لينك زير وب سايتي است كه توسط دو اقتصادخوانده ايراني راه اندازي شده كه مجموعه اي اقتصادي از كتاب الكترونيكي، بانك اطلاعات و داده ها و لينك هاي مفيد است مطمئنا براي هر دانشجوي اقتصاد مفيد است.
سلام
ممنون از لینک مفید!!
آقای یارمحمدیان یه خبر خوش به گوشم خورد که امیدوارم واقعیت داشته باشه!!
امروز که سر امتحان خیلی جدی بودی نشد ازتون بپرسم
این خبر قبولیه دکترا صحت داره؟؟؟
روز كيفيت را در پيش داريم. انگيزه اي شد باز هم مقداري به مسايل بانك و صادرات با رويكرد كيفيت بپردازم.
قبل از اينكه به نكته اي اشاره كنم بعضاً به اينجانب تذكر مي دهند كه اينقدر از فلان مسئول مملكت مايه نگذار. البته اين حرف ها زياد قابل اهميت نيست. زيرا در هر زمينه اي بعضي موافق و بعضي مخالف هستند و به قول معروف نمي شود به ساز همه ….. . بگذريم باز هم به نكته مهم و پر معناي رهبر معظم انقلاب مي پردازم چون ارتباط مستقيم با واژه كيفيت دارد. بله توليد فكر. چرا ايشان به اين موضوع اهميت مي دهند. و اين موضوع چه ربطي به كيفيت دارد؟ بايد گفت كه مطمئناً فكر باعث بروز ايده هاي مختلف مي شود. و نهايتاً توليد علم. اعم از علم ماديه و علم الهيه. بنده به اين نتيجه رسيده ام كه همان مباحثاتي كه در حجره هاي طلبگي حوزه هاي علميه از قديم متداول بود و طلبه ها با هم كلنجار ميرفتند و بحث مي كردند به نوعي توليد فكر بود. ببينيد اين هم از مزاياي فرهنگ اسلامي و ايراني خودمان است. در حاليكه در دنياي علوم ماديه شايد كمتر ديده مي شود و يا حداقل در كشور خودمان كمتر مي بينيم. اين هم دلايل زيادي دارد. وابستگي هاي ما به ديگران مي تواند يكي از همين عوامل باشد. ملاحظه بفرمائيد در حوزه علوم روانشناسي همين الان اعتقاد بعضي از روانشناسان و روانپزشكان ما اين است كه ما با وجود داشتن مكتبي غني از معارف تربيتي و اجتماعي نيازي به مفاهيم وارداتي روانشناسي نداريم. ببينيد اين يك اعتقاد است. خوب حالا شما ملاحظه كنيد در دانشگاه هاي ما يا در سمينارهايي كه در اين رابطه برگزار مي شود چقدر از دانشمندان اسلامي و چقدر از دانشمندان غير اسلامي و كتاب هاي آنان ياد مي شود. رفرنس ها و مؤاخذ ما در دنياي علوم ماديه چيست. منكر يادگيري علم از ساير كشور ها نيستم. ابداً. ولي آيا نمي توانيم به خودمان و معارف غني بومي خودمان هم بپردازيم؟ يا همين دروس مديريت و نظريه هاي مديريت هم به همين ترتيب است. نامه هاي امام علي (ع) در نهج البلاغه دنيايي از معرفت هاي مديريتي است ولي ما به سراغ ديگران مي رويم كه آنها هم در جاي خودشان لازم است.
در جايي مثالي زدم راجع به افتادن سيب از روي درخت و به فكر فرو رفتن نيوتن روي اين پديده. شايد او مدت ها به اين موضوع فكر مي كرد. خوب شايد همان موقع دوستانش با تمسخر به او مي گفتند بابا تو به چه چيزهايي فكر ميكني. بيا به كارهاي عملي تر ديگر بپرداز و منفعتي برسان. خوب سيب از درخت مي افتد ديگر حالا كه چي؟ و شايد نمره ارزشيابي خوبي هم به او نمي دادند. اما او فكر كردن را ترجيح داد و به نيروي جاذبه زمين رسيد. و نهايتا بعد از سال ها مقادير عددي آن نيز معلوم شد و در علم فيزيك آنقدر كاربرد دارد كه قابل گفتن نيست. به عنوان مثال در حركت هاي پرتابه اي مثلاً پرتاب يك موشك و برخورد آن با هدفي معين در كيلومترها آن طرف تر حتما بايد نيروي جاذبه زمين و مقادير آن در روابط رياضي مربوطه ملحوظ گردد. و اين يعني كيفيت.
باز هم مثالي ساده مي زنم از دنياي تكنولوژي. از اتومبيل مثال مي زنم. در حال حاضر اتومبيل هاي جديد وارداتي بعضاً داراي سيستم مونيتورينگ دنده عقب مي باشند و در واقع با نصب يك يا چند دوربين كوچك و سنسور و يك مونيتور در داخل اتومبيل مي توان از مزاياي ديد كافي براي هدايت اتومبيل به جهت عقب استفاده كرد. اگر شما قبل از ابداع دوربين دنده عقب توسط خارجي ها آنرا به يك خودروساز داخلي مي گفتيد يا به يك مكانيك اتومبيل مي گفتيد يا در جايي مطرح مي كرديد، شايد شما را به سخره هم مي گرفتند. ولي همينكه اين ابداع روي يك ماشين وارداتي انجام شد و وارد كشور شد، مي گوئيم ببينيد خارجي ها به چه چيزهايي فكر مي كنند و چقدر فكر راحتي مردم هستند.
اشكال اين است كه ما در اين موارد منتظر مي مانيم تا اين ابتكارات (نه اختراعات) از آن ور آب برسد. البته عادت كرده ايم و ترك عادت مشكل است. ديده ايد روي شيشه يك مغازه مي نويسند فلان كالا رسيد. كه معمولاً هم جنس خارجي است. اين يك جور عادت شده است. و در واقع فرصت فكر كردن را از ما گرفته اند. اين يعني وابستگي.
