كند اما چين استراتژي عدم تحريم را انتخاب مي كند.

انگيزه دانش جويان اقتصاد در ايران

استاد و دوست گرامي ام دكتر اميري ايميلي فرستادند و فرموده اند كه: دانشجويان اقتصاد در ايران چه آنهايي كه بر حسب علاقه وارد اين رشته شده اند و چه آنهايي كه بدون علاقه وارد شده اند عمدتاً به اين نتيجه مي رسند كه اقتصاد علم كاربردي نيست و قادر نيستند در حل مسايل روزمره از آن استفاده كنند.
به اعتقاد من يكي از مشكلاتي كه موجب شده آموزش اقتصاد براي دانشجويان  در ايران غير كاربردي و بي فايده به نظر آيد ويژگي چنين كشور هاي مثل كشور ما است. در كشوري كه تقاضايي براي رشته اقتصاد و تحقيقات دانشگاهي اقتصادي وجود نداشته باشد انتظاري نداريم كه رشته اقتصاد را يك رشته كاربردي و بدرد بخور بيابيم، فارق التحصيلان رشته اقتصاد براي كسب يك شغل چهار گزينه را در پيش رو دارند، استاد دانشگاه كه بسيار محدود است و رقابت شديد، مراكز تحقيقاتي كه بدليل تقاضاي كم براي تحقيقات اقتصادي توسط بخش خصوصي، آن هم با محدوديت مواجه است، شغل دولتي كه تا پيش از شروع به كوچك سازي دولت انگيزه مناسبي براي اقتصاد خواندن بود، و بازار كار خصوصي كه همچنان نسبت به رشته اقتصاد بي نياز است علتش را هم در ويژگي كشور هاي در حال توسعه بايد جستوجو كرد. وقتي شكاف تكنولوژيكي ميان ايران و كشورهاي توسعه يافته زياد باشد آنچه كه باعث افزايش سود بنگاه هاي اقتصادي ميشود سرمايه گزاري براي رفع اين شكاف و انتقال تكنولوژي مي باشد نه بهبود مديريت بنگاه يا رعايت موازين اقتصادي و همين امر، بنگاه هاي اقتصادي را از تقاضاي اقتصاد بي نياز مي كند و در عوض نياز بنگاه ها را به رشته هاي فني  افزايش مي دهد. شايد ماهيت رشته اقتصاد هم بي تاثير نباشد، روز اول دانشگاه وقتي كه دكتر داوودي از دانشگاه شهيد بهشتي در جلسه معارفه ورودي هاي جديد سخنراني ميكرد مي گفت: من وقتي دكترايم را گرفتم تازه فهميدم علم اقتصاد چيست و مي خواهد چه بگويد. به نظر من ايشان كم بيراه نگفته اما با كمي اغراق.
با تمام اين اوصاف چگونه مي توان انگيزه دانشجويان را به علم اقتصاد و ادامه آن افزايش داد؟ زيرا به شخصه  چنين بي رغبتي را در دانشجويان رشته اقتصاد ديده ام خصوصا دانشگاه هاي غير ازشهر تهران (شايد بدليل كم بودن انگيزه سوم). يك راه براي ايجاد انگيزه در دانشجويان اين است كه نشان دهيم آنچه كه 4 سال براي آن صرف مي كنند مفيد است. اگر دانشجويان از جريان به روز علم اقتصاد و كاربردهايي كه اين علم در تمام حوزه هاي زندگي دارد اطلاع داشته باشند به اهميت رشته خود پي خواهند برد و درك ميكنند كه اقتصاد فقط آن چيزي نيست كه در كلاس درس دانشكده هاي اقتصاد ايران مطالعه ميكنند. از عمده موانعي كه دانشجويان را  از جريان به روز علم اقتصاد دور مي كند و آنان را مجبور ميكند با سرفصل هاي قديمي و فسيل شده اقتصاد وقت بگذرانند، اولا ضعف اساتيد از به روز ماندن و ثانيا ضعف دانشجويان در زبان انگليسي است. اگر اين دو مشكل رفع ميشد نه تنها انگيزه براي تحصيل اقتصاد فزوني مي يافت، بلكه با افزايش كيفيت توليد تحقيقات اقتصادي و خصوصي شدن تدريجي اقتصاد، تقاضا براي اقتصاد افزايش مي يافت و اين جريان داخل گردونه بهبودي مي افتاد.

