پس از چند روز مرخصي به خاطر امتحان درس روش هاي مقداري دكتر رضوي بنظرم رسيد در مورد استدلال سرپرست وزارت اقتصاد مبني بر كاهش نرخ بهره بنويسم، ايشان اعتقاد دارند بدليل افزايش عرضه واقعي پول بازار پول دچار مازاد عرضه شده و نرخ بهره بانكي بايد كاهش يابد براي اين استدلال 4 نكته را پي در پي مينويسم.
محمد مهدي ناسوتي فرد همچنين در روزنامه دنياي اقتصاد مطلبي مرتبط نوشته اند.
1- اولا در ايران افزايش عرضه واقعي بدليل تسلط سياستهاي مالي بر پولي همراه با انتقال منحني IS به سمت راست است و اين را ميتوان از كسري بودجه سالانه دولت فهميد يعني اگر چه منحني LM به سمت راست شيفت كرده اما منحني IS هم به سمت راست شيفت كرده و نميتوان گفت نرخ بهره كاهش يا افزايش مي يابد ( البته اين در يك مدل ساده IS-LM صادق است با فرض ثابت بودن قيمت ها در شماره 2 مدل واقعي تري را بحث ميكنم )
2-افزايش عرضه پول اگرچه منجر به كاهش نرخ بهره در كوتاه مدت ميشود اما در يك مدل عرضه و تقاضاي كل با فروض الگوي تلفيقي فريدمن (نئوكلاسيك ها) نشان داده ميشود كه در بلند مدت نرخ بهره ثابت مي ماند، زماني كه عرضه واقعي پول زياد ميشود تقاضاي كل هم به سمت راست جابجا ميشود و قيمت ها افزوده ميشود افزايش قيمت ها در اين مدل باعث افزايش قيمت هاي مورد انتتظار در دوره هاي بعد ميشود و باعث انتقال منحني عرضه نيروي كار به سمت چپ و افزايش هزينه هاي توليد ميشود و در طرف عرضه شاهد انتقال منحني ss يا عرضه كل به سمت چپ هستيم و بدين خاطر سطح قيمت ها دوباره افزوده شده افزايش قيمت ها در اين دو مرحله ( يكبار بدليل انتقال منحني تقاضاي كل و يكبار بدليل انتقال منحني عرضه كل) باعث كاهش حجم حقيقي پول ميشود و منحني LM در دو مرحله به مكان اوليه خود باز ميگردد كه به معناي سطح اوليه توليد و سطح اوليه نرخ بهره است ( ميتوان اين مكانيزم را در الگوي كلاسيك ها نيز بحث كرد كه ديگر وقفه زماني براي انتقال منحني LM تصور نميشود زيرا منحني عرضه كل كلاسيك ها عمودي است اما بنظر مي رسد اين الگو براي اقتصاد ايران مناسب تر باشد زيرا قيمت ها انعطاف پذير نيستند) در اين حالت بد نيست دقت شود كه نرخ بهره اي كه در الگو است نرخ بهره حقيقي است كه ثابت مانده اما نرخ بهره اسمي افزايش يافته زيرا سطح قيمت ها افزايش يافته.
3- نكته سوم كه مهمتر است اين است كه در اقتصاد ايران براي نرخ بهره، سقف قيمت تعيين شده بطوري كه اگر تعيين نرخ بهره را به عهده بازار بگزاريم با وجود افزايش عرضه حقيقي پول باز نرخ بهره افزايش مي يابد در اين رابطه پويا جبل عاملي مقاله اي نوشته كه از تكرار مكررات ميگزرم.