- اگر بنده پيشنهادي مي دهم كه در اعتبار خريدار (فاينانس ما به خريداران خارجي) به پشتوانه يك اعتبار اسنادي صادراتي مدت دار، مي توان تسهيلات پرداخت كرد،
- يا پيشنهاد مي دهم اخذ وثايق از مشتري خارجي براي صدور ضمانتنامه صندوق ضمانت صادرات، به خود آنها (صندوق مذكور) ربط دارد و چرا ما بايد هزينه هاي اجرايي آن اعم از وقت و نيروي انساني و ساير هزينه هاي آنرا بپردازيم،
- يا پيشنهاد مي دهم روي موضوع لازم الاجرا بودن قراردادهاي عقود اسلامي (رسمي بودن قراردادهاي تسهيلاتي) فكر كنيم و با اين پشتوانه مي توانيم وثايق ديگر را سبك تر كنيم ( در جهت كاهش هزينه هاي صادركنندگان عزيز كه خادم آنان هستيم)،
- يا پيشنهاد مي دهم در ارزيابي طرح هاي خدمات فني و مهندسي در قالب تسهيلات اعتبار خريدار بايد ديدگاه توجيهي كارفرماي خارجي از اين طرح مطالعه و ارزيابي شود زيرا او متعهد به بانك و باز پرداخت اقساط است،
- يا پيشنهاد مي دهم كه 32 سال از انقلاب و 28 سال از قانون بانكداري بدون ربا ما گذشت و هنوز مشكلات زيادي در اجراي درست مشاركت مدني و فروش اقساطي و خريد دين داريم به خصوص در زمان تسويه (كه مشكل اصلي هم همينجاست) و ارائه راهكار هم مي دهيم،
- يا پيشنهاد مي دهم براي همين مسائل مشاركت مدني، روي يك پروژه صادراتي كه تحت اعتبار اسنادي مشاركت مي كنيم قوانين مشاركت مدني را اجرا كنيم (چون بسيار راحت تر است)،
- يا پيشنهاد مي دهم كلاس هاي آموزشي براي همكاران اعتبارات و تامين مالي بين الملل تشكيل شود تا بتوانيم توانايي ارائه مشاوره به صادركنندگان خدمات فني و مهندسي در قالب انواع قراردادهاي پيمان و روابط كارفرما و پيمانكار را، داشته باشيم،
- يا پيشنهاد مي دهم كه قراردادهاي اعتبار خريدار را اسلامي كنيم چون تنها قراردادي است كه در بانك حداقل ظاهرش هم اسلامي نيست،
- يا پيشنهاد مي دهم كه براي سرمايه گذاري ايرانيان در خارج از كشور كه اصطلاحي است بسيار غريب در جامعه ما (چون تا اسم سرمايه گذاري مي آيد به ياد جذب سرمايه گذاري خارجي مي افتيم كه در جاي خود خوب است)، فكري بكنيم و اگر سرمايه گذار ايراني در كشور هدف، سهامدار قسمتي يا تمام طرح باشد مشكل داريم و هنوز قاعده درستي براي تامين مالي آن تعريف نكرده ايم و بعضاً اشكال به ذينفع واحد بودن كارفرما و پيمانكار اشاره مي كنيم،
- يا پيشنهاد مي دهم كه از شاخص هاي آماريِ درست، براي بيان عملكردهايمان استفاده كنيم،
و يا بسياري از پيشنهادات ديگر كه در بانك پر اسم و رسم ما كه تداعي يك بانك علم محور را در اذهان عمومي بوجود مي آورد، به آنها توجهي نمي شود كه هيچ، بلكه تو را محكوم به بيكاري و حتي بي سوادي مي كنند.
اين ها همه نمونه هايي از عدم توليد فكر در جامعه ما هستند و به نظر بنده از نوع همان عكس العملي است كه دوستان نيوتن يا همان مكانيك يا خودرو ساز داخلي مثال ما نشان داده اند.
پس عزيزان، از فكر كردن در خصوص مسايل پيراموني خود اعم از مسايل مادي و معنوي غفلت نكنيم. و آنرا به ديده مثبت بنگريم و بخصوص از توانايي هاي فكري كليه افراد جامعه مان براي بالا بردن كيفيت مادي و معنوي بهره ببريم. خودمان را دست كم نگيريم و بسترها را براي اجراي رهنمودهاي بزرگان نظام، بگسترانيم.
اميرهوشنگ ميرباقري
كارشناس بانك توسعه صادرات ايران
18/8/1389
آمار گمرك
يك موضوع قابل فكر:
همكاران عزيز شايد به لحاظ سابقه كاري در بانك خوبمان تجربياتي داشته باشم كه بدم نمي آيد آنها را جهت اطلاع ساير همكاران، ارائه دهم.
مطمئناً كليه همكاران محترم بانك بطور عام و همكاران محترم واحدهاي مرتبط (اعتبارات، بين الملل، شعب) بطور خاص مي توانند استفاده نمايند و حتي نظرات خود را مطرح كنند. كاري كه متاسفانه در بانك خوب ما مكتوم مانده است. وقتي مقام معظم رهبري اينقدر تكيه بر توليد فكر دارند نه اين است كه الان بياييم انيشتين شويم بلكه فكر و علم از همين چيزهاي ساده گسترش مي يابد. بياييم شفاف تر عمل كنيم و اين مسائل را در بين خودمان به نقد بكشيم. بنده حتم دارم كه اين كارها بيشتر به نفع مان هست تا تعريف و تمجيد هميشگي. بله در مقابل بيگانگان و دشمنان قسم خورده كشور عزيزمان هيچوقت كوتاه نمي آئيم و در مقابل آنها خوار و ذليل هم نيستيم و اعتقادمان نيز اين است كه ما در مقابل آنها چيزي كم نداريم .
ما خودمان را درحال حاضر جهان سومي نمي دانيم بلكه در بسياري موارد جهان اولي هم هستيم.
كجاي كشوري مثل آن ابرقدرت زورگو كه در داخل آن ظلم و بي عدالتي است جهان اولي است؟
كجاي كشوري كه سابقه كشتار سياه پوستان و سرخ پوستان را دارد جهان اولي است؟
كجاي كشوري كه سابقه بمباران اتمي را در دنيا دارد جهان اولي است؟
كجاي كشوري كه سابقه دولت مداران آن سراسر كشتار و حمايت از جنايتكاراني مثل رژيم صهيونيستي است جهان اولي است؟
اين تعاريف جهان چندمي از زاويه ديد آنهاست كه خود آنها درست كرده اند تا همواره نيروي غالبي براي سركوب كشورهاي ديگر داشته باشند كه در اين زمينه موفق هم بوده اند.
اما موضوع اين است كه آيا ما در بين خودمان هم بايد سرمان را در برف فرو بريم و بگوئيم همه چيز خوب است؟
مي گويند نيوتن نيروي جاذبه زمين را از افتادن يك سيب از درخت كشف كرد. او به اين فكر فرو رفت كه پس از جدا شدن سيب از درخت چرا سيب بالا نرفت و پايين آمد. مگر وحي منزل بود كه سيب پايين بيايد.
به هر حال خواهشي از مسئولان محترم بانك دارم و اين است كه به اين موضوعال ساده ولي مهم توجه نمايند و خداي نكرده هنجار ها و ناهنجار ها جايشان با يكديگر عوض نشود. هر چند بنده در ارتباط با خودم پس از طرح اين همه موضوعات كاري در همه زمينه ها بازخوردهاي خوبي را نديده ام و در اين خصوص بسيار گله مند هستم.
به هر حال فكر مي كنم بعضي ها تقصيري هم ندارند بلكه همانطور كه قبلا هم اشاره كرده ام آنقدر وابستگي ما به دنياي خارج زياد است كه به افكار بومي خودمان بها نمي دهيم و حتي مورد به مهري نيز قرار مي گيرد. شما براي نمونه مقالات پيك توسعه را ملاحظه بفرمائيد و ترجمه هاي فراواني كه در قالب مقالات مختلف ارائه مي گردد.) بگذريم اگر پرحرفي كردم عذر مرا بپذيريد.