پا نوشت1: پويا جبل عاملي مقاله مفيدي با عنوان پيرامون نقايص آموزش اقتصاد در ايران نوشته است، فقط نميدانم چرا دانشگاه شهيد بهشتي را با عنوان اصلي دانشگاه ملي و داخل پرانتز دانشگاه شهيد بهشتي نام برده!  چون فكر مي كنم ايشان دهه هفتاد دانشجوي آنجا بوده اند.

پا نوشت 2: اينجا هم بلاگ اقتصادي  دكتر اميري است.

پس از مدتها ننوشتن+عقلانيت جديد در اقتصاد

اين سايت ويدئو كورس هاي قابل دانلود و جالبي از دانشگاه oregon  در رشته اقتصاد دارد و اينجا هم ويدئو هاي كلاس هاي دانشگاه بركلي است.

و اما وبلاگ من، وبلاگ براي من ابزاري است كه كمك مي كند بيشتر و دقيق تر فكر كنم، يك سفالگر را در نظر بگيريد او تا قبل از خشك شدن سفالش هر تغييري براي بهبود سفال مي تواند اعمال كند اما وقتي از كوره بيرون آمد براي اصلاح آن چاره اي جز شكستنش وجود ندارد وبلاگ نيز اينطور است تا ايده اي از ذهن به بايت هاي اينترنتي تبديل نشده فرصت برايي اصلاحش فراهم است به همين خاطر نوشتن ادم را تشويق به دقيق تر فكر كردن مي كند. اما متاسفانه مدت هاست اينجا تايپ نكرده ام و دليلش جز دوره هاي پر مشغله من نيست. مشغله هاي انسان نيز مانند اقتصاد دوره هاي ركود و رونق دارد تا كمي ذهن انسان آزاد ميشود مكانيزم هايي وجود دارد كه ذهن انسان را تنبل تر مي كند(عدم فعاليت ذهن يا برخورد نكردن با موضوع جديد در حين كار) اما بعد از عمق ركود انسان تني تكان مي دهد و كاري دست و پا ميكند اما دوباره مكانيزم هايي بر اين مشغله ها روز به روز مي افزايد تا جايي كه  از توانش خارج مي شود و شروع به نه گفتن به پيشنهادات مي كند و الي آخر مثلا يك ترم حل كلاس حل تمرين را مي پذيري ترم بعد هم درس ديگري را اداره ميكني يا پروژه اي را به نتيجه مطلوب ميرساني چند پروژه ديگر در صف انجام قرار ميگيرند، بايد مراقب باشي كه هميشه در توازن هستي. من از رونق خارج شده ام و مشغله هايم بحمدالله سير نزولي به خود گرفته است و بايد وقتي را براي مطالعات آزاد بگزارم .

اما در مورد اقتصاد: عقلانيت در اقتصاد معمولا به دو شكل تعبير و تعريف مي شود اولا رفتار حداكثر سازي مطلوبت يا سود، تعريف دوم كه عام تر است اينگونه گفته مي شود كه بين رفتار انسان براي يك هدف معين سازگاري وجود دارد مثلا اگر حداكثر سازي سود را بعنوان هدف تعيين مي كند هنگام افزايش هزينه ها كمتر توليد مي كند. اما اين انسان عقلايي كه شخصيت داستان ما در كتابهاي اقتصاد خرد است و توسط اقتصاددانان كلاسيك پرورانده شده توسط اقتصاددانان نهاد گرا مورد حمله قرار گرفته و فرض تناسب در رفتار يا رفتار عقلايي در مطالعات متعدد آزمايشگاهي نقض شده نمونه اش داستان بيماري آسيايي است كه در اين پست توضيحش را دادم. اما رويكرد سومي هم وجود دارد كه معتقد است انسان عقلايي  رفتار مي كند اما در عين حال به انسان اقتصادي (economic human يا homo econonicus ) اعتقاد ندارد.

