نسبت هاي نجومي سرمايه گذاري مستقيم خارجي ايران

مطابق با گزارش سرمايه گذاري جهاني كنفرانس توسعه و تجارت سازمان ملل (UNCTAD, 2008) جريان ورودي سرمايه گذاري مستقيم خارجي ايران براي سال 2005 كه بيشترين مقدار را در بين اين سال ها به خود اختصاص داده است 918 ميليون دلار بوده و در سال قبل و بعد به ترتيب 306 و 317 ميليون دلار بوده. اين در حالي است كه اين مقدار براي كشور چين در سال 2005 چيزي حدود 79 برابر ايران بوده و در سال قبل و بعد به ترتيب 198 و 229 برابر ايران بوده است و براي تركيه در اين سه سال 9و 11 و 63 برابر ايران بوده، ملاحظه مي شود كه اين ارقام تا چه اندازه نجومي هستند و نشان دهنده عقب افتادن از قافله توسعه اقتصاد جهاني است.
كشور ايران در طول سال هاي 2004 تا 2007 فقط توانسته 0.2 درصد (0.002) از جريان ورودي سرمايه هاي خارجي در حال جريان در قاره آسيا را به خود اختصاص دهد كه رقم بسيار پاييني است همچنين نسبت سرمايه هاي وارد شده به ايران به كل سرمايه هاي وارد شده به كشور هاي در حال توسعه 0.1 درصد است (0.001).
از آنجايي كه ايران بطور بالقوه قابليت جذب سرمايه هاي خارجي را با توجه به وجود منابع و ذخاير خدادادي و همچنين نيروي كار گسترده دارا مي باشد شاخص پتانسيل سرمايه گذاري مستقيم  ايران (Inward FDI Potential Index) كه توسط آنكتاد محاسبه شده است مقدار مناسب تري را نسبت به شاخص كارايي سرمايه گذاري (Inward FDI Performance Index) دارد. اين شاخص براي در بين 141 اقتصادايران را در رتبه   59 قرار داده است اين در حالي است كه شاخص كارايي سرمايه گذاري مستقيم خارجي ايران را در رتبه  133 قرار داده است.

منبع: www.unctad.org/wir

تحليل آماري صحت و سقم نتايج انتخابات

به اعتقاد من مشكل خطي بودن نتايج آرا در طول زمان كه پويان و حامد كامنتي بر آن داشته اند هنوز وجود دارد، چطور مي شود كه اين نسبت در طول زمان ثابت است البته شايد اثبات خطي بودن به خودي خود وجود تقلب را اثبات نكند اما اين مشاهده غير طبيعي است خصوصا در انتخاباتي كه رقابت در آن شديد است و ميزان مشاركت در آن زياد ، تاكيد ميكنم اگر رقابت شديد باشد انتظار داريم نتايج آرا اولا متغير باشند در طول زمان و ثاتيا نزديك به هم مثلا در نمودار زير كه روند انتخابات دوره هاي گذشته را نشان ميدهد(نموداراز اين نوشته اخذ شده) شواهد مطابق با اين نتيجه منطقي است كه با اقزايش مشاركت (turnouts) نسبت آراي پيروز انتخابات(winner) كاهش پيدا ميكند و اين رابطه معكوس است اما در اين انتخابات كه  مشاركت حداكثري بعد از انقلاب داشتيم، حدود 85 درصد، اين نتيجه غير منتظره است و اگر به روند هاي گذشته اعتماد داشته باشيم احتمالا نبايد به اين نتايج اعتبار دهيم زيرا حتي شكاف بين نفر برنده با نفر دوم هم شديد است براي نفر سوم و چهارم كه هيچ.
iranb1

اشكال ديگري كه وجود دارد ثابت بودن اين نسبت در همه مكان هاست(بطور مقطعي) نه در طول زمان (نه سري زماني) ازموني براي تست برابري اين نسبت در مكات هاي مختلف انجام دادم آزموني كه به ذهنم رسيد آزمون پايايي  بود. سي مشاهده بطور تصادفي از شهرستان هاي مختلف انتخاب كردم و نسبت آراي موسوي به احمدي نژاد را محاسبه كردم (در شكل زير) حالا اگر اثبات شود كه اين متغير پايا است به اين معني است كه  داراي ميانگين و واريانس ثابتي است بطور باور نكردني آزمون ديكي فولر تاييد كرد كه در سطح  5درصد اين متغير داراي ميانگين و واريانس ثابت است، دوباره عرض ميكنم در انتخاباتي كه رقابت شديد است و مشاركت 85 درصدي داريم اين شواهد عجيب است در غير اينصورت تاييد كننده چيزي نيست.

post

پا نوشت: همانطور كه مهدي گفت اين آزمون براي داده هاي مقطعي قابل اتكا نيست به همين خاطر با ازمون برابري ميانگين از روش اناليز واريانس به نتيجه اي مشابه رسيدم بطوري كه سه گروه تصادفي از شهرستان ها، داراي ميانگين ثابت براي نسبت آراي موسوي به احمدي نژاد است.