مي رويم سراغ اصل مطلب كه يك موضوع بسيار ساده است.
ببينيد تمام صادرات و واردات كشور در گمركات كشورمان ثبت مي شود. يكي از فاكتورهاي مورد ارزيابي در گمركات ارزش كالاهاي صادراتي و وارداتي است. اين ارزش ها مبنايي براي آمار ها و نهايتاً سياستگذاري هاي اقتصادي كل كشور مورد استفاده قرا مي گيرند. ارزش كالاها نيز بايد بر مبناي خاصي صورت گيرد و بدين ترتيب است كه نرخ يا تعرفه كليه كالاهاي صادراتي و وارداتي در كميته اي متشكل از نمايندگان سازمان هاي ذيربط با مديريت وزارت بازرگاني و سازمان توسعه تجارت ايران بررسي و ابلاغ و مبناي كار ارزيابان گمرك قرار مي گيرد. ضمنا براي هر محموله كالاهاي صادراتي و وارداتي اظهارنامه هايي تنظيم مي شود كه ارزش كالا ها نيز در آنها قيد مي شود.
با اين توضيح مقدماتي مي رويم سراغ اصل مطلب. يكي از دغدغه هايي كه همواره وجود داشته اين بوده كه آيا اين ارزيابي ها هميشه بر طبق نرخ هاي اعلامي كميته نرخ گذاري صورت مي پذيرد. با نگاهي به سير عملكردي گمركات در سال هاي پس از انقلاب و عليرغم تلاش بسياري از كاركنان محترم گمركات، بعضاً موارد خلاف قانون نيز در عملكرد ها مشاهده شده است. به عنوان نمونه به موارد زيادي اشاره مي نمايم كه به صورت علني در كشور مطرح گرديد و متخلفان به پاي ميز محاكمه كشيده شدند. (پرونده فرودگاه پيام، پرونده هاي مختلف ارزيابي محمولات فرش صادراتي، پرونده شهرام جزايري ها و خدادادي ها و موارد بسيار زياد ديگري كه وجود داشت و …)
اين ها نمونه هايي بود از كم اظهاري ها و زياد اظهاري ها در گمركات.
كمي موضوع را بازتر مي كنم. زماني بود كه بحثي به نام تعهدات ارزي در كشور بود كه يكي از رانتهاي بوجود آمده در قبال آن كم اظهاري كالاهاي صادراتي در گمركات بود.(يعني قيمت كالاي صادراتي در اظهارنامه صادراتي كمتر از نرخ واقعي كميته نرخ گذاري بود) آن هم به اين دليل بود كه صادركنندگان متعهد بودند ارز حاصل از هر محموله صادراتي خود را بر مبناي ارزش اظهار شده در اظهارنامه به سيستم بانكي كشور برگردانند. كه اگر ريز جزئيات آن را خواستيد در آينده توضيح خواهم داد. بانك ما نيز در روند عمليات مربوطه از بانك هاي فعال كشور بوده است. مشكل اين بود كه بعضاً صادركنندگان با تباني ارزيابهاي گمرك اقدام به كم اظهاري كالاي صادراتي خود مي كردند.
پس از مدتي موضوع تعهدات ارزي بكلي ملغي گرديد. و اما موضوعات جديدي شكل گرفت. مثلا صادركنندگان نمونه يا اعطاي جوايز صادراتي. اين موضوع نيز باعث مي شد كه رانت هاي ديگري بوجود آيد و با 180 درجه چرخش صادركنندگان عزيز(بعضاً) علاقه مند بودند كه كالايشان در گمركات بيشتر از تعرفه هاي گمرك (نرخ كميته نرخ گذاري) ارزيابي و در اظهارنامه ها قيد شود.تا از اين محل بتوانند صادرات خود را زياد نشان داده و مشمول جوايز بيشتري شوند.
سوالات قابل فكر:
1- آيا احتمال دارد كه در حال حاضر نيز فسادهايي مثل ارزيابي بالاتر كالاهاي صادراتي در گمركات نسبت به نرخ هاي اعلامي كميته نرخ گذاري باشد.
2- اگر جواب مثبت باشد اين باعث بالا رفتن صوري ارزش كالاهاي صادراتي ما نمي شود. و به تعبيري كمك غير منطقي به جريان جهش صادراتي نمي كند؟
در پايان نمي خواهم نفس عمل جايزه هاي صادراتي يا تعهدات ارزي كه الان منسوخ شده را زير سوال ببرم. بلكه رانت ها و فسادهايي كه بوجود مي آيد زير سوال است. چگونه مي توانيم اين رانت ها و فساد ها را در صورت وجود از بين ببريم؟
اميرهوشنگ ميرباقري- كارشناس اداره تامين مالي بين الملل
16/8/89
مقوله صادرات غيرنفتي و منافع آن براي كشور
در واقع هر كالاي صادراتي يك قيمت تمام شده دارد و يك قيمت فروش، قيمت تمام شده كه فرض است از منابع خود كشور هزينه شده پس تنها ارز خالصي كه در صادرات (يا هر فروشي) براي هر كشوري مي ماند اختلاف قيمت تمام شده و فروش است. اين تعبير در هر فرايند بازرگاني داخلي هم براي هر شركت يا فروشنده اي وجود دارد و هر فروشنده به تنهايي انتفاع يا همان سود خالص خود را دارد ولي تمايز آن اين است كه در خريد و فروش هاي داخلي منابع صرفاً در داخل كشور جابجا مي شوند و به تعبيري از اين جيب به آن جيب مي شوند. ولي در صادرات سود خالص ارزي است كه از محلي غير از منابع داخل كشوري نصيب كشور مي شود. به تعبير ديگر مي توان مثالي را در اين خصوص ذكر كرد. در داخل يك خانواده امكان دارد فرزندان خانواده با پولي كه دارند با همديگر معاملاتي را انجام دهند مثلاً يكي از برادرها توپ خود را به برادر ديگر بفروشد و برادر دوم هم به قيمت بالاتري توپ را به برادر سوم بفروشد. در اين فرايندها پسر دوم سودي كرده است ولي از ديد پدر خانواده اين سود واقعي نيست بلكه منابع داخلي خانواده است كه در داخل خانواده جابجا مي شود. و منافع اصلي خانواده از محل بيرون از خانواده با كار و تلاش پدر تامين مي گردد. و بدون درآمدزايي از بيرون اين خانواده پس از مدتي همه منابع مصرف و تمام مي شوند.
بنابراين با تغيير زاويه ديد يا توسيع ديدگاه ها اگر كل كشور را يك خانواده در نظر بگيريم به اهميت صادرات پي مي بريم. اگر ثروتي از بيرون كشور افزوده نشود روزي مي رسد كه منابع ما پايان يافته و فقير و فقير تر مي شويم.