در اين رويكرد قويا فرض بر رفتار عقلايي انسان مي شود اما در عين حال انسان اقتصادي كاملا خيالي و غير قابل اتكا است. تفاوت هايي كه ميان اين دو رويكرد وجود دارد بدين صورت است:

اولا: انسان اقتصادي در اين رويكرد لزوما خود پرست نيست و لزوما نسبت به پول وسواس ندارد. انسان ها با هرگونه از احساسات نرمال انساني براي انجام يا عدم انجام يك عمل انگيخته مي شوند كه انها لزوما خود خواهانه يا خود محور نيستند اما حساسيت آن ها به اين تغييرات عقلايي است

دوما:  ما براي نتيجه گرفتن از رفتار هاي عقلايي انسان ممكن است محاسبات و نتايج پيچيده اي انجام دهي و استخراج مي كنيم اما معمولا انسان بطور نا خوداگاه عقلايي رفتار مي كند. دقيقا شبيه زماني كه فردي توپ بسكت بال به سمت شما پرتاب مي كند و شما دستانتان را براي گرفتن آن بالا مي بريد. ما براي اينكه توپ را بگيريم معادلات رياضي پيچيده اي را محاسبه نمي كنيم كه مثلا كي و كجا توپ با زمين برخورد مي كند. اين براي يك تحليل هزينه و فايده يك رفتار عقلايي يكسان است.  اما انسان اقتصادي ممكن است در آن واحد بتواند محاسبات دقيق بازدهي يك سرمايه گذاري را انجام دهد و آن را با نرخ بهره بازار مقايسه كند و تصميم به سرمايه گذاري بگيرد يا نگيريد. آزمايش بر روي موشها اين نتيجه را به ما مي دهد. پس وقتي موشها به تغيير هزينه ها حساسيت نشان ميدهند(عقلايي رفتار مي كنند) پس انسان هم ميتواند. براي مثال در فرض انتظارات عقلايي فرض مي شود عاملان اقتصادي با استفاده از مدل هاي پيچيده اقتصاد كلان انتظاراتشان را تعديل مي كند. يا در مدل هاي جستو جوي شغل براي توضيح بيكاري فرض ميشود افرادي كه بدنبال شغل جديد مي گردند هزينه هاي مستقيم تغيير شغل مانند هزينه جابه جا شدن و از دست دادن حقوق بازنشستگي در دوران جستو جو و همچنين هزينه هاي مستقيم جست و جوي شغل مانند هزينه حمل و نقل و هزينه از دست دادن حقوق دوران جست و جو و هزينه فرضت مدت زمان جست و جو را در برابر درامد انتظاري افزايش يافته در شغل جديد را با هم مقايسه مي كنند و تصميم به رها كردن شغل فعلي و جست و جوي شغل جديد مي گيرند.

سوما: آنها مدعي نيستند انسان عقلايي معمول يك انسان با توانايي نا محدود است و مي تواند آينده را ببيند. ماده نقض آن اين است كه انسان تصميم ميگيرد و سپس تغيير نظر مي دهد. در اين رويكرد حتي به انسان اجازه داده مي شود غيرعقلايي رفتار كند حتي گاهي غير عقلايي رفتار كردن عقلايي است. مثلا در انتخابات جمع اوري اطلاعات هزينه بر است به همين خاطر افراد تعمدا يا به طور عقلايي خود را به غفلت يا رفتار غيرعقلايي ميزنند. يا داشتن يك اعتقاد غير واقعي در صورتي كه شما از آن لذت ميبريد يك رفتار عقلايي است با وجود اينكه شما داريد يك رفتار غير عقلايي انجام مي دهيد زيرا مي دانيد اين اعتقاد غلط يا كذب است. به اينگونه رفتارها عقلانيت غيرعقلايي مي گويند (irrational rational). در واقع انسان ها درست است كه عقلايي رفتار مي كنند اما اشتباه هم مي كنند. (مثال مطالعات اقتصاد رفتاري مانند بيماري اسيايي) اما جان ليست  در مطالعه اش با استفاده از آزمايش در دنياي واقعي به اين نتيجه ميرسد كه كساني كه در كارشان مهارت دارند اشتباه نميكنند.

