در وبلاگ نگاهي ديگر بلاگر عزيز يك جزيره فرضي را تصور كرده با يك مجموعه اي از اعتقادات انحرافي كه اين تقدسات انحرافي باعث مي شود روزانه جان 10 نفر توسط كوسه هاي مقدس گرفته شود حال تصور كنيد شما اتفاقي سر از اين جزيره در بياوريد و در ميان قبيله گامبا گامبا زندگي كنيد حال سوال شده است
شما برای اینکه به مردم این جزیره بفهمانید که مقدساتشان (کوسه ماهیها) مقدس نیستند و قرار نیست روزی آب دریا را خشک کنند تا خلایق با قدم گذاشتن بر پشت آنان به بهشت در آن سوی آب برسند، از چه ترفندی استفاده میکنید؟
اما من مي پر سم آيا اصلا شما مجاز هستيد كه براي تغيير اعتقادات آنها تلاش كنيد يا اينكه بايد به راي اكثريت احترام بگزاريد البته در اينجا دو حالت داريم
1 اعتقادات اكثريت مستقل از زندگي شماست و بدون اينكه به ضرر باشد وجود دارد
2 اعتقادات مردم ممكن است به زيان شما تمام شود كه درين مثال بالاخره يك روزي منجر مي شود خوراك كوسه ها شود
اما سوالات من در سه حالت قابل تصور:
1 – اگر مردم اين جزيره با رغبت و تمايل اين عمل (قرباني شدن براي كوسه ها)را انجام مي دهند(اگر چه اشتباه) آيا نبايد دست به تغيير اين عقيده زد؟
2 – اگر گزينه هاي ديگري هم پيش روي مردم اين جزيره باشد كه قبلا به آن فكر نكرده بودند آيا باز هم همين اعتقاد را انتخاب مي كردند؟ يا اينكه انتخابشان از روي نداشتن گزينه هاي ديگر است در واقع تفاوت اين مثال با جامعه امروز ايران اين است كه در ايران امروز گزينه هاي ديگر هم مطرح است اما در آن جامعه معلوم نيست كه گزينه ديگري مطرح باشد
3- حال با توجه به شماره قبل يك سوال در اين حالت قابل طرح است، اگر با وجود انتخاب هاي منطقي و عاقلانه ديگر باز هم مردم اين جزيره دست به اين انتخاب بزنند ما اجازه مبارزه با عقايد اشتباهشان را داريم يا بايد هجرت كنيم؟
جناب یارمحمدیان عزیز و محترم
با عرض سلام
قربان شرمنده فرمودید که قابل دانستید مطلب من را. صمیمانه سپاسگزارم.
خدمت شریف سرکار عرض کنم که:
سوال اول ) بنظر من اعتقادات مردم چنان جزیره ای آنقدر مسخره (و احیانا سخیف) است که جلوی هر تغییر مثبتی را در زندگی آنان می گیرد. در واقع ای کاش قضیه به فدا کردن روزی ده نفر تمام بشود و مثلا مادری که بچه ناقص به دنیا می آورد را متهم به ناپاکی یا فرضا باردار شدن از شیطان و مخالفت با کوسه های مقدس و از این دست نکنند.
البته اگر خودشان با خودشان خوش هستند و “نمی خواهند تغییری کنند” آنوقت بنظر من اگر اعتقادات شان مشکلی برای من پیش نمی آورد خوب بگذار این اعتقادات را داشته باشند.
اما مسئله جنبه دیگری هم پیدا می کند. من تنها خارجی ای نیستم که گذارم به جزیره آنها افتاده. روزی روزگاری ممکن است گذار یک آدم “شارلاتان” به آن جزیره بیافتد و با بدست آوردن رگ خواب مردم آنان را بچاپد (بلاتشابه تقریبا همان قضیه ای که کاشفان قاره آمریکا و سرخ پوستان داشتند بر سر طلاهای امپراتوری ازتک). حتی بعنوان یک خیرخواه مردم این جزیره هم من باید سعی کنم قدری از حماقت شان بکاهم.