حتي مي توان نگاه را وسيع تر كرد. مثلاً اتحاديه اروپا در نگاهي كلي خود را يك مجموعه در نظر گرفته است. و شايد بتوان تمام كره زمين را به مثابه يك خانواده انگاشت. كه با اين تعبير منابع كره زمين در داخل اعضاي خانواده (كشورها) در حال جابجا شدن هستند و از اين جيب به آن جيب مي شوند. (با اين فرض) به هر حال روزي، منابع اين كره نيز به پايان مي رسد. و از الان بايد به فكر توليد ثروت براي آن بود (شايد از كرات ديگر).
ب- واردات و اهميت آن براي كشور
خوب طبق مثال هاي قبلي در يك خانواده پدر كار و تلاش مي كند و مزد مي گيرد كه مزد دريافتي مثل همان ارزهاي منشاء خارجي است (صادرات). اما او براي خانواده خريد هم مي كند (واردات) بنابر اين هيچ واحد اجتماعي نمي تواند خود را بري از واردات بداند (خود كفايي محض) ولي اين مبحث نيز احتياج به مديريت دارد. (مديريت واردات) كه بايد روي آن بيشتر فكر كرد.
كنترل كمي واردات و صادرات:
اين هم همان موضوع داغ تراز تجاري است كه در يك تعريف ساده اختلاف ارزشي بين صادرات و واردات هر كشور در يك دوره زماني را تراز تجاري مي نامند. اگر صادرات بزرگتر از واردات بود تراز تجاري مثبت و اگر كوچكتر بود تراز تجاري منفي است. البته در اين خصوص به نظر ميرسد دوره زماني مورد بحث از اهميت خاصي برخوردار باشد. مثلا امكان دارد يك كشور با سرمايه گذاري كلان اوليه در دوره اي 5 ساله و با خريد ماشين آلات و مواد اوليه و صادرات اندك طي سال هاي اول تا پنجم همواره داراي تراز منفي باشد ولي در آينده ترازش مثبت گردد. بنابراين هر تراز تجاري منفي، بد نيست و هر تراز تجاري مثبتي هم (سالهاي اوليه دهه 50 در كشور كه با توجه به قيمت نفت خام درآمدهاي هنگفتي نصيب كشور گرديد.) خوب نيست.
در هر صورت به لحاظ كمي براي هر كشوري بهتر است تراز مثبت باشد و در عين حال همچون هر شركت بازرگاني يا توليدي كه پول نقد اضافي در حساب هاي خود نگه نمي دارد مگر براي تن خواه يا موارد مورد لزوم، يك كشور هم بايد از ارزهاي بدست آمده نهايت استفاده را ببرد.
د- كنترل كيفي صادرات و واردات (واردات كالاهاي بالا دستي و صادرات پائين دستي) و مسايل مرتبط،
همانطور كه گفته شد ارز خالص حاصل از صادرات (يا به تعبير عام درآمد خالص هزينه در رفته كه به آن سود اتلاق
مي شود) ارز خالصي است كه قديم تر به آن ارز با منشاء خارجي مي گفتند. مثلاً ارز حاصل از فروش نفت، ارز منشاء خارجي است يا ارز حاصل از فروش هر محصول ديگري ارز منشاء خارجي است. كه باز هم گفتيم قسمت اعظم اين ارز هم با وجود منشا خارجي بودن همان قيمت تمام شده كالاي فروش رفته است و تنها مقداري از آن را مي توان به عنوان ارز خالص منشاء خارجي (به عنوان سود) تلقي كرد. حال اين سود هر چه بيشتر باشد براي كشور بهتر است.
چگونه اين سود بيشتر مي شود؟
به مثال زير توجه كنيد: مالك يك جنگل بزرگ (به فرض) مي تواند به اشكال زير از منابع خود استفاده نمايد:
1- درختان جنگل را در روي زمين همينطوري به خريداران بفروشد. A
2- درختان را بريده و همراه با شاخ و برگ بطور كامل بفروشد. A+B
3- شاخ و برگ ها را جدا كرده و الوارهاي بدست آمده را بفروشد. A+B+C
4- يك كارخانه توليد ورق نئوپان زده و همراه با اشتغالزايي براي هم محلي ها، ورق نئوپان بفروشد. A+B+C+D
5- مي تواند يك كارخانه توليد كابينت زده و ورق هاي توليدي را تبديل به كابينت آشپزخانه نموده و بفروشد. A+B+C+D+E
6- يا اينكه مي تواند نصب را هم بر عهده بگيرد و با مراجعه به منزل خريدار آنرا نصب و تحويل دهد. A+B+C+D+E+F
7- راه ديگر اين است كه اين كابينت ساز كل كابينتها را آماده از كابينت ساز ديگري بخرد و ببرد در محل نصب كند.
W
سوال اينجاست كه كدام كار براي او منفعت بيشتري دارد؟ منظور از منفعت سود خالصي است كه نصيب او مي شود.
به نظر مي رسد هر چه به كالايش ارزش بيشتري مي افزايد (ارزش افزوده) عليرغم هزينه بيشتر، سود بيشتري هم
مي برد.
در واقع در دل هزينه هاي بيشتر سود تصاعدي بيشتري نهفته است. يا به قولي منحني صعودي افزايش سود نسبت به منحني صعودي افزايش قيمت تمام شده از نرخ رشد بالاتري برخوردار است.
به اين دليل راهبرد عمومي همه كشورهاي توسعه يافته (از بعد اقتصادي) خريد مواد اوليه، خام يا كالاهاي سرمايه اي با قيمت ارزان و فروش محصولات مصرفي توليدي با قيمت بالا مي باشد.
بررسي اشباع بازارهاي ما از كالاهاي چيني و تايواني و كره اي و كشورهاي ديگر (حتي كالاهاي باكيفيت) و
چه كالاهاي مجاز وارداتي و چه غيرمجاز وارداتي
اين كالاها از موبايل، لوازم صوتي و تصويري، يخچال و فريزر، كليه لوازم خانگي، لوازم برقي، كامپيوتر و لپ تاب و اتومبيل شروع شده و تا ميوه و خشكبار و فرش دشتباف و ماشيني و كاغذ ديواري و پوشاك و كفش و ساير اقلام مصرفي و مايحتاج مردم ادامه دارند.
ارزش اين كالاهاي وارداتي چقدر است و به چه ميزان در اقتصاد ما تاثير گذار هستند؟
چقدر از اين واردات در آمار گمرگات كشور ثبت مي گردند كه مبناي تجزيه و تحليل اقتصادي ما قرار مي گيرند.
و- بررسي تراز تجاري كشور بدون در نظر گرفتن صادرات نفت خام
ز- ارزهاي حاصل از صادرات ما (غير نفتي و نفت) به لحاظ كمي چقدر به داخل كشور ميرسد به تعبيري چقدر به درآمد هاي كشور اضافه مي كند؟ (بحث تعهدات ارزي يا پيمان نامه هاي ارزي)
ح- و همين ارزها به لحاظ كيفي چگونه مصرف مي شود (در جهت هزينه هاي جاري دولت يا هزينه هاي عمراني و زيربنايي و كلاً تركيب مصرف به چه شكل است)
با تشكر- اميرهوشنگ ميرباقري، اداره تامين مالي بين الملل
25/6/89
سلام
ممنون از لینک مفید!!
