در سر مقاله روزنامه دنياي اقتصاد امروز پويا جبل عاملي مطلبي در مورد موانع نواوري و شكوفايي نوشته بود كه در ابتدا مطالبي در باب نگاه علم اقتصاد به جامعه و نحوه بررسي ان توسط اقتصاددان گنجانده بود در اين مقاله نوشته شده”اصولا اقتصاددان، چیزی به نام جامعه را به عنوان یک کل نميتواند درک کند و از نظر او یک جامعه همان جمع افراد است بنابراین زمانی هم که وی ميخواهد رفتار اقتصادی جامعه را تحلیل کند، خود به خود باید رفتار یک فرد را تحلیل و آن را تعمیم دهد ” اما اين روش اشكالاتي دارد اولا منكر مبناي تحليل هاي خرد در بطون تحليل كلان نيستم زيرا منكر شخصيت كاملا مستقل براي جامعه به عنوان يك كل مستقل از افراد نيستم اما نميتوانم قبول كنم كه يك اقتصاد دان با تحليل يك فرد بتواند نتايج خود را تعميم دهد براي مثال منحني تقاضاي كل در اقتصاد كلان از جمع منحني تقاضاي تك تك افراد استخراج نميشود حتي استدلال نزولي بودن منحني تقاضاي كل در اقتصاد كلان از استدلال مشابه در اقتصاد خرد كاملا متفاوت است و ذره اي شباهت به هم ندارد. زيرا برايند رفتارهاي متنوع افراد در سطح خرد يك قانونمندي در سطح كلان بوجود مي اورد كه انرا نميتوان در نگاه جزء جست و جو كرد براي يك مثال ديگر مصرف كننده ثروتمندي با تابع ترجيحات خاص را در نظر بگيريد كه قيمت كالا در تابع مطلوبيت او داراي مطلوبت نهايي مثبت است اين مصرف كننده بدليل ترجيحات خاصي كه دارد ( مثلا چشم و هم چشمي و پز دادن براي قيمت كالابراي اشنايان و فاميل ) بدنبال كالايي ميگردد كه گرانتر باشد تا بتواند در ميان فاميل بيشتر پز بدهد و مطلوبيتش افزايش يابد اما رفتار اين مصرف كننده موجب ميشود منحني تقاضاي بازار صعودي شود؟ اگر صعودي شود پس “قانون تقاضا چه ميشود” نه زيرا رفتار مجموع افراد در سطح جامعه از يك قانونمندي پيروي ميكند كه در سطح خرد لزوما برقرار نيست.
Filed under: جامعه, سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد | Tagged: مقاله, سرمقاله روزنامه دنياي اقتصاد
وبلاگ خوبي داري , سعي مي کنم چند روز يک بار بهت سر بزنم .
سلام تبریک میگم [گل]
شب سردي است ، و من افسرده.
راه دوري است ، و پايي خسته.
تيرگي هست و چراغي مرده.
مي كنم ، تنها، از جاده عبور:
دور ماندند ز من آدم ها.
سايه اي از سر ديوار گذشت ،
غمي افزود مرا بر غم ها.
فكر تاريكي و اين ويراني
بي خبر آمد تا با دل من
قصه ها ساز كند پنهاني.
نيست رنگي كه بگويد با من
اندكي صبر ، سحر نزديك است:
هردم اين بانگ برآرم از دل :
واي ، اين شب چقدر تاريك است!
خنده اي كو كه به دل انگيزم؟
قطره اي كو كه به دريا ريزم؟
صخره اي كو كه بدان آويزم؟
مثل اين است كه شب نمناك است.
ديگران را هم غم هست به دل،
غم من ، ليك، غمي غمناك است.
ناصر سلام
در مورد قیمت جز به کل صحبتت و مثالت به نظرم صحیح نیست ! منظورم مصرف کننده منفرده که قیمت براش مطلوبه !
خوشحالم که میبینم اقتصادی و ریز بحث میکنی . کمتر وبلاگی خودش رو درگیر جزییات اقتصاد میکنه .
موفق باشی !