در واقع می خواهم بگویم حتی اگر کسی معتقد باشد که فرضا “فیل حیوان سبکی است”، خوب معتقد باشد. ضرری که متوجه من نمی کند. فقط مشکل آنجائی پیدا می شود که بین این اعتقاد و واقعیت های جهان تضاد وجود دارد و روزی این تضاد ممکن است دمار از روزگار معتقدان به آن “سبکی فیل” در آورد و دچار فاجعه بشوند. شاید وظیفه انسانی من حکم می کند که به ایشان ابزار مراقبت از خود در برابر چنین فاجعه هائی را بدهم.
سوال دوم) من فکر می کنم چون از زمان کودکی همین یک گزینه را داشته اند و بس اصولا قادر نیستند که چیزی بنام “فکر کردن” را در این حیطه راه بدهند. مسلما اینان ماهیگیران و جزیره نشینانی هستند که برای گرفتن ماهی یا تشخیص اینکه برگ کدام درخت برای فلان رقم زخم خوب است من و شما را توی جیب بغل شان می گذارند و نه تنها قادر هستند در این زمینه ها فکر کنند بلکه بسیار عالی فکر و عمل را با هم مخلوط خواهند کرد و در مقیاس های خودشان پیشرفت های شگرفی هم می کنند. اما توان فکر کردن در زمینه اعتقادات شان را گمان نمی کنم داشته باشند.
سوال سوم) اگر با وجود انتخاب های منطقی و عاقلانه دیگر باز هم مصداق این ضرب المثل شدند که “گوش اگر گوش تو و ناله اگر ناله ماست—آنچه البته به جائی نرسد فریاد است” آنوقت بنظر من فقط باید بفکر نجات خود بود.”آن کس که نداند و بداند که نداند” بسیار خطرناک است. بلا تشابه انگار که من و شما در این سالهای اولیه قرن بیست و یکم و با وجود این همه پیشرفت علمی در جهان مدعی بشویم که زمین مسطح است! آنوقت شکی نمی ماند که مغرض هستیم.
و اما من قدری با آن عبارت “مبارزه با عقائد اشتباه شان” که شما فرموده اید مشکل دارم. راستش معمولا در جوامعی که ما در آن زندگی می کنیم پدیده های اجتماعی و فکری به این شوری شور که من در مثالم مطرح کرده ام نیستند. یعنی سطح عقل و خرد جمعی یک جامعه با کمی بالا و پائین همه در یک سطح قرار دارند. معمولا هم به صورت یک جزیره ایزوله نمی توانند بشوند. در مورد خاص مثال من، عبارت سرکار که فرموده اید “مبارزه با عقائد اشتباه” را می پذیرم اما در موارد دیگر معتقدم باید “گفت و شنید”. من این طرف جوب و شما آن طرف جوب و می گوئیم و می شنویم و نقد می کنیم و بررسی. حقیقتش را عرض کنم “مبارزه” را برای عقائد اشتباه نمی دانم. البته باز هم می گویم بعضی وقت ها به معنای واقعی کلمه نیاز به “مبارزه” هست برای جلوگیری از گسترش عقیده ای. اما معمولا -بنظر من- چنین مواردی پیش نمی آیند.
در هر حال نمی دانید چقدر خوشحال شدم که دیدم یکی از دوستان وبلاگ نویس قابل دانسته اند من را و بحث را ادامه داده اند. امیدوارم با حضور دوستان فهمیده ای چون شما در بحث های اینچنینی امثال من بتوانند پله پله خودشان را بالا بکشند و از محضر شما دوستان یک رنگ خوشه چینی کنند.
ببخشید که زیاد نوشتم و طولانی شد. شرمنده شما. ذاتا آدم پر حرفی هستم. شما به بزرگی خودتان بنده را ببخشائید.
موفق و خوش و شاد و سربلند و سلامت باشید.
با تقدیم احترام
محمد
————————————-
ناصر: سلام محمد جان ممنون از كامنت جامع و مانعي كه داشتيد
باعث افتخار بنده است دوستي با فرد خوش نويسي چون شما
سلام دوست بلاگفایی من لطفا لینک سایه را با عنوان بیا تو ساوه تصحیح بفرمایید ضمنا تبلیغ لینک شما در وبلاگ
http://www.sayeh20h.blogfa.com
انجام شد و بزودی و برای اولین بار تبلیغ لینک شما از وب سایت انجام میشود کاربران گرامی این وبلاگ توجه نمایند به وبلاگ ما سر زده و در مسابقه ما شرکت نمایند