آقای یارمحمدیان یه خبر خوش به گوشم خورد که امیدوارم واقعیت داشته باشه!!
امروز که سر امتحان خیلی جدی بودی نشد ازتون بپرسم
این خبر قبولیه دکترا صحت داره؟؟؟
يادداشت هاي يك كارشناس
به مناسبت روز ملي كيفيت
روز كيفيت را در پيش داريم. انگيزه اي شد باز هم مقداري به مسايل بانك و صادرات با رويكرد كيفيت بپردازم.
قبل از اينكه به نكته اي اشاره كنم بعضاً به اينجانب تذكر مي دهند كه اينقدر از فلان مسئول مملكت مايه نگذار. البته اين حرف ها زياد قابل اهميت نيست. زيرا در هر زمينه اي بعضي موافق و بعضي مخالف هستند و به قول معروف نمي شود به ساز همه ….. . بگذريم باز هم به نكته مهم و پر معناي رهبر معظم انقلاب مي پردازم چون ارتباط مستقيم با واژه كيفيت دارد. بله توليد فكر. چرا ايشان به اين موضوع اهميت مي دهند. و اين موضوع چه ربطي به كيفيت دارد؟ بايد گفت كه مطمئناً فكر باعث بروز ايده هاي مختلف مي شود. و نهايتاً توليد علم. اعم از علم ماديه و علم الهيه. بنده به اين نتيجه رسيده ام كه همان مباحثاتي كه در حجره هاي طلبگي حوزه هاي علميه از قديم متداول بود و طلبه ها با هم كلنجار ميرفتند و بحث مي كردند به نوعي توليد فكر بود. ببينيد اين هم از مزاياي فرهنگ اسلامي و ايراني خودمان است. در حاليكه در دنياي علوم ماديه شايد كمتر ديده مي شود و يا حداقل در كشور خودمان كمتر مي بينيم. اين هم دلايل زيادي دارد. وابستگي هاي ما به ديگران مي تواند يكي از همين عوامل باشد. ملاحظه بفرمائيد در حوزه علوم روانشناسي همين الان اعتقاد بعضي از روانشناسان و روانپزشكان ما اين است كه ما با وجود داشتن مكتبي غني از معارف تربيتي و اجتماعي نيازي به مفاهيم وارداتي روانشناسي نداريم. ببينيد اين يك اعتقاد است. خوب حالا شما ملاحظه كنيد در دانشگاه هاي ما يا در سمينارهايي كه در اين رابطه برگزار مي شود چقدر از دانشمندان اسلامي و چقدر از دانشمندان غير اسلامي و كتاب هاي آنان ياد مي شود. رفرنس ها و مؤاخذ ما در دنياي علوم ماديه چيست. منكر يادگيري علم از ساير كشور ها نيستم. ابداً. ولي آيا نمي توانيم به خودمان و معارف غني بومي خودمان هم بپردازيم؟ يا همين دروس مديريت و نظريه هاي مديريت هم به همين ترتيب است. نامه هاي امام علي (ع) در نهج البلاغه دنيايي از معرفت هاي مديريتي است ولي ما به سراغ ديگران مي رويم كه آنها هم در جاي خودشان لازم است.
در جايي مثالي زدم راجع به افتادن سيب از روي درخت و به فكر فرو رفتن نيوتن روي اين پديده. شايد او مدت ها به اين موضوع فكر مي كرد. خوب شايد همان موقع دوستانش با تمسخر به او مي گفتند بابا تو به چه چيزهايي فكر ميكني. بيا به كارهاي عملي تر ديگر بپرداز و منفعتي برسان. خوب سيب از درخت مي افتد ديگر حالا كه چي؟ و شايد نمره ارزشيابي خوبي هم به او نمي دادند. اما او فكر كردن را ترجيح داد و به نيروي جاذبه زمين رسيد. و نهايتا بعد از سال ها مقادير عددي آن نيز معلوم شد و در علم فيزيك آنقدر كاربرد دارد كه قابل گفتن نيست. به عنوان مثال در حركت هاي پرتابه اي مثلاً پرتاب يك موشك و برخورد آن با هدفي معين در كيلومترها آن طرف تر حتما بايد نيروي جاذبه زمين و مقادير آن در روابط رياضي مربوطه ملحوظ گردد. و اين يعني كيفيت.
باز هم مثالي ساده مي زنم از دنياي تكنولوژي. از اتومبيل مثال مي زنم. در حال حاضر اتومبيل هاي جديد وارداتي بعضاً داراي سيستم مونيتورينگ دنده عقب مي باشند و در واقع با نصب يك يا چند دوربين كوچك و سنسور و يك مونيتور در داخل اتومبيل مي توان از مزاياي ديد كافي براي هدايت اتومبيل به جهت عقب استفاده كرد. اگر شما قبل از ابداع دوربين دنده عقب توسط خارجي ها آنرا به يك خودروساز داخلي مي گفتيد يا به يك مكانيك اتومبيل مي گفتيد يا در جايي مطرح مي كرديد، شايد شما را به سخره هم مي گرفتند. ولي همينكه اين ابداع روي يك ماشين وارداتي انجام شد و وارد كشور شد، مي گوئيم ببينيد خارجي ها به چه چيزهايي فكر مي كنند و چقدر فكر راحتي مردم هستند.
اشكال اين است كه ما در اين موارد منتظر مي مانيم تا اين ابتكارات (نه اختراعات) از آن ور آب برسد. البته عادت كرده ايم و ترك عادت مشكل است. ديده ايد روي شيشه يك مغازه مي نويسند فلان كالا رسيد. كه معمولاً هم جنس خارجي است. اين يك جور عادت شده است. و در واقع فرصت فكر كردن را از ما گرفته اند. اين يعني وابستگي.
- اگر بنده پيشنهادي مي دهم كه در اعتبار خريدار (فاينانس ما به خريداران خارجي) به پشتوانه يك اعتبار اسنادي صادراتي مدت دار، مي توان تسهيلات پرداخت كرد،
- يا پيشنهاد مي دهم اخذ وثايق از مشتري خارجي براي صدور ضمانتنامه صندوق ضمانت صادرات، به خود آنها (صندوق مذكور) ربط دارد و چرا ما بايد هزينه هاي اجرايي آن اعم از وقت و نيروي انساني و ساير هزينه هاي آنرا بپردازيم،
- يا پيشنهاد مي دهم روي موضوع لازم الاجرا بودن قراردادهاي عقود اسلامي (رسمي بودن قراردادهاي تسهيلاتي) فكر كنيم و با اين پشتوانه مي توانيم وثايق ديگر را سبك تر كنيم ( در جهت كاهش هزينه هاي صادركنندگان عزيز كه خادم آنان هستيم)،
- يا پيشنهاد مي دهم در ارزيابي طرح هاي خدمات فني و مهندسي در قالب تسهيلات اعتبار خريدار بايد ديدگاه توجيهي كارفرماي خارجي از اين طرح مطالعه و ارزيابي شود زيرا او متعهد به بانك و باز پرداخت اقساط است،
- يا پيشنهاد مي دهم كه 32 سال از انقلاب و 28 سال از قانون بانكداري بدون ربا ما گذشت و هنوز مشكلات زيادي در اجراي درست مشاركت مدني و فروش اقساطي و خريد دين داريم به خصوص در زمان تسويه (كه مشكل اصلي هم همينجاست) و ارائه راهكار هم مي دهيم،
- يا پيشنهاد مي دهم براي همين مسائل مشاركت مدني، روي يك پروژه صادراتي كه تحت اعتبار اسنادي مشاركت مي كنيم قوانين مشاركت مدني را اجرا كنيم (چون بسيار راحت تر است)،
- يا پيشنهاد مي دهم كلاس هاي آموزشي براي همكاران اعتبارات و تامين مالي بين الملل تشكيل شود تا بتوانيم توانايي ارائه مشاوره به صادركنندگان خدمات فني و مهندسي در قالب انواع قراردادهاي پيمان و روابط كارفرما و پيمانكار را، داشته باشيم،
- يا پيشنهاد مي دهم كه قراردادهاي اعتبار خريدار را اسلامي كنيم چون تنها قراردادي است كه در بانك حداقل ظاهرش هم اسلامي نيست،
- يا پيشنهاد مي دهم كه براي سرمايه گذاري ايرانيان در خارج از كشور كه اصطلاحي است بسيار غريب در جامعه ما (چون تا اسم سرمايه گذاري مي آيد به ياد جذب سرمايه گذاري خارجي مي افتيم كه در جاي خود خوب است)، فكري بكنيم و اگر سرمايه گذار ايراني در كشور هدف، سهامدار قسمتي يا تمام طرح باشد مشكل داريم و هنوز قاعده درستي براي تامين مالي آن تعريف نكرده ايم و بعضاً اشكال به ذينفع واحد بودن كارفرما و پيمانكار اشاره مي كنيم،
- يا پيشنهاد مي دهم كه از شاخص هاي آماريِ درست، براي بيان عملكردهايمان استفاده كنيم،
و يا بسياري از پيشنهادات ديگر كه در بانك پر اسم و رسم ما كه تداعي يك بانك علم محور را در اذهان عمومي بوجود مي آورد، به آنها توجهي نمي شود كه هيچ، بلكه تو را محكوم به بيكاري و حتي بي سوادي مي كنند.
اين ها همه نمونه هايي از عدم توليد فكر در جامعه ما هستند و به نظر بنده از نوع همان عكس العملي است كه دوستان نيوتن يا همان مكانيك يا خودرو ساز داخلي مثال ما نشان داده اند.
پس عزيزان، از فكر كردن در خصوص مسايل پيراموني خود اعم از مسايل مادي و معنوي غفلت نكنيم. و آنرا به ديده مثبت بنگريم و بخصوص از توانايي هاي فكري كليه افراد جامعه مان براي بالا بردن كيفيت مادي و معنوي بهره ببريم. خودمان را دست كم نگيريم و بسترها را براي اجراي رهنمودهاي بزرگان نظام، بگسترانيم.
اميرهوشنگ ميرباقري
كارشناس بانك توسعه صادرات ايران
18/8/1389
آمار گمرك
يك موضوع قابل فكر:
همكاران عزيز شايد به لحاظ سابقه كاري در بانك خوبمان تجربياتي داشته باشم كه بدم نمي آيد آنها را جهت اطلاع ساير همكاران، ارائه دهم.
مطمئناً كليه همكاران محترم بانك بطور عام و همكاران محترم واحدهاي مرتبط (اعتبارات، بين الملل، شعب) بطور خاص مي توانند استفاده نمايند و حتي نظرات خود را مطرح كنند. كاري كه متاسفانه در بانك خوب ما مكتوم مانده است. وقتي مقام معظم رهبري اينقدر تكيه بر توليد فكر دارند نه اين است كه الان بياييم انيشتين شويم بلكه فكر و علم از همين چيزهاي ساده گسترش مي يابد. بياييم شفاف تر عمل كنيم و اين مسائل را در بين خودمان به نقد بكشيم. بنده حتم دارم كه اين كارها بيشتر به نفع مان هست تا تعريف و تمجيد هميشگي. بله در مقابل بيگانگان و دشمنان قسم خورده كشور عزيزمان هيچوقت كوتاه نمي آئيم و در مقابل آنها خوار و ذليل هم نيستيم و اعتقادمان نيز اين است كه ما در مقابل آنها چيزي كم نداريم .
ما خودمان را درحال حاضر جهان سومي نمي دانيم بلكه در بسياري موارد جهان اولي هم هستيم.
كجاي كشوري مثل آن ابرقدرت زورگو كه در داخل آن ظلم و بي عدالتي است جهان اولي است؟
كجاي كشوري كه سابقه كشتار سياه پوستان و سرخ پوستان را دارد جهان اولي است؟
كجاي كشوري كه سابقه بمباران اتمي را در دنيا دارد جهان اولي است؟
كجاي كشوري كه سابقه دولت مداران آن سراسر كشتار و حمايت از جنايتكاراني مثل رژيم صهيونيستي است جهان اولي است؟
اين تعاريف جهان چندمي از زاويه ديد آنهاست كه خود آنها درست كرده اند تا همواره نيروي غالبي براي سركوب كشورهاي ديگر داشته باشند كه در اين زمينه موفق هم بوده اند.
اما موضوع اين است كه آيا ما در بين خودمان هم بايد سرمان را در برف فرو بريم و بگوئيم همه چيز خوب است؟
مي گويند نيوتن نيروي جاذبه زمين را از افتادن يك سيب از درخت كشف كرد. او به اين فكر فرو رفت كه پس از جدا شدن سيب از درخت چرا سيب بالا نرفت و پايين آمد. مگر وحي منزل بود كه سيب پايين بيايد.
به هر حال خواهشي از مسئولان محترم بانك دارم و اين است كه به اين موضوعال ساده ولي مهم توجه نمايند و خداي نكرده هنجار ها و ناهنجار ها جايشان با يكديگر عوض نشود. هر چند بنده در ارتباط با خودم پس از طرح اين همه موضوعات كاري در همه زمينه ها بازخوردهاي خوبي را نديده ام و در اين خصوص بسيار گله مند هستم.
به هر حال فكر مي كنم بعضي ها تقصيري هم ندارند بلكه همانطور كه قبلا هم اشاره كرده ام آنقدر وابستگي ما به دنياي خارج زياد است كه به افكار بومي خودمان بها نمي دهيم و حتي مورد به مهري نيز قرار مي گيرد. شما براي نمونه مقالات پيك توسعه را ملاحظه بفرمائيد و ترجمه هاي فراواني كه در قالب مقالات مختلف ارائه مي گردد.) بگذريم اگر پرحرفي كردم عذر مرا بپذيريد.
مي رويم سراغ اصل مطلب كه يك موضوع بسيار ساده است.
ببينيد تمام صادرات و واردات كشور در گمركات كشورمان ثبت مي شود. يكي از فاكتورهاي مورد ارزيابي در گمركات ارزش كالاهاي صادراتي و وارداتي است. اين ارزش ها مبنايي براي آمار ها و نهايتاً سياستگذاري هاي اقتصادي كل كشور مورد استفاده قرا مي گيرند. ارزش كالاها نيز بايد بر مبناي خاصي صورت گيرد و بدين ترتيب است كه نرخ يا تعرفه كليه كالاهاي صادراتي و وارداتي در كميته اي متشكل از نمايندگان سازمان هاي ذيربط با مديريت وزارت بازرگاني و سازمان توسعه تجارت ايران بررسي و ابلاغ و مبناي كار ارزيابان گمرك قرار مي گيرد. ضمنا براي هر محموله كالاهاي صادراتي و وارداتي اظهارنامه هايي تنظيم مي شود كه ارزش كالا ها نيز در آنها قيد مي شود.
با اين توضيح مقدماتي مي رويم سراغ اصل مطلب. يكي از دغدغه هايي كه همواره وجود داشته اين بوده كه آيا اين ارزيابي ها هميشه بر طبق نرخ هاي اعلامي كميته نرخ گذاري صورت مي پذيرد. با نگاهي به سير عملكردي گمركات در سال هاي پس از انقلاب و عليرغم تلاش بسياري از كاركنان محترم گمركات، بعضاً موارد خلاف قانون نيز در عملكرد ها مشاهده شده است. به عنوان نمونه به موارد زيادي اشاره مي نمايم كه به صورت علني در كشور مطرح گرديد و متخلفان به پاي ميز محاكمه كشيده شدند. (پرونده فرودگاه پيام، پرونده هاي مختلف ارزيابي محمولات فرش صادراتي، پرونده شهرام جزايري ها و خدادادي ها و موارد بسيار زياد ديگري كه وجود داشت و …)
اين ها نمونه هايي بود از كم اظهاري ها و زياد اظهاري ها در گمركات.
كمي موضوع را بازتر مي كنم. زماني بود كه بحثي به نام تعهدات ارزي در كشور بود كه يكي از رانتهاي بوجود آمده در قبال آن كم اظهاري كالاهاي صادراتي در گمركات بود.(يعني قيمت كالاي صادراتي در اظهارنامه صادراتي كمتر از نرخ واقعي كميته نرخ گذاري بود) آن هم به اين دليل بود كه صادركنندگان متعهد بودند ارز حاصل از هر محموله صادراتي خود را بر مبناي ارزش اظهار شده در اظهارنامه به سيستم بانكي كشور برگردانند. كه اگر ريز جزئيات آن را خواستيد در آينده توضيح خواهم داد. بانك ما نيز در روند عمليات مربوطه از بانك هاي فعال كشور بوده است. مشكل اين بود كه بعضاً صادركنندگان با تباني ارزيابهاي گمرك اقدام به كم اظهاري كالاي صادراتي خود مي كردند.
پس از مدتي موضوع تعهدات ارزي بكلي ملغي گرديد. و اما موضوعات جديدي شكل گرفت. مثلا صادركنندگان نمونه يا اعطاي جوايز صادراتي. اين موضوع نيز باعث مي شد كه رانت هاي ديگري بوجود آيد و با 180 درجه چرخش صادركنندگان عزيز(بعضاً) علاقه مند بودند كه كالايشان در گمركات بيشتر از تعرفه هاي گمرك (نرخ كميته نرخ گذاري) ارزيابي و در اظهارنامه ها قيد شود.تا از اين محل بتوانند صادرات خود را زياد نشان داده و مشمول جوايز بيشتري شوند.
سوالات قابل فكر:
1- آيا احتمال دارد كه در حال حاضر نيز فسادهايي مثل ارزيابي بالاتر كالاهاي صادراتي در گمركات نسبت به نرخ هاي اعلامي كميته نرخ گذاري باشد.
2- اگر جواب مثبت باشد اين باعث بالا رفتن صوري ارزش كالاهاي صادراتي ما نمي شود. و به تعبيري كمك غير منطقي به جريان جهش صادراتي نمي كند؟
در پايان نمي خواهم نفس عمل جايزه هاي صادراتي يا تعهدات ارزي كه الان منسوخ شده را زير سوال ببرم. بلكه رانت ها و فسادهايي كه بوجود مي آيد زير سوال است. چگونه مي توانيم اين رانت ها و فساد ها را در صورت وجود از بين ببريم؟
اميرهوشنگ ميرباقري- كارشناس اداره تامين مالي بين الملل
16/8/89
مقوله صادرات غيرنفتي و منافع آن براي كشور
در واقع هر كالاي صادراتي يك قيمت تمام شده دارد و يك قيمت فروش، قيمت تمام شده كه فرض است از منابع خود كشور هزينه شده پس تنها ارز خالصي كه در صادرات (يا هر فروشي) براي هر كشوري مي ماند اختلاف قيمت تمام شده و فروش است. اين تعبير در هر فرايند بازرگاني داخلي هم براي هر شركت يا فروشنده اي وجود دارد و هر فروشنده به تنهايي انتفاع يا همان سود خالص خود را دارد ولي تمايز آن اين است كه در خريد و فروش هاي داخلي منابع صرفاً در داخل كشور جابجا مي شوند و به تعبيري از اين جيب به آن جيب مي شوند. ولي در صادرات سود خالص ارزي است كه از محلي غير از منابع داخل كشوري نصيب كشور مي شود. به تعبير ديگر مي توان مثالي را در اين خصوص ذكر كرد. در داخل يك خانواده امكان دارد فرزندان خانواده با پولي كه دارند با همديگر معاملاتي را انجام دهند مثلاً يكي از برادرها توپ خود را به برادر ديگر بفروشد و برادر دوم هم به قيمت بالاتري توپ را به برادر سوم بفروشد. در اين فرايندها پسر دوم سودي كرده است ولي از ديد پدر خانواده اين سود واقعي نيست بلكه منابع داخلي خانواده است كه در داخل خانواده جابجا مي شود. و منافع اصلي خانواده از محل بيرون از خانواده با كار و تلاش پدر تامين مي گردد. و بدون درآمدزايي از بيرون اين خانواده پس از مدتي همه منابع مصرف و تمام مي شوند.
بنابراين با تغيير زاويه ديد يا توسيع ديدگاه ها اگر كل كشور را يك خانواده در نظر بگيريم به اهميت صادرات پي مي بريم. اگر ثروتي از بيرون كشور افزوده نشود روزي مي رسد كه منابع ما پايان يافته و فقير و فقير تر مي شويم.
حتي مي توان نگاه را وسيع تر كرد. مثلاً اتحاديه اروپا در نگاهي كلي خود را يك مجموعه در نظر گرفته است. و شايد بتوان تمام كره زمين را به مثابه يك خانواده انگاشت. كه با اين تعبير منابع كره زمين در داخل اعضاي خانواده (كشورها) در حال جابجا شدن هستند و از اين جيب به آن جيب مي شوند. (با اين فرض) به هر حال روزي، منابع اين كره نيز به پايان مي رسد. و از الان بايد به فكر توليد ثروت براي آن بود (شايد از كرات ديگر).
ب- واردات و اهميت آن براي كشور
خوب طبق مثال هاي قبلي در يك خانواده پدر كار و تلاش مي كند و مزد مي گيرد كه مزد دريافتي مثل همان ارزهاي منشاء خارجي است (صادرات). اما او براي خانواده خريد هم مي كند (واردات) بنابر اين هيچ واحد اجتماعي نمي تواند خود را بري از واردات بداند (خود كفايي محض) ولي اين مبحث نيز احتياج به مديريت دارد. (مديريت واردات) كه بايد روي آن بيشتر فكر كرد.
كنترل كمي واردات و صادرات:
اين هم همان موضوع داغ تراز تجاري است كه در يك تعريف ساده اختلاف ارزشي بين صادرات و واردات هر كشور در يك دوره زماني را تراز تجاري مي نامند. اگر صادرات بزرگتر از واردات بود تراز تجاري مثبت و اگر كوچكتر بود تراز تجاري منفي است. البته در اين خصوص به نظر ميرسد دوره زماني مورد بحث از اهميت خاصي برخوردار باشد. مثلا امكان دارد يك كشور با سرمايه گذاري كلان اوليه در دوره اي 5 ساله و با خريد ماشين آلات و مواد اوليه و صادرات اندك طي سال هاي اول تا پنجم همواره داراي تراز منفي باشد ولي در آينده ترازش مثبت گردد. بنابراين هر تراز تجاري منفي، بد نيست و هر تراز تجاري مثبتي هم (سالهاي اوليه دهه 50 در كشور كه با توجه به قيمت نفت خام درآمدهاي هنگفتي نصيب كشور گرديد.) خوب نيست.
در هر صورت به لحاظ كمي براي هر كشوري بهتر است تراز مثبت باشد و در عين حال همچون هر شركت بازرگاني يا توليدي كه پول نقد اضافي در حساب هاي خود نگه نمي دارد مگر براي تن خواه يا موارد مورد لزوم، يك كشور هم بايد از ارزهاي بدست آمده نهايت استفاده را ببرد.
د- كنترل كيفي صادرات و واردات (واردات كالاهاي بالا دستي و صادرات پائين دستي) و مسايل مرتبط،
همانطور كه گفته شد ارز خالص حاصل از صادرات (يا به تعبير عام درآمد خالص هزينه در رفته كه به آن سود اتلاق
مي شود) ارز خالصي است كه قديم تر به آن ارز با منشاء خارجي مي گفتند. مثلاً ارز حاصل از فروش نفت، ارز منشاء خارجي است يا ارز حاصل از فروش هر محصول ديگري ارز منشاء خارجي است. كه باز هم گفتيم قسمت اعظم اين ارز هم با وجود منشا خارجي بودن همان قيمت تمام شده كالاي فروش رفته است و تنها مقداري از آن را مي توان به عنوان ارز خالص منشاء خارجي (به عنوان سود) تلقي كرد. حال اين سود هر چه بيشتر باشد براي كشور بهتر است.
چگونه اين سود بيشتر مي شود؟
به مثال زير توجه كنيد: مالك يك جنگل بزرگ (به فرض) مي تواند به اشكال زير از منابع خود استفاده نمايد:
1- درختان جنگل را در روي زمين همينطوري به خريداران بفروشد. A
2- درختان را بريده و همراه با شاخ و برگ بطور كامل بفروشد. A+B
3- شاخ و برگ ها را جدا كرده و الوارهاي بدست آمده را بفروشد. A+B+C
4- يك كارخانه توليد ورق نئوپان زده و همراه با اشتغالزايي براي هم محلي ها، ورق نئوپان بفروشد. A+B+C+D
5- مي تواند يك كارخانه توليد كابينت زده و ورق هاي توليدي را تبديل به كابينت آشپزخانه نموده و بفروشد. A+B+C+D+E
6- يا اينكه مي تواند نصب را هم بر عهده بگيرد و با مراجعه به منزل خريدار آنرا نصب و تحويل دهد. A+B+C+D+E+F
7- راه ديگر اين است كه اين كابينت ساز كل كابينتها را آماده از كابينت ساز ديگري بخرد و ببرد در محل نصب كند.
W
سوال اينجاست كه كدام كار براي او منفعت بيشتري دارد؟ منظور از منفعت سود خالصي است كه نصيب او مي شود.
به نظر مي رسد هر چه به كالايش ارزش بيشتري مي افزايد (ارزش افزوده) عليرغم هزينه بيشتر، سود بيشتري هم
مي برد.
در واقع در دل هزينه هاي بيشتر سود تصاعدي بيشتري نهفته است. يا به قولي منحني صعودي افزايش سود نسبت به منحني صعودي افزايش قيمت تمام شده از نرخ رشد بالاتري برخوردار است.
به اين دليل راهبرد عمومي همه كشورهاي توسعه يافته (از بعد اقتصادي) خريد مواد اوليه، خام يا كالاهاي سرمايه اي با قيمت ارزان و فروش محصولات مصرفي توليدي با قيمت بالا مي باشد.
بررسي اشباع بازارهاي ما از كالاهاي چيني و تايواني و كره اي و كشورهاي ديگر (حتي كالاهاي باكيفيت) و
چه كالاهاي مجاز وارداتي و چه غيرمجاز وارداتي
اين كالاها از موبايل، لوازم صوتي و تصويري، يخچال و فريزر، كليه لوازم خانگي، لوازم برقي، كامپيوتر و لپ تاب و اتومبيل شروع شده و تا ميوه و خشكبار و فرش دشتباف و ماشيني و كاغذ ديواري و پوشاك و كفش و ساير اقلام مصرفي و مايحتاج مردم ادامه دارند.
ارزش اين كالاهاي وارداتي چقدر است و به چه ميزان در اقتصاد ما تاثير گذار هستند؟
چقدر از اين واردات در آمار گمرگات كشور ثبت مي گردند كه مبناي تجزيه و تحليل اقتصادي ما قرار مي گيرند.
و- بررسي تراز تجاري كشور بدون در نظر گرفتن صادرات نفت خام
ز- ارزهاي حاصل از صادرات ما (غير نفتي و نفت) به لحاظ كمي چقدر به داخل كشور ميرسد به تعبيري چقدر به درآمد هاي كشور اضافه مي كند؟ (بحث تعهدات ارزي يا پيمان نامه هاي ارزي)
ح- و همين ارزها به لحاظ كيفي چگونه مصرف مي شود (در جهت هزينه هاي جاري دولت يا هزينه هاي عمراني و زيربنايي و كلاً تركيب مصرف به چه شكل است)
با تشكر- اميرهوشنگ ميرباقري، اداره تامين مالي بين الملل
25/6/89