4-نكته ديگر اينكه در تعادل بازار پول نرخ بهره اي كه بر روي محور عمودي استفاده ميشود ميانگين نرخ هاي بازدهي جانشين هاي پول است يعني اگر پول را بطور نقد نگهداري كنيد هزينه فرصت پول چقدر است براي محاسبه هزينه فرصت پول ما حق انتخاب هاي مختلفي داريم سهام، اوراق قرضه، سرمايه گذاري و سپرده بانكي حال ميانگين بازدهي اين انتخاب ها را كه محاسبه كنيم ميشود نرخ بهره اقتصاد و اگر اشكالات بالا را ناديده بگيريم بايد گفت نرخ بهره اقتصاد بايد كاهش يابد نه لزوما نرخ سود بانكي، اگرچه در تعادل عمومي همه نرخ هاي بازدهي با هم برابر است اما اولا اقتصاد هميشه در نقطه تعادل نيست بلكه هميشه به سمت تعادل حركت ميكند ثانيا اين امر در يك اقتصاد آزاد صادق است نه در يك اقتصاد دستوري.
از اين كه طولاني شد ببخشيد واگر شما هم چيزي به ذهنتان ميرسد بنويسيد.
مربوط به موضوع های: تورم, ديگر پيشنهادات, نرخ بهره
سلام. به نظرم مورد چهار نیاز به دقت بیش تری دارد. نرخ بهره ای که از آن صحبت می کنیم نرخ بهره بدون ریسک است. نرخ سود روی سهام و موارد نظیر آن بازده روی دارایی ریسکی است و نمی تواند مستقیما در یک رابطه ساده میانگین گیری مبنای نرخ بهره قرار گیرد. اصولا از دید تئوری عدم آربیتراژ که مبنای اقتصاد مالی است نرخ بهره بدون ریسک پایین ترین نرخ بهره در اقتصاد است و به نظر می رسد این با میانگین گیری از بهره های متفاوت در تضاد است (چون میانگین قطعا بالاترین از برخی اجزایش است)
ناصر: درست است و نكته ظريفي بود اما آيا نميتوان گفت كه نرخ هاي بازدهي هر دارايي با لحاظ ريسك است و ريسك را درون خود گنجانده است يعني يكي از دلايل اختلاف بازدهي سهام با سود بانكي در ريسك آنهاست و با اين وجود ميتوان يك ميانگين حسابي از آن را محاسبه كرد و ميانگين نرخ بهره اقتصاد را بدست آورد.
من نمی دانم این میانگین که شما می گویید اصولا چه چیزی را می گوید و آیا اصولا نرخ بهره “میانگین” در اقتصاد آیا اصلا معنی روشنی دارد یا نه (یا حتی اساسا مجاز به محاسبه آن از طریق جمع نرخ بهره ریسکی و بدون ریسک هستیم یا نه). علاوه بر آن تا جایی که من می فهمم نرخ بهره مشخصا به نرخ بهره بدون ریسک اطلاق می شود که قاعدتا ربط مستقیمی به نرخ بازده سهام و موارد مشابه آن ندارد (چون ما قیمت بازار ریسک را به طور پیشینی نمی دانیم).
1- ‘گفته ای:”نكته ديگر اينكه در تعادل بازار پول نرخ بهره اي كه بر روي محور عمودي استفاده ميشود ميانگين نرخ هاي بازدهي جانشين هاي پول است” این را از کجا آورده ای. منبعت را ذکر کن. برای من هم حرفت واضح نیست.
2- احساس می کنم این پست با منطق کینزی نوشته شده و نه نئو کلاسیک. هرچندکه اشاره به مدل فریدمن داشته ای اما باز هم به نظرم منطقت کینزی است. چرا که نرخ بهره را لزوما تعادل بازار پول دانسته ای. در حالی که در کلان غیر کینزی، نرخ بهره از تعادل بازار سرمایه و پس انداز به دست می آید. که اهمیت این نرخ و قابل دست درازی نبودنش و همچینین تغییر نکردن لازم و ملزومش را با افزایش عرضه پول می رساند.
متن شما رو خواندم. عالی بود از اینکه از وبلاگم دیدن کردید ممنون