بارم سوالات كلان و انصاف

به نظرم سوالات سخت متوسط و ساده براي امتحان بايد بارم يكساني داشته باشد. استاد درس كلان از من خواست سوال هاي ميان ترم را طرح كنم من هم دانشجوي عادي خوب و ممتاز را به اين صورت تقسيم كردم كه تا نمره 14 عادي تا نمره 18 خوب و 18 به بالا ممتاز است و بر اين اساس سوال متوسط، سخت و مشكل را اينگونه توزيع كردم كه 7 سوال ساده بدهم 2 سوال سخت و يك سوال مشكل با بارم يكسان (2 نمره) براي هر سوال تا دانشجوي متوسط خوب و ممتاز از هم تفكيك شوند(روشن است كه اگر همه سوالات ساده باشند دانشجويان خوب و متوسط زيان ميكنند و پراكندگي كاهش مي يابد) اما ديگر معنايي ندارد كه به سوالات سخت امتياز بيشتري بدهيم و به سوالات ساده امتياز كمتر چون يك بار ما سوالات را بر اساس معيار خود توزيع كرديم و اگر به سوالات ساده امتياز كمتري بدهيم حق دانشجو هاي متوسط ضايع ميشود زيرا از 14 نمره آن ها كم كرده ايم و به دانشجوهاي ممتاز داده ايم زيرا در مقابل بايد به سوالات مشكل امتياز بيشتري بدهيم. اما از طرف ديگر مخالفتي هم هست كه افراد براي سوال مشكل زحمت بيشتري ميكشند و بايد امتياز بيشتري بگيرند. انتقاد منطقي است اما كسي كه نمره بالاتر ميخواهد بايد زحمت بيشتري بكشد مگر نه؟ هرچه به نمره 20 نزديكتر ميكشيم گرفتن نمره هم بايد سخت تر شود. يك مثال ديگري يادم هست در دوران دبيرستان اتفاق افتاد كه شبيه اين بود. يك سال در قرض الحسنه خانوادگي ما به معدل هاي بالا جايزه ميدادند و قاعده هم بر اين اساس بود كه مثلا به دبستاني هاي معدل 20 يك دفتر به راهنمايي هاي بالاي 18 يك كتاب و دفتر و به دبيرستاني هاي بالاي 17 يك كيف جايزه ميدادند اما در اين حالت دبيرستاني ها هم از لحاظ كف معدل و هم كيفيت جايزه منفعت برده اند و منصفانه نبود البته چون به من هم دادند در آن مورد اشكالي نداشت 😀 يادمه خيلي ها شاكي بودند 😀

اقتصاد آزمايشگاهي رفتار غير عقلايي

نوشتن يه مدت برام سخت شده بود با وجود اينكه كلي سوژه نوشتن وجود داره اما نشاط نوشتن وجود نداشت اما بهر حال بهتره نوشت تا نشاطشم پيدا بشه. بهتره در مورد يك اقتصاددان بنويسم بنام تيم هارفورد(Tim Harford) يكي از اقتصاددانان ژورنالي كه نگاه تازه اي به مسائل روزمره زندگي دارد. او خود را يكي از اقتصاددان هاي  جديدي مي داند كه تمام اتفاقات و رفتار هاي روزمره زندگي را با عينك علم اقتصاد مي نگرد و معتقد است وظيفه اقتصاد دانان كنار زدن لايه هاي سخت و زمخت هر رفتار براي پيدا كردن جنبه هاي عقلايي آن رفتار است او معتقد است رفتار هاي انسان در همه حوزه ها تماما عقلايي است  و ابزارها و داده ها در علم اقتصاد مانند اشعه ايسك است كه حقيقت پوشيده بر رفتار انسان ها را مكشوف ميكند، اما او هنوز معتقد است برخي تصميمات ممكن است تحت تاثير برخي عوامل غير عقلايي گرفته شود. براي چنين آزموني يك آزمايشي توسط دنيل كين من(Daniel kahneman) اقتصاد دانان رفتاري وهمكار روان شناسش، اينس ورسكي(Amos Tversky) با استفاده از دو گروه مشاهده شونده انجام شده است كه از آنها خواسته شده است بين دو انتخاب يكسان يكي را انتخاب كنند. مشاهده شده نحوه بيان يك انتخاب بر روي انتخاب آن اثر مي گزارد.
از دو گروه سوال شد كه فرض كنيد يك بيماري به امريكا منتقل شده است كه انتظار مي رود 600 نفر را از پا در بياورد و دو برنامه براي مبارزه با بيماري پيشنهاد شده است كه به صورت زير است
گروه اول
اگر پيشنهاد(A)اجرا شود 200 نفر نجات پيدا خواهند كرد
اگر پيشنهاد (B)اجرا شود به احتمال يك سوم 600 نفر نجات پيدا خواهند كرد و با احتمال دو سوم 600 نفز قرباني خواهند شد(اميد رياضي اين گزينه برابر با انتخاب اول يعني بطور ميانگين يك سوم از 600 نفر كه ميشود 200 نفر نجات پيدا مي كنند)
گروه دوم
اگر پيشنهاد (C)اجرا شود400 نفر كشته خواهند شد
اگر پيشنهاد (D) اجرا شود با احتمال يك سوم هيچ كس كشته نخواهد شد و با احتمال دو سوم همه 600 نفر كشته خواهند شد
انتخاب بين A , B مثل انتخاب بين C , D است و انتخاب بين دو پيشنهاد براي هر گروه لب به لب است اما نتيجه انتخاب به نحوه بيان گزينه ها مرتبط بوده است!! بيشتر مشاهده شوده ها ترجيح دادند كه 200 نفر را نجات دهند( A) تا  داشتن يك احتمال براي نجات همه(B) با تغيير بيان گزينه ها اكثر افراد كشته شدن همه با احتمال دو سوم را (D) ترجيح مي دهند به اينكه قطعا دوسوم  كشته شوند(C) در حالي كه اولا هر دو گزينه لب به لب است(side by side) ثانيا شراايط انتخاب با شرايط گروه اول برابر و يكسان است اما انتخاب متفاوت!!
اين يك نمونه از انتخاب هاي غير عقلايي است كه در شرايط تناقض و ناسازگاري پيش مي ايد پس در انتخاب هايتان در شرايط ناسازگار بيشتر دقت كنيد ممكن است فقط ظاهر يك گزينه تغيير كند اما گزينه ها همان باشد چيزي كه در انتخابات ها هم هميشه اتفاق مي افتد اما در هر دوره نتيجه اش با دوره قبل هماهنگي ندارد.

آينده جمعيت جهان!!!

توجه: براي دانلود كتاب حل تمرين گجراتي به پايان نوشته رجو كنيد

نگاهي به روند تاريخي جمعيت جهان:

جمعيت در هزار سال قبل از ميلاد 4 ميليون تخمين زده شده و در هزار سال بعد يعني مبدا ميلاد مسيح به 170 ميليون رسيده .در سال هزار ميلادي به 265 ميليون رسيده 600 سال بعد تقريبا جمعيت دو برابر شد و سپس در حدود سال 1850يعني 250سال بعد جمعيت دو برابر شد اين روند صعودي فزاينده ادامه پيدا كرد تا جايي كه در 150سال بعد در سال 2000 جمعيت به 6 ميليارد رسيد يعني در طي اين 150سال جمعيت تقريبا 6 برابر شد و همانطور كه در شكل زير مي بينيد پيش بيني مي شود جمعيت با رشد مثبت همچنان فزاينده باشد.

level of population

مساله جمعيت در قرن هجدهم بود كه مطمع نظر خيلي از محققان قرار گرفت در سال 1830 براي اولين بار جمعيت جهان به يك ميليارد رسيد صد سال بعد در 1930 جمعيت دو برابر شد 30 سال بعد به 3 ميليارد رسيد و پس از 15 سال ديگر يعني سال 1975 جمعيت به 4 ميليارد رسيد بطوري كه اين بار پس از فقط 45 سال جمعيت 2 برابر شد هرچه مي گذشت تعداد سال هاي مورد نياز براي دو برابر شدن جمعيت كمتر و كمتر مي شد بطوري كه پيش بيني مي شود اين بار پس از 25 سال ديگر جمعيت دو برابر شود يعني سال 2025 جمعيت جهان به 8 ميليارد برسد هر كس سرعت صعودي اين ارقام را ميبيند ابتدا به ساكن ذهنش متمركز به اينده كره زمين ميشود واقعا اگر رشد جمعيت اين چنين دوام پيدا كند اينده كره زمين چه خواهد شد؟ اينكه اينده كره زمين چه مي شود با نظريات مختلفي كه در اين حوزه وجود دارد قابل توضيح است. نظريه مرحله انتقالي جمعيت (Demographic Transition)  كه مراحل رشد جمعيت را در سه دوره تقسيم بندي ميكند نهايتا يك كاهش را در رشد جمعيت مي بيند تا جايي كه جمعيت كره زمين افزايش نيابد.در مرحله اول كه نرخ مرگ و مير و زاد و ولد بالا است مرحله دوم نرخ مرگ و مير نزول ميكند و مرحله سوم نرخ زاد و ولد نيز نزول مي كند و به يك پايداري در نرخ رشد مي رسيم اما همه جوامع هم زمان از اين سه مرحله عبور نميكنند وقتي كه همه جوامع به مرحله سوم برسند نرخ رشد جمعيت شروع به نزول ميكند . نظريه تله مالتوس (malthus trap) نيز چنين نتايجي دارد طبق اين نظريه يك درامد سرانه حداقلي پايداري وجود دارد كه افزايش درامد سرانه موجب افزايش نرخ رشد و كاهش دوباره درامد سرانه به آن سطح مي رسد و در زير آن حداقل درامد سرانه با افزايش مرگ و مير دوباره به آن نقطه ميرسيم همچنين در سطوح خيلي بالاي درامد سرانه يك نقطه تعادل پايداري وجود خواهد داشت كه نرخ رشد پاييني را نتيجه ميدهد.در اين نظريه ها نرخ رشد جمعيت تابعي از درامد سرانه است و در سطوح پايين درامد سرانه اين تابع، فزاينده است اما در يك سطح درامد سرانه و بعد از آن اين تابع نزولي ميشود علت منفي شدن رشد جمعيت در درامد سرانه بالا ناشي از تابع ترجيهات است. منحني اين تابع را در شكل زير ميتوان ديد كه در سطح درامد *y روي قله قرار داريم و بعد از آن نرخ رشد به سمت صفر ميل ميكند علت آن در واقع تغييرات تكنولوژيكي مي باشد بطوري كه در سطوح پاين درامد سرانه و جمعيت پايين افزايش آرام تكنولوژي طبق نظر كرمر،kremer ، (تصحيح شد) موجب افزايش در جمعيت مي شود اما وقتي درامد سرانه و جمعيت به يك حد كافي رسيد رشد سريع تكنولوژي اثر خود را بجاي جمعيت بر درامد سرانه مي گزارد و در اين سطوح كه جمعيت با درامد سرانه رابطه منفي دارد شاهد نزول نرخ رشد جمعيت و ثبات در سطح جمعيت هستيم پس انتظار بر اين است كه سطوح تاريخي جمعيت يك منحني مقعر نسبت به محور زمان ايجاد كند و پس از گذشت از قله جمعيت شاهد كاهش جمعيت باشيم

population

امار هاي نرخ رشد جمعيت اين گفته ها را تاييد مي كند در شكل زير نرخ رشد جمعيت تا دهه 90 ميلادي صعودي بوده و گاهي بدلايل جنگ و عوامل بروني  با نوسان هايي مواجه بوده اما بعد از 1990 يك حركت رو به نزولي در نرخ رشد جمعيت ديده مي شود.

worldgr

منابع آماري از سايت ديتا بيس جهاني

پا نوشت بي ربط براي برخي دوستان: ممنون از محمد امين عابديني كتاب حل تمرين اقتصاد سنجي گجراتي را تو وبلاگش گذاشته لينك دانلود اينجاست . در ضمن پسوند اين فايل DJVU است براي باز كردن اين فايل نياز به نرم افزار خاصي داريد يكي ازين نرم افزار ها WinDjView 0.1 است كه نرم افزار خوب و كم حجميه ميتونيد آنرا ازينجا دانلود كنيد. اگه مشكلي در دانلود يا اجراي برنامه بود بگيد.

اموزش و سلامتي و سرمايه انساني

فرض كنيد مي خواهيد تاثير آموزش را بر بهداشت و سلامتي براورد كنيد حال بايد براي متغير هايتان شاخص يابي كنيد براي تعيين شاخص مشكل انچناني نداريد بيشتر مقالات از طول عمر و هزينه هاي سلامتي و تعداد سالهاي اموزش استفاده مي كنند اما فرض كنيد براي ايران اين متغير ها را جمع آوري كرديد آيا شما به نتيجه معني داري ميرسيد به نظر ميرسد نه و اين به خاطر مشكلات اموزشي كشور است كه مدرك تحصيلي اصلا نمايانگر آموزش و آگاهي افراد نميتواند باشد زيرا اموزش و مدرك تحصيلي لزوما آگاهي نمي آورد حال بايد از يك شاخص مناسب براي آگاهي استفاده كنيد يكي از آثار آگاهي خرج كرد روي سلامتي است يعني هرچه شما بيشتر به فكر سلامتيتان هستيد آگاهي بيشتري داريد حال شما ميخواهيد يك آزموني را بين آگاهي و سلامتي كه براي آگاهي از سلامتي استفاده كرده ايد براوردي انجام دهيد و حتما به نتايج قابل معني دار به لحاظ فني ميرسيد اما اين آزمون اصلا درست است به نظر من اصلا چنين تحقيقي جاي سوال ندارد اگر چه مقالات علمي زيادي با اين موضوع دارد چاپ مي شود. هر دو سلامتي(health) و اموزش(Education) از عناصر سرمايه انساني(human capital) هستند و بايد متغير هاي موثر بر سرمايه انساني را جست و جو كنيم

اقتصاد دانش محور

اقتصاد دانش محور (knowledge-based economy)  به اقتصادی گفته می شود که تولیداتش مستقیما متکی بر دانش باشد نه بر نیروهای فیزیکی و ملموس در تعریف دانش هم گفته می شود انباره ای از اطلاعات و مهارت ها است که خود تولید دانش و مهارت می کند گفته می شود دانش همان چیزی است که نتیجه توسعه مبتنی بر صنایع تکنولوژی برتر است این نوع اقتصاد ویژگی هایی دارد یکی از ویژگی های آن عدم کمیابی منابع است اما این عدم کمیابی منابع گاهی اشتباه فهم می شود بطوری که گاهی برخی می گویند تعریف سنتی اقتصاد مبنی بر تخصیص منابع محدود به خواسته های نا محدود دیگر در عصر تکنولوژی معنایی ندارد زیرا امروزه ما با عدم محدودیت در نهاده ها در اقتصاد دانایی محور مواجهیم و حرف از تغییر پارادایم علم اقتصاد می زنند اما معنای عدم  کمیابی منابع نداشتن قید در تخصیص این منابع نیست منظور این است که این نهاده و عامل تولیدی بر عکس دیگر نهاده های فیزیکی که در فرایند تولید مستهلک میشود نه تنها مستهلک نمی شود بلکه انباشته تر می شود که ما از آن با عنوان سرریز دانش (spillover) یا اثرات خارجی (externalities) می توانیم نام ببریم که در بازار های تحقیق و توسعه(r&d market) بسیار شناخته شده است. اصلا چه بسا ما برای تولید علم و دانش نیاز به نهاده های فیزیکی داشته باشیم که خود به معنای محدودیت در تولید این نهاده هاست.

معرفي سايت هاي اينترستينگ اقتصادي

سايت شبكه علم اقتصاد (economics network) سايت بسيار مفيدي براي دانشجويان و خصوصا اساتيد اقتصاد است در اين سايت ميتونيد تمام كتاب هاي مختلف در موضوعات مختلف را كه بخوبي طبقه بندي شده يافت كنيد از تحقيقات اخير با خبر شويد لكچر ها  و اسلايد هاي درس هاي مختلف اقتصاد را از سراسر دنياي وب پيدا كنيد و بسياري از منابع را كه شايد خودتان بسختي قبلا ميتوانستيد پيدا كنيد اينجا سريع و اسوده پيدا خواهيد كرد همچنين منابعي براي نحوه تدريس و اموزش اقتصاد كه براي اساتيد مفيد است وجود دارد و بانك سوالات كه اين قسمت نياز به ثبت نام دارد (چون مساله امنيتي ميشود ) كه من تست نكردم ببينم آزاد است يا نه. اگر من جاي مدير سايت بودم اسم اين سايت را شبكه مركزي سايت هاي اقتصادي مي ناميدم (central network of economics webpages)

اخيرا استفاده از نرم افزارهاي كاربردي براي تدريس اقتصاد بسيار فراگير شده البته مسلما نه در ايران، يكي ازين پكيج ها سايت semecon كه نرم افزار هاي جالبي را براي اموزش اقتصاد ارائه كرده در سايت همينطور كه ميبينيد براي هر مبحث يك نرم افزار كاربردي طراحي شده نحوه نصب را ميتوانيد دراينجا (negaheazad ) مطالعه كنيد