تحليلي بر نتايج شهر به شهر انتخابات رياست جمهوري دهم

به طور اعجاب انگيزي نتايج انتخابات رياست جمهوري دهم همه را به قول موسوي بهت زده كرد، اينجور مواقع آدم نه ميتواند بگويد صحيح است نه ميتواند بگويد غلط است،اما برخي شواهد آدم را به پذيرش غلط يا صحيح بودن نزديك ميكند. اگر نتايج راي گيري كل استان ها را بررسي كنيد ميبينيد كه بطور باور نكردني آقاي احمدي نژاد در تمامي استان ها غير از استان سيستان و بلوچستان راي اول را مي آورند نميدانم چرا در استان سيستان راي دوم را آورده؟!! شايد استان سيستان را براي راي آوري نميپسنديده اند. در نمودار رنگ آبي براي آقاي احمدي نژاد و قرمز براي موسوي است.

negaheazad

همچنين بر خلاف سنت هاي گذشته كه كانديدا ها در شهر خودشان اكثريت راي را مي آوردند(براي مشاهده شواهد اين سنت به اين پست پويان مشايخ رجوع كنيد) امسال آقاي احمدي نژاد در شهرهاي رقباي خود اكثريت آرا را از آن خود كرده اند. در آذر بايجان و مناطق ترك نشين همانطور كه گفتم آقاي احمدي نژاد اول شده اندو در شهر هاي اليگودرز و مسجد سليمان نفرات اول و دوم مطابق شكل زير بوده است!! آقاي احمدي نژاد در هر دو شهر اول شده اند!!! در استان لرستان هم كه آقاي كروبي بعد از احمدي نژاد و موسوي سوم شده اند!!

negaheazad1

همچنين ايشان در استان سمنان (زادگاهشان)  و كرمان !!! بيشترين درصد راي را از آن خود كرده است 77%

پا نوشت: لازم به توضيح است كه منبع داده ها از سايت وزارت كشور است اينجا

بياييد با راي به موسوي به اخلاق راي دهيم

مناظره امشب خيلي براي من روشن ساز بود، اگر تا اكنون روي موسوي شكاك بودم الان مصمم به انتخاب ايشان شدم اين نه به خاطر خود ايشان و برنامه هاي ايشان است بلكه بدليل بد اخلاقي رقيب است. نميتوانم مشاهده كنم 4 سال كسي بر نهاد قدرت بنشيند كه اخلاق را براي قدرت يا حتي آرمان هاي مقدس زير پا گذاشته، “الناس علي دين ملوكهم” نميتوانم ببينم الگوي يك ملت سلوكش بد اخلاقي است فراموش نكنيم نهاد قدرت و سياست تاثير گذارترين نهاد بر روي رفتار مردم است حتي قوي تر از نهاد دين، آيا با اين رفتار دروغ و تهمت در جامعه رواج پيدا نميكند؟ پس بياييم به فكر گسترش اخلاق اسلامي در جامعه باشيم، آيا اين اخلاقي است كه نفيا خود را اثبات كنيم؟ يعني با نفي ديگران خود را اثبات كنيم؟

مير حسين را در خيابان ديدم و پيشنهادي بهش دادم

امروز از خانه كه بيرون امدم جمعيت زيادي را ديدم كه تجمع كرده اند پرس و جو كردم گفتند مير حسين است نا گهان ديدم از ماشين پياده شد ادامه راهش را پياده رفت منم فرصت را غنيمت شمردم و توي اين 5 دقيقه چندين پيشنهاد به ايشان دادم از جمله مساله مهم سرمايه گذاري مستقيم خارجي بود كه كمتر نامزد هاي انتخاباتي به اهميت آن اشاره ميكنند و اصلا هيچ برنامه اي براي آن ندارند در حالي كه شايد از جمله بهترين و سريع ترين راه برون رفت از وضع كنوني اقتصاد ايران باشد.بهر حال در اين فرصت به ايشان گفتم كه مساله سرمايه گذاري مستقيم خارجي را جدي بگيرد و پيشنهاد دادم يك دفتري كنار دفتر خودش و زير نظر مستقيم خودش تاسيس كند (اگر انتخاب شد) و ميزباني سرمايه گذاران خارجي را مديريت كند و خودش به شخصه موانع بر سر راه سرمايه گذاران را رفع و تسهيل در امر ورود سرمايه هاي خارجي را تدبير و تعميق كند. براي اينكه يك شهودي از مقدار كم سرمايه گزاري مستقيم خارجي پيدا كنيