آيا تورم طرف عرضه داريم؟

مدت ها بود ميخواستم در مورد تورم طرف عرضه بنويسم. يكي از نظريه هاي تورم ميگه علت تورم فشار عرضه است، يعني قيمت نهاده هاي توليد افزايش مي يابد و منحني عرضه با بالا منتقل مي شود و تورم ركودي رخ مي دهد. يك نمونه تاريخي هم تورم دهه 70 ميلادي به خاطر شوك نفتي است. در مورد طرح هدفمند سازي يارانه ها هم برخي اعتقاد دارند افزايش قيمت حامل هاي انرژي به عنوان يك نهاده توليد موجب تورم طرف عرضه ميشود. اما نگاه ديگري هم وجود داره كه ميگه تورم فقط و فقط پديده پولي دارد.

يك دنياي ريكاردويي بدون پول را در نظر بگيريد، براي مثال 100 واحد گندم و 50 واحد برنج داريم. قيمت يك واحد برنج مي شود2 واحد ‹گندم و قيمت يك واحد گندم مي شود 1/2 برنج. حال اگر مثلا عرضه گندم به 75 واحد كاهش يابد قيمت برنج كاهش مي يابد و قيمت گندم افزايش مي يابد، پس قيمت هاي نسبي تغيير كرده اما تورم نداريم.

حالا فرض كنيد پول وجود دارد. ابتدا بلند مدت را لحث ميكنيم بعد ميان مدت. در بلند مدت همه کالاها با کشش هستند پس کاهش عرضه منابع باعث می شود کالاهای دیگر جانشین انرژی شوند و نهايتا تقاضا و قیمت منابع کاهش یابد. پس در بلند مدت تورم رخ نخواهد داد چون تقاضا و قیمت انرژی در بلند مدت کاهش می یابد. شواهد هم همين را نشان ميدهد، يكبار ديگر هم همينجا گفتم كه مشاهدات 100 ساله قيمت هاي انرژي يك كاهش قيمت معنادار را نشان مي دهد.

اما شوک های انرژی و افزایش قیمت های ان در کوتاه مدت و میان مدت تورم ایجاد می کند.  اما می توان گفت که این تورم به خاطر مصرف و وابستگی بیش از حد به انرژی است چون اگر بيش از اندازه انرژي مصرف نكنيم و وابستگي به منابع نداشته باشيم تورم نخواهيم داشت و فقط قيمت هاي نسبي تغيير مي كند چون كشش تقاضا عمل كرده و مصرف كالاي گران كاهش مي يابد. اما علت اين وابستگي و كشش نا پذيري چيست؟ نرخ بهره، نرخ ترجيح زماني مثبت است كه باعث مي شود بي صبري براي مصرف و استخراج منابع وجود داشته باشد، پس در میان مدت هم تورم پديده پولی است.

تخصيص بچه به مادر واقعي

در دو پست قبلي در مورد راهكار كوز براي مساله سالمون گفتم، داستان از اين قرار بود كه دو زن بر سر بچه اي منازعه ميكنند و براي داوري به پيش پادشاه ميرن، پادشاه ميگه بچه را با شممشير دو نيم كنيد و به هر زن نصف بچه را بدهيد. هر زني از ادعاي خود عقب كشيد مادر واقعي است. گفتيم اگر بازيگران رشنال باشند ممكن است نقش بازي كنند و نتوان مادر واقعي را تشخيص داد. بعد راهكار كوز را بيان كرديم كه بچه را تصادفي به يكي از مدعيان دهيم، اگر به مادر واقعي داديم كه هيچ اگر به مادر قلابي داديم بدليل اينكه تمايل به پرداخت مادر واقعي بيشتر است نتيجه نهايي پس از مبادله ميان اين دو زن، تخصيص بچه به مادر واقعي است اما اين راه حل دور از انصاف بود. يك راه حل ممكن ديگر ويكري آكشن (Vickrey auction) است. چون هر زن ارزش واقعي بجه براي خود را مي داند، مي توانيم مزايده اي برگزار كنيم كه هر زن قيمتي كه مايل است براي بچه پرداخت كند را در كاغذي نوشته و تحويل پادشاه دهد و هر زني كه قيمت بالاتري پيشنهاد داد، بچه با قيمت دومين پيشنهاد دهنده به او داده مي شود. اثبات مي شود كه در اين آكشن هر بازيگر ارزش واقعي خود را اظهار مي كند. اما مشكل همچنان پا برجاست و مادر واقعي براي بچه اش بايد پول پرداخت كند و اگر پادشاه پول را نگيرد ممكن است مادر تقلبي قيمت خود را بيش از اندازه اظهار كند و نتيجه نهايي بهينه نباشد. يك راه حل ديگر كه مي تواند اين مشكل را رفع كند برگزاري يك بازي مشاركت (participation game) قبل از برگزاري ويكري آكشن است. به اين صورت كه پادشاه دو طرف را نسبت به اكشن ويكري اشنا مي كند و اعلام مي كند كه براي شركت در اين آكشن بايد قيمتي را پرداخت كنيد، اين قيمت بايد بين ارزش بچه براي مادر واقعي و مادر غير واقعي باشد. در اين حالت از زن ها سوال مي شود كه ايا مايل به شركت در آكشن هستند اگر يك زن جواب «بله» داد و ديگري «خير»، بچه به زني داده ميشود كه جوابش مثبت بوده. اگر هر دو زن جواب مثبت دادند آكشن برگزار مي شود و زني كه قيمت بالاتر پيشنهاد داده با دومين قيمت بچه را مي خرد و اگر هيچ كدام تمايل به شركت در بازي نداشتند راه حل اول اجرا مي شود.

سالنامه آماري وبلاگ من توسط وردپرس

The stats helper monkeys at WordPress.com mulled over how this blog did in 2010, and here’s a high level summary of its overall blog health:

Healthy blog!

The Blog-Health-o-Meter™ reads Wow.

Crunchy numbers

Featured image

The average container ship can carry about 4,500 containers. This blog was viewed about 16,000 times in 2010. If each view were a shipping container, your blog would have filled about 4 fully loaded ships.

In 2010, there were 19 new posts, growing the total archive of this blog to 99 posts. There were 13 pictures uploaded, taking up a total of 9mb. That’s about a picture per month.

The busiest day of the year was April 13th with 111 views. The most popular post that day was رابطه نرخ تورم و نرخ بهره را در ايران ياد بگيريد.

Where did they come from?

The top referring sites in 2010 were google.com, farhady.com, alhosseini.org, isfecon.blogfa.com, and search.conduit.com.

Some visitors came searching, mostly for دنیای اقتصاد, روزنامه دنیای اقتصاد, محسن رنانی, دنياي اقتصاد, and نگاه آزاد.

Attractions in 2010

These are the posts and pages that got the most views in 2010.

1

رابطه نرخ تورم و نرخ بهره را در ايران ياد بگيريد May 2008
7 comments

2

منبع درس اقتصاد خرد پيشرفته (واريان) September 2008
10 comments

3

دكتر محسن رناني و توصيف او از اقتصاد May 2008
1 comment

4

آينده جمعيت جهان!!! February 2009
7 comments

5

در باره من April 2008
38 comments

راه حل اقتصادي براي داستان قضاوت سالمون

يادمه تو بچگي يكي از قسمت هاي كارتون ايكيوسان در مورد دو زن بود كه سر بچه اي نزاع داشتن و ايكيوسان يك قاعده بازي پيشنهاد ميكنه كه هر زن يك طرف بچه را بگيره و بكشه، هركس قدرت بيشتري داشت بچه مال اون ميشه. با كنار كشيدن مادر واقعي از اين بازي مادر اصلي از مادر قلابي معلوم ميشه. داستان مشابهي هم در مورد پادشاه سالمون وجود داره كه پيشنهاد ميكنه بچه را با شمشير دو نيم كنند تا به هر زن نصف بچه برسد، هر زني كه از ادعاي خود عقب كشيد مادر واقعيه. اما اين راه حل اگرچه هوشمندانه است اما مشكلش اينه كه ممكنه مادر قلابي نقش بازي كنه. براي يك انسان رشنال خيلي سخت نيست كه چنين كلكي را حدس بزنه و يك كلك ديگه رو كنه، يا حداقل ميشه گفت اين پيشنهاد فقط يك بار كار ميكنه و براي مشاجره هاي بعدي داستان براي هر دو طرف رو شده.
چند تا پيشنهاد ديگه توسط برخي اقتصاددونا مطرح شده كه در جاي خودش هم جالبه هم آموزشي.
قضيه كوز در اقتصاد ميگه اگر اثرات خارجي وجود داشته باشه و بازاري با هزينه انتقال صفر براي اون شكل بگيره، مبادلات منجر به تخصيص بهينه مي شود. اين تئوري نخست براي فركانس هاي راديويي در ايالات متحده مطرح شد. دعوا سر اين بود كه ايستگاه هاي راديويي از فركانس هاي مشابهي براي انتشار برنامه استفاده ميكردند و بين فركانس هاي مختلف تداخل بوجود ميومد. سوال اين بود كه چطوري اين فركانس هارو بين اين ايستگاه ها تخصيص كنن. قضيه كوز اطمينان ميده كه اگر براي فركانس هاي راديويي بازاري شكل بگيره كه هزينه انتقال نداشته باشه، و اين فركانس ها به هر نحوي(حتي دلبخواهي يا تصادفي) به تملك ايستگاه هاي راديويي در بياد نتيجه نهايي تخصيص بهينه مي باشد.
در مورد داستان ما هم رويكرد كوز ميگه اين بچه را بصورت رندم به يكي از زن ها بده از اونجايي كه مادر واقعي تمايل به پرداخت بيشتري نسبت به مادر قلابي داره، در صورت امكان مبادله بچه، مادر واقعي به عزيزش ميرسه.
اشكالي كه اين روش داره اينه كه دور از انصافه كه مادر واقعي براي رسيدن به بچش بايد هزينه پرداخت كنه
پيشنهاداي ديگه اي هم هست كه اين مشكل را حل ميكنه اما ميزارم براي پستاي بعدي تا شما هم بهش فكر كنيد و مغلوب جواب مساله نشيد.

داستان يارانه ها

بد نيست در مورد يارانه ها هم حرفي زده شود. دولت از 12 شب روز شنبه قيمت ازاد بنزين را 75 درصد، گاز طبيعي را 7.5 برابر و گازوئيل را 21 برابر افزايش داد. افزايش قيمت ها يكباره بوده، شايد دولت تعمدا اجراي قانون را به تعويق انداخته تا بتواند 20هزار ميليارد تومان را طوري تامين كند كه مجبور به ايجاد شوك باشد. يك نكته اي كه در اين افزايش قيمت ها بوده اينه كه قيمت هاي نسبي را هم به هم ريخته يعني قيمت نسبي بنزين به گاز و بنزين به گازوئيل كم شده. اين به معني از بين بردن جانشين هاي بنزين است. مثلا اگر هزينه انتقال در 100 كيلومتر با گاز يك دهم بنزين بود الان يك سوم بنزين شده. همين داستان هم براي گازوئيل رخ داده. اين كار نتيجه اي جز ايجاد مشقت براي مردم نداره با توجه به اينكه ساير جانشين ها هم در ايران در دسترس نيست. مثلا خدمات حمل و نقل با كيفيت و مناسب، يا خودروي كم مصرف و … به اعتقاد من حامل ها نبايد با هم افزايش پيدا مي كرد.

سرمقاله ام در دنیای اقتصاد در باب راهکار های اقتصادی مقابله با آلودگی هوا

مشکل آلودگی راه حل اقتصادی می خواهد, حالا هرچی بودجه فرهنگی, آموزشی تصویب کنند, کار فرهنگی کنند و الی اخر
به قول یکی از دوستان از هر کسی که میخواد وارد محدوده کثیف شهر بشه 10 هزار تومان پول بگیرند ببینند چگونه آلودگی حل میشه.
سرمقاله امروز دنیای اقتصاد هم در این مورد است که متنش در زیر آورده شده

 

راهكار اقتصادي مقابله با آلودگي

ناصر يارمحمديان
اين روز‌ها پديده آلودگي از مهم‌ترين مسائل شهر تهران و اصفهان به شمار مي‌رود كه منجر به تعطيلي چندين روز در اين دو شهر شده است.

با وجود اينكه هدف از تعطيلي‌ها حفظ سلامت شهروندان و محافظت آنان در برابر آلودگي ذكر شده، اما كاهش آلودگي از طريق كاهش تردد در شهر هم از جمله اهدافي بوده كه مسوولان را ترغيب به اعلام رسمي ‌تعطيلي كرده است؛ اما متاسفانه با وجود تعطيلات براي فروكش كردن آلودگي نه تنها شاهد بهبود آلودگي نبوديم، بلكه حتي با افزايش تردد‌هاي شخصي به دليل تعطيلي‌ها، سايه تيره آلودگي بر سطح شهر اصفهان بيشتر شده است.
حوزه اقتصاد محيط زيست سال‌ها است براي پديده آلودگي هوا، پيشنهادهايي ارائه داده و اجراي آن در بسياري كشور‌ها با موفقيت روبه‌رو بوده است. آلودگي هوا يك پديده خارجي است كه داراي اثرات خارجي منفي مي‌باشد؛ به اين معني كه عاملاني كه فعاليتشان منجر به انتشار آلودگي مي‌شود، خود هزينه انتشار آلودگي را تحمل نمي‌كنند و اين هزينه را به ساير عاملاني كه مسووليتي در انتشار آلودگي ندارند، تحميل مي‌كنند. اثرات خارجي هميشه باعث مي‌شود ميان فايده‌هاي اجتماعي و خصوصي تفاوت ايجاد شود؛ به اين معني كه رفتار بهينه يابي شخصي با بهينه اجتماعي در تضاد است و بهينه‌يابي خصوصي منجر به بهينه اجتماعي نمي‌شود.
اگر بخواهيم از دريچه علم اقتصاد به علت آلودگي نگاه كنيم، علت آلودگي را بايد در وجود اختلاف ميان فايده خالص شخصي و فايده خالص اجتماعي ببينيم.
زماني كه خالص فايده خصوصي انتشار آلودگي بيشتر از فايده اجتماعي آن باشد، عاملان اقتصادي تمايل دارند بيش از مقدار بهينه اجتماعي، آلودگي توليد كنند، به همين خاطر پيگو پيشنهاد مي‌دهد براي رفع مشكل آلودگي، خالص فايده اجتماعي بايد برابر خالص فايده خصوصي باشد. رويكرد پيگو يا رويكرد مالياتي بيان مي‌كند كه براي برقراري برابري فايده اجتماعي و فايده خصوصي بايد از ابزار ماليات استفاده كرد. شرايط پيگو بيان مي‌دارد كه اولا ماليات بايد برابر هزينه نهايي آلودگي باشد و نرخ ماليات بايد در هر واحد نشر يکسان باشد، زيرا اگر آلوده‌كنندگان با نرخ‌هاي متفاوتي روبه‌رو باشند، عاملان اقتصادي تمايل دارند، فعاليت اقتصادي را به بخش‌هاي با نرخ كمتر انتقال دهند. ماليات سبز با همين هدف طراحي شده است.
ماليات كربن (Carbon Tax) يكي ديگر از انواع ماليات‌هاي زيست محيطي است كه به عنوان سياست حفظ محيط‌زيست در بسياري كشور‌ها انجام شده است. اساسا دو نوع سياست‌هاي كنترلي وجود دارد؛ يكي سياست‌هاي بازاري و مبتني بر قيمت بازار و ديگري ايجاد محدوديت‌هاي مقداري. تمايل به سياست‌هاي نوع اول در جهان امروز بيشتر بوده است، زيرا برقراري شرايط پيكو ساده‌تر اتفاق مي‌افتد. مطالعات نشان داده است كه يكي از عوامل موثر در كاهش گرماي زمين ماليات كربن بوده است. اين نوع ماليات بر مصرف منابع يا وسايلي بسته مي‌شود كه توليد دي اكسيد كربن co2 مي‌كنند، مثلا وسايل نقليه با موتور‌هاي سوخت فسيلي يا بر مصرف سوخت فسيلي. طبق محاسبه (EIA) اگر بر هر تن دي‌اكسيد كربن 100 دلار ماليات بسته شود، بر هر گالن (2/4 كيلوگرم) يك دلار ماليات بسته مي‌شود؛ اما چرا ماليات بر كربن بسته مي‌شود و چگونه آلودگي را كاهش مي‌دهد؟ مصرف بنزين از دو طريق بر محيط زيست خسران وارد مي‌كند؛ يكي كاهش منابع انرژي زمين و يكي آلودگي كره زمين ناشي از انتشار دي‌اكسيد كربن. آنقدر كه صاحب‌نظران محيط زيست نگران آلودگي سوخت فسيلي هستند، نگران كاهش منابع نفتي نيستند! علتش بازار است. چون كميابي منابع نفتي به دليل داشتن بازار در قيمت‌هاي بازاري منعكس مي‌شود و چون هميشه در بلندمدت كالاها با كشش هستند، مصرف‌كنندگان مصرفشان را كاهش مي‌دهند و به دنبال جانشين‌ها مي‌گردند، به همين خاطر است كه عرضه بالقوه منابع معدني و انرژي بر تقاضايش پيشي گرفته كه دليلش توسعه تكنولوژي و تلاش براي يافتن جانشين‌هايي براي مواد معدني و زيرزميني بوده است. اين را مي‌توان از نزول قيمت‌هاي صد سال اخير منابع معدني هم استنباط كرد؛ اما منابعي كه داراي دسترسي آزاد هستند (Open Access) با مصرف مفرط روبه‌رو هستند (مانند هوا و آب). مصرف‌كنندگان در اين موارد هيچ حساسيتي براي تغيير رويه مصرف نشان نمي‌دهند. پس يك روش براي بازاري كردن آن، ماليات بستن بر آنها است (در پرانتز بگويم كه يكي از روش‌هاي رفع دسترسي آزاد به اين منابع خصوصي كردن آنها است، مانند خصوصي كردن زمين‌ها و مراتع و جنگل‌ها كه در برخي كشور‌ها انجام شده و نتايج مطلوبي براي بهبود استفاده از اين منابع طبيعي داده است، اين روش به عنوان روش كوز معروف است). پس چرايي و چگونگي كاهش آلودگي هوا از طريق ماليات محيط زيست روشن است، زيرا كه مصرف‌كنندكان نسبت به استفاده از جانشين‌ها حساسيت نشان دهند و زماني اين اتفاق مي‌افتد كه هزينه اجتماعي آلودگي هوا را بر توليدكنندگان آلودگي تحميل كرد و شكاف بين هزينه اجتماعي و هزينه شخصي را از طريق وضع ماليات كاهش داد.

هدفمند سازي، نقدينگي و تورم

تعجب مي كنم از اينكه بر خي اقتصاد خوانده ها فكر مي كنند اجراي هدفمند سازي يارانه ها حجم نقدينگي را افزايش مي دهد. حرف از عدم افزايش تورم نميزنم اما اين روشن است كه حجم پول به خاطر اجراي هدفمند سازي يارانه ها افزايش نمي يابد چون فقط تركيب نوع يارانه هايي كه دولت پرداخت مي كند تغيير مي كند حتي اگر مخارج دولت تغيير كند (با استقراض از مردم) حجم پول ثابت مي ماند. يكي از دلايلي كه ممكن است اين طرح باعث افزايش نقدينگي شود كسري بودجه اي است كه به خاطر افزايش قيمت ها اتفاق مي افتد البته به شرطي كه دولت كسري بودجه را با انتشار پول تامين كند كه اين ربطي به خود طرح ندارد، پس اجراي اين طرح به خودي خود نبايد تورم پولي ايجاد كند.

اما از چه جهت تورم ممكن است شدت گيرد؟ سه عامل ممكن است تورم را افزايش دهد:1- از آنجايي كه حجم پول ثابت است فقط نحوه توزيع آن تغيير مي كند، قيمت هاي نسبي دستخوش تغيير قرار مي گيرد و ممكن است انتظارات تورمي افزايش يابد. 2- بدليل اينكه قيمت حامل هاي انرژي به عنوان نهاده توليد واقعي مي شود هزينه توليد افزايش يافته و منحني عرضه اقتصاد به سمن بالا انتقال مي شود كه تاثيرش تورم ركودي است (از نوع تورم فشار هزينه). 3- از آنجايي كه دولت خود يكي از مهمترين مصرف كنندگان انرژي مي باشد اجراي اين قانون باعث افزايش افسارگسيخته هزينه هاي دولت مي شود و دولت براي جبران اين هزينه ها دست به گريبان كسري بودجه مي شود كه باعث افزايش تورم مي شود.

چرا چين امريكا را در تحريم ايران ياري نميكند؟

پيرو پست قبلي با داده هايي برخوردم كه تاييد كننده نظرم در مورد تحريم ايران توسط امريكا و زير بار نرفتن چين براي تحريم ايران است. فرض كنيد ابزار كشور ها براي فشار، تحريم صادراتي است، يعني براي فشار واردات به كشور هدف را متوقف مي كنند. دوباره فرض كنيد سه كشور ايران ايالت متحده و ايران وجود دارد. امريكا مي خواهد در هر صورت و با هر هزينه اي  ايران را تحريم كند. براي تاثير بيشتر نياز دارد چين را هم قانع كند كه اورا ياري كند. فرض كنيد ميزان واردات ايران از امريكا 20 ميليارد دلار و از چين 40 ميليارد دلار باشد. در سال 2009 ميزان واردات چين از امريكا 77 ميليارد دلار است  و واردات امريكا از چين 309 ميليارد ريال يعني حدود 4.5 برابر واردات چين از امريكا. فرض كنيد اهرم فشار امريكا براي اقناع چين ابزار تحريم است و اگر چين ايالت متحده را ياري نكند توسط امريكا تحريم مي شود. اگر چين ايران را تحريم كند 40 ميليارد دلار وارداتش را  به ايران از دست مي دهد، اگر ايران را تحريم نكند 309 ميليارد دلار از دست مي دهد(تحريم توسط امريكا) و 20 ميليون دلار بدست مي آورد (ميزان وارداتي كه قبلا از امريكا وارد مي كرد و الان از چين تقاضا مي كند). اما نكته اينجا است كه چين مي داند امريكا اورا تحريم نميكند زيرا ميزان واردات امريكا از چين 4.5 برابر اين ميزان براي چين است و در صورت تحريم، امريكا بيشتر زيان مي كند. پس تعادل نش ايتجا شكل مي گيرد كه امريكا ايران را تحريم كند اما چين استراتژي عدم تحريم را انتخاب مي كند.

سواري مجاني در تحريم

تصور كنيد 3 كشور امريكا چين و ايران وجود دارد، اگر امريكا قصد تحريم ايران را داشته باشد براي تاثير بيشتر بر ايران بايد چين را هم متقاعد كند كه او را در تحريم ياري كند. اما براي چين بهتر است كه از تحريم ايران استنكاف كند زيرا كه در اين صورت مي تواند از سواري مجاني بهره ببرد. وقتي امريكا ايران را بطور يك جانبه تحريم كند براي چين دو گزينه وجود دارد: تحريم و عدم تحريم. هر انتخابي براي چين هزينه و منافعي دارد. منافع تحريم ايران توسط چين امتيازاتي است كه از امريكا ميگيرد اما منافع عدم تحريم ايران اولا باقي ماندن روابط اقتصادي ايران وچين در سطح قبلي است و ثانيا افزايش تقاضايي كه به خاطر تحريم ايران توسط امريكا به كشور چين منتقل مي شود. فرض كنيد حجم تجاري ايران با امريكا قبل از تحريم (چه مستقيم و چه غير مستقيم) 10 ميليارد و با چين 20 ميليارد است، وقتي ايران توسط امريكا بطور يكجانبه تحريم مي شود ايران مجبور است براي رفع نيازش حجم تجاري را با چين به 30 ميليارد افزايش دهد. به علاوه چين مي تواند از بازار انحصاري خريد نفت نيز اضافه رفاه بيشتري كسب كند. يكي از توضيحاتي كه مرا قانع مي كند چين در تحريم ايران، امريكا را ياري نكند همين سواري مجاني است.

در هفته هاي اينده مقاله مفصلي در اين رابطه در مجله اتاق بازرگاني اصفهان چاپ خواهد شد.

اينجا ايران است

ادم يه چيزايي از روزنامه هاي ايران ميبينه كه تعجب ميكنه و تاسف ميخوره، سال پيش يه مطلبي در مورد جمعيت اينجا نوشته بودم، چند شب پيش همون مطلب رو ديدم در سرمقاله 28 فروردين روزنامه آرمان چاپ شده به نام دكتر رناني. يكم تعجب كردم با دكتر صحبت كردم گفتم كه روزنامه داره از نام شهرت شما سو استفاده مي كنه ايشون هم شاكي بود و گفت بهشون تذكر داده كه چيزي رو به من نسبت ندن. اما جالب اينه كه هيچ اصلاحيه و ياداشتي در مورد اشتباهشون چاپ نكردن. در واقع اين روزنامه وزين با چاپ يك مقاله هم سرقت ادبي كرده و هم سوء استفاده از شهرت و نام ديگري.  وقتي  ميبينم يه روزنامه از طريق جستوجو در اينترنت مطالب وبلاگي رو توي روزنامه خودش به عنوان سرمقاله چاپ ميكنه و براي جذب مخاطب بيشتر از شهرت اساتيد سو استفاده ميكنه از خوندن روزنامه نااميد ميشم.

پا نوشت: اولا خواهش ميكنم اگه كسي ميخواد مطالب اين وبلاگ رو جاي ديگه منتشر كنه حتما من رو با خبر كنه كه اتفاقاتي مثل اين نيفته،. اين سايت اين مطلب رو كه يه مطلب كاملا وبلاگي و براي روشن كردن يك مساله داره و شبيه يك اصلاحيه است رو در اين خبر گزاري در قسمت سرمقاله هاش منتشر كرده.

در باب جذابيت و محبوبيت فوتبال

يكي از دوستانم پرسيد چرا ورزش فوتبال از جذابيت بالايي در مقابل ساير ورزش ها برخوردار است. جوابي كه به نظرم رسيد در ارتباط با دنباله لوكاس و نسبت طلايي بود. دنباله لوكاس به اين صورت است كه دو عدد ابتدايي 1 و 3 مي باشد و اعداد بعدي از جمع دو عدد قبلي توليد مي شود:  …1،3،4،7،11
در اين دنباله تقريبا مي توان گفت كه مثلا عدد دوم برابر 1.618 به توان 2 و عدد سوم برابر 1.618 به توان 3  مي باشد، به اين عدد 1.618 نسبت طلايي (golden ratio) مي گويند (در دنباله فيبوناتچي هم اين نسبت كار ميكند). در آمار قواعد تجربي كشف شده كه ادعا مي شود اين قواعد براي اعدادي كه مرتبط با علوم اجتماعي و طبيعي مي باشند برقرار است و ريشه در اين دنباله ها و اين نسبت طلايي دارد. مثلا قاعده درجه رتبه (rank size rule) از جمله آن هاست كه مي گويد در يك كشوراندازه پرجمعيت ترين شهر كشور برابر دومين شهر پرجمعيت ضرب در 2 مي باشد يا به عبارتي اندازه دومين شهر پر جمعيت كشور برابر نصف پرجمعيت ترين شهر كشور است، اگر شهر ها را از بزرگ به كوچك منظم كنيم و ai رتبه شهرiام باشد و n جمعيت اولين شهر باشد مي توان گفت جمعيت هر شهر برابر n تقسيم بر درجه آن شهر ai مي باشد. ظاهرا اولين بار چنين قاعده اي توسط يك زبان شناس به نام زيف مطرح شده به نام قاعده زيف(Zipf’s law) كه مطرح ميكند تعداد تكرار پركاربرد ترين كلمه هر زبان برابر نصف دومين پركاربرد تربن كلمه آن زبان مي باشد. اين قاعده براي همه اعداد مرتبط با علوم اجتماعي و طبيعي مطرح است حتي توزيع بنفرد كه تكنيكي براي كشف تق-لب در انتخابات است از اين قاعده پيروي ميكند. اما اين ها چه ارتباطي با جذابيت فوتبال دارد، اگر دقت كنيد در تمام اين پديده هاي طبيعي و اجتماعي مكانيزم هايي وجود دارد كه در آن، اندازه پديده منجر به بزرگ شدن و افزايش اعداد آن پديده مي شود، مثلا دنباله فيبوناتچي كه براي زادو ولد مورد استفاده قرار ميگيرد، افزايش اندازه عدد به افزايش بيشتر ان اعداد كمك مي كند و آن ها بطور سعودي افزايش مي يابد مثال ديگر ارزش شبكه است كه در اينجا و اينجا و اينجا در موردش نوشته ام. در جذابيت فوتبال هم چنين مكانيزم هاي وجود دارد، وقتي جذابيت ورزشي كمي افزايش مي يابد سرمايه ها به آن ورزش جاري مي شوند و همان سرمايه ها به جذابيت و توجه بيشتر به آن ورزش كمك مي كند، اگر در يك خانوار 4 نفري دو نفر به فوتبال علاقه مند باشند ساير اعضاي خانوار هم علاقه مند خواهند شد، اگر در جامعه نيمي از افراد نتايج و اخبار فوتبال را رصد كنند نيم ديگر از بي تفاوتي نسبت به فوتبال زيان ميكنند و الي اخر. پس جذابيت جذابيت مي آورد اما بايد دلايلي وجود داشته باشد كه ابتداي به ساكن فوتبال را نسبت به ساير ورزش ها جداب تر و عمومي تركند از جمله آنها: ساده بودن فوتبال و اينكه به امكانات زيادي براي بازي نياز ندارد، تيمي بودن فوتبال، نياز به مهارت هاي تكنيكي زياد  با وجود تيمي بودن آن، زمين بزرگ، حتي رنگ سبز ميدان بازي و …
در اقتصاد هم قاعده اي به نام توزيع پرتو در مورد توزيع ثروت وجود دارد كه از اين توزيع پيروي ميكند.

جام جهاني فوتبال

اقتصاددانان براي پيش بيني بازي هاي جام جهاني مدل هايي را طراحي كرده اند يكي از اين مدل ها مدل كوپر است كه در مجله (wired) نتايج مدل براي جام جهاني 2010 بررسي شده و قهرماني برزيل را پيش بيني كرده است، اين مدل از سه فاكتور توليد ناخالص داخلي، جمعيت و تجربه كشور در جام جهاني استفاده كرده. البته خود كوپر در يك مصاحبه اي پيش بيني كرده بدليل انگيزه بالاي اسپانيا احتمالا اين كشورقهرمان مي شود، در ضمن همه اين پيش بيني ها قبل از شروع جام جهاني بوده.
اگر پيش بيني ها درست از آب درومد كه به احتمال زياد درست است در مورد اين مدل بيشتر مي نويسم
اخيرا در چندين مورد مختلف به اين موضوع پي بردم كه علم اقتصاد چقدر ميتونه در مورد فوتبال حرف بزنه همين اقتصاددان در يك مصاحبه اي از استخدام يك اقتصاددان توسط باشگاه چلسي براي بازي فينال ليگ اروپا در مقابل منچستر حرف زده، كار اين اقتصاددان اين بوده كه به مربي و بازيكنان در مورد استراتژي هاي پنارلي زدن و گرفتن توپ مشاوره بده.

متاسفانه نميتونم در وردپرس عكس آيلود كنم، براي ديدن پيش بيني ها با كيفيت بهتر مي تونيد اينجا كليك كنيد

پي نوشت1: برزيل نا اميدمان كرد. باخت برزيل به خاطر انتظارات بالايي بود كه ازين تيم وجود داشت. در ورزش دو نوع انگيزه وجود دارد يكي انگيزه براي بردن و موفيت و دومي انگيزه اجتناب از شكست، براي برزيل آنچه كه وجود داشت ترس از شكست بود نه اشتياق به پيروزي و همين باعث شكستشان شد. تيمي كه از قهرمان نشدن مي ترسد وقتي گل ميخورد روحيه اش را مي بازد و نتيجه اش همين ميششود كه ديديد.

پي نوشت 2: غنا هم از اروگوئه باخت. من نميدونم چرا با اين خطاي هند سوارز مشكل دارم، انگار واليبال بازي ميكنه، قشنگ اروگوئه رو از گل حتمي نجات داد، فقط به خاطر وجود جريمه براي كسي كه توپ رو با دست بگيره. معمولا وجود جريمه ها بايد شرايطي رو فراهم كنه تا بازيكنان خطا نكنند اما وجود جريمه پنالتي در اينجا باعث شد ارواگوئه نبازه، چون بازيكن اروگوئه تو زمين واليبال بازي ميكنه، اين كه نشد قانون. اين از جريمه پنالتي كه هيچ، جريمه كارت قرمز هم براي تيم ارواگوئه تاثير تنبيهي نداشت چون در ثانيه هاي آخر از بازي اخراج شد نتيجه اينكه پاراگوئه نه تنها با هيچ مجازاتي مواجه نشد بلكه كلي هم منفعت برد، حداقل بايد براي چنين خطاهايي جريمه نقدي بزارن.

ميگ ميگ كشته شد

امروز شنيدم ميگ ميگ توسط گرگ صحرايي شكار شد پس از اينكه كارتون رو دانلود كردم و تماشا كردم، خيالم راحت شد 😀 هميشه از اينكه گرگ بيچاره توسط ميگ ميگ به هوا پرتاب ميشد يا به زمين كوبيده ميشد ناراحت بودم 😀 اما ظاهرا ديگه اين كارتون با كشته شدن ميگ ميگ تمام شد ظاهرا داستان هم ازين ماجراست كه ديويد بكام با كارگردان به توافق رسيدند كه به خاطر بچه بكام كه دچار بيماري شده بود ميگ ميگ كشته شود 😀 اين معامله شبيه يك بازاريابي است كه براي كسب سود تقاضاي كاذب ايجاد ميكند و با بازاريابي و رفع نياز هايي كه خود ايجاد كرده اند سود كسب ميكند. يك نكته جالب ديگه در مورد اين كارتون اينه كه برخلاف بقه كارتون ها گرگ بيچاره هميشه خنگ و شكست خورده نشون داده ميشه، بر خلاف خيلي كارتون هاي ديگه كه طوري ساخته ميشن كه مارو از گرگ ها بترسونه. عموما ترس ما از حيوانات به خاطر همين كارتون هاي دوران كودكي و بطور كل از رسانه ها است مثلا در كتاب استيون لويت مثالي زده شده از ترسي كه انسان ها به اشتباه از كوسه ها دارند و عدم توجه به پرخطر بودن فيل ها ميزند. گفته مي شود كه در سال ميانگين افرادي كه توسط كوسه ها كشته مي شود بين 5تا6 نفر است اما تعداد افرادي كه بطور ميانگين توسط فيل ها كشته مي شوند حدود 200 نفر است پس چرا ما بيش از آنكه از فيل ها بترسيم از كوسه ها ميترسيم؟ يك انسان عقلايي قاعدتا بايد از كوسه كمتر از فيل بترسد زيرا كه احتمال كشته شدن توسط فيل حدودا 50 برابر كوسه است. جواب اين است كه كوسه ها هميشه شخصيت هاي خبيث و خطرناك را بازي ميكنند اما فيل ها در عين حال كه بزرگ هستند هميشه شخصيت ساده و ساده لوح را دارند. اين نوع رفتار ها نمونه اي از رفتار هاي غير عقلايي انسان است كه فرض رفتار عقلايي انسان را نقض مي كند. مثال هاي زياد ديگري مانند بيماري اسيايي، انتخاب غير اصلح در انتخابات و… مبني بر رفتار غير عقلايي وجود دارد كه در پست هاي قبلي شرحش گفته شده كه البته علت اين نوع رفتار ها هركدام جوابي دارد.

انتخاب دانشكده اقتصاد ارشد

اين روز ها بسياري از كساني كه از گوگل به اين وبلاگ مي رسند موضوع سرچشان انتخاب دانشكده است، اگر چه وقتي ديگر باقي نمانده اما ترجيحات من براي انتخاب دانشكده اينگونه است

شريف

تهران

علامه

مدرس

بهشتي

اصفهان

شيراز

مثالي از نظريه معكوس بازي

اسلايد ارائه نظريه معكوس بازي و طراحي مكانيزم  در كارگاه نظريه بازي  و نظريه معكوس بازي دانشگاه اصفهان: (كارگاه نظريه بازي و نظريه معكوس بازي)

يك مثال از طراحي مكانيزم: فرض كنيد g مقدار رشوه اي است كه فرد پرداخت مي كند و f مقدار منفعتي است كه فرد از انجام شدن كارش بطور غير قانوني كسب مي كند و فرض كنيد اگر دادگاه از پرداخت رشوه مطلع شود(protest) هردو بازيگر به اندازه g واحد جريمه مي شود و اگر دادگاه مطلع نشود رشوه دهنده و رشوه گيرنده  به اندازه f-g  و g منفعت كسب مي كنند(روشن است كه براي اينكه فرد تمايل به دادن رشوه داشته باشد f بايد بيش تر از g باشد)

در اين حالت، تعادل در حالتي است كه رشوه گيرنده تمايل دارد رشوه را دريافت كند و رشوه دهنده در تلاش است دادگاه از رشوه مطلع نشود كه يك تعادل غير بهينه اجتماعي  است، طراحي مكانيزم به ما كمك مي كند تا تعادل را به حالت بهينه اجتماعي هدايت كنيم.

اگر قاعده را به اين صورت تغيير دهيم كه رشوه دهنده مجرم نيست و اگر شكايت كند كارش انجام شده قلمداد مي شود و پولش را دريافت مي كند در اين حالت كه در جدول دوم نشان داده شده است تعادل زماني است كه فرد به دادگاه مراجعه مي كند(استراتژي protest) و مقدار f منفعت كسب مي كند كه بيش از مقدار f-g  مي باشد در حالت not protest است. در اين حالت چون رشوه گيرنده مي داند كه فرد به دادگاه مراجعه مي كند استراتژي منتخبش refuse است و رشوه را قبول نمي كند

كارگاه نظريه بازي

كارگاه آموزشي نظريه بازي اول و دوم خرداد در تالار صدر دانشكده اقتصاد دانشگاه اصفهان برگزار مي شود. ساعت برگزاري 4:30 تا 5 مي باشد. من هم مقدماتي از نظريه بازي ارائه خواهم كرد. فايل مطالبي كه در كارگاه ارائه مي كنم را مي توانيد ازاينجا: (gametheoryworkshop) دانلود كنيد. اين كارگاه به همت مهندس شهرام معيني، دانشجوي دكتري اقتصاد دانشگاه اصفهان برگزا شده است.

كارگاه آموزشي نظريه بازي و نظريه معكوس بازي

با ياري دوست عزيزمان شهرام معيني كارگاه آموزشي نظريه بازي و نظريه معكوس بازي در دانشگاه اصفهان برگزار ميشود. كارگاه در 1 و2 خرداد برگزار خواهد شد براي اطلاعات بيشتر و كسب اطلاع براي ثبت نام به اينجا رجوع كنيد.

لينك مفيد

لينك زير وب سايتي است كه توسط دو اقتصادخوانده ايراني راه اندازي شده كه مجموعه اي اقتصادي از كتاب الكترونيكي، بانك اطلاعات و داده ها و لينك هاي مفيد است مطمئنا براي هر دانشجوي اقتصاد مفيد است.
http://ireconomist.com

پيش نهادي براي خروج از ركود و افزايش درامد اقتصاددانان (يك بهينه اجتماعي) :D

اين طرح نقدي كردن يارانه ها براي هركي بد باشه براي اقتصاددانان نيست 😀 اجراي اين طرح اگر چه براي اكثر نسل حاظر(منظورم كوتاه مدت است) كاهش دهنده رفاهه يا حداقل ترس از كاهش رفاه براي اين افراد وجود داره اما اقتصاددانان خوشحال اند كه فروششون زياد شده، فعلا بازار فروش اقتصاددانان داغه داغه دولت، بخش خصوصي، شهرداري ها، كارخانه ها همه و همه ميخوان بدونند چطوري و چقدرتحت تاثير سياست هدفمند سازي يارانه ها قرار مي گيرند. بازار اقتصاد از جمله اون بازار هاييه كه از اين طرح بي نصيب نميمونه مخصوصا اينكه همه، تقاضاي پيش بيني دارن و نتيجتا قبل از اينكه طرح اجرا بشه و آثار زيانبار طرح مثل تورم و كاهش قدرت خريد گريبان گيرشون بشه با افزايش درآمد روبرو ميشن و در واقع اگر نرخ زماني پول رو لحاظ كنيم درآمد اقتصاددانان بيش از اون مقداريه كه اسما به درامد ثابتشون اضافه ميشه. يكي نيست به اين اقتصاددانان بگه اخه چرا به فكر خودتون نيستيد؟ بجاي اينكه همش روي بازار بقيه تحليل مي كنيد يكم هم بازار فروش خودتون رو تحليل كنيد. من پيش نهادي دارم: بي شك روش معجزه آساي رگرسيون! به ما كمك ميكنه كه رابطه قوي و معنا داري بين درآمد اقتصاددانان و شاخص هاي توسعه اقتصادي پيدا كنيم با قدرت توضيح دهندگي و R2 بالا يعني درآمد اقتصاددانان ميتونه توسعه اقتصادي را به ارمغان بياره پس پروژه ي مفصلي انجام بديد و به دولت پيشنهاد بديد در برنامه پنجم توسعه درآمد اقتصاد دانان رو چند ده برابر كنه تا از اين ركود عميق خارج بشيم 😀 اين يك بهينه اجنماعي هم هست چونكه ازين به بعد اقتصاددانان با خيال راحت براي رفع مشكلات اقتصادي جامعه مخ ميتركونند! 😀

انگيزه دانش جويان اقتصاد در ايران

استاد و دوست گرامي ام دكتر اميري ايميلي فرستادند و فرموده اند كه: دانشجويان اقتصاد در ايران چه آنهايي كه بر حسب علاقه وارد اين رشته شده اند و چه آنهايي كه بدون علاقه وارد شده اند عمدتاً به اين نتيجه مي رسند كه اقتصاد علم كاربردي نيست و قادر نيستند در حل مسايل روزمره از آن استفاده كنند.
به اعتقاد من يكي از مشكلاتي كه موجب شده آموزش اقتصاد براي دانشجويان  در ايران غير كاربردي و بي فايده به نظر آيد ويژگي چنين كشور هاي مثل كشور ما است. در كشوري كه تقاضايي براي رشته اقتصاد و تحقيقات دانشگاهي اقتصادي وجود نداشته باشد انتظاري نداريم كه رشته اقتصاد را يك رشته كاربردي و بدرد بخور بيابيم، فارق التحصيلان رشته اقتصاد براي كسب يك شغل چهار گزينه را در پيش رو دارند، استاد دانشگاه كه بسيار محدود است و رقابت شديد، مراكز تحقيقاتي كه بدليل تقاضاي كم براي تحقيقات اقتصادي توسط بخش خصوصي، آن هم با محدوديت مواجه است، شغل دولتي كه تا پيش از شروع به كوچك سازي دولت انگيزه مناسبي براي اقتصاد خواندن بود، و بازار كار خصوصي كه همچنان نسبت به رشته اقتصاد بي نياز است علتش را هم در ويژگي كشور هاي در حال توسعه بايد جستوجو كرد. وقتي شكاف تكنولوژيكي ميان ايران و كشورهاي توسعه يافته زياد باشد آنچه كه باعث افزايش سود بنگاه هاي اقتصادي ميشود سرمايه گزاري براي رفع اين شكاف و انتقال تكنولوژي مي باشد نه بهبود مديريت بنگاه يا رعايت موازين اقتصادي و همين امر، بنگاه هاي اقتصادي را از تقاضاي اقتصاد بي نياز مي كند و در عوض نياز بنگاه ها را به رشته هاي فني  افزايش مي دهد. شايد ماهيت رشته اقتصاد هم بي تاثير نباشد، روز اول دانشگاه وقتي كه دكتر داوودي از دانشگاه شهيد بهشتي در جلسه معارفه ورودي هاي جديد سخنراني ميكرد مي گفت: من وقتي دكترايم را گرفتم تازه فهميدم علم اقتصاد چيست و مي خواهد چه بگويد. به نظر من ايشان كم بيراه نگفته اما با كمي اغراق.
با تمام اين اوصاف چگونه مي توان انگيزه دانشجويان را به علم اقتصاد و ادامه آن افزايش داد؟ زيرا به شخصه  چنين بي رغبتي را در دانشجويان رشته اقتصاد ديده ام خصوصا دانشگاه هاي غير ازشهر تهران (شايد بدليل كم بودن انگيزه سوم). يك راه براي ايجاد انگيزه در دانشجويان اين است كه نشان دهيم آنچه كه 4 سال براي آن صرف مي كنند مفيد است. اگر دانشجويان از جريان به روز علم اقتصاد و كاربردهايي كه اين علم در تمام حوزه هاي زندگي دارد اطلاع داشته باشند به اهميت رشته خود پي خواهند برد و درك ميكنند كه اقتصاد فقط آن چيزي نيست كه در كلاس درس دانشكده هاي اقتصاد ايران مطالعه ميكنند. از عمده موانعي كه دانشجويان را  از جريان به روز علم اقتصاد دور مي كند و آنان را مجبور ميكند با سرفصل هاي قديمي و فسيل شده اقتصاد وقت بگذرانند، اولا ضعف اساتيد از به روز ماندن و ثانيا ضعف دانشجويان در زبان انگليسي است. اگر اين دو مشكل رفع ميشد نه تنها انگيزه براي تحصيل اقتصاد فزوني مي يافت، بلكه با افزايش كيفيت توليد تحقيقات اقتصادي و خصوصي شدن تدريجي اقتصاد، تقاضا براي اقتصاد افزايش مي يافت و اين جريان داخل گردونه بهبودي مي افتاد.

پا نوشت1: پويا جبل عاملي مقاله مفيدي با عنوان پيرامون نقايص آموزش اقتصاد در ايران نوشته است، فقط نميدانم چرا دانشگاه شهيد بهشتي را با عنوان اصلي دانشگاه ملي و داخل پرانتز دانشگاه شهيد بهشتي نام برده!  چون فكر مي كنم ايشان دهه هفتاد دانشجوي آنجا بوده اند.

پا نوشت 2: اينجا هم بلاگ اقتصادي  دكتر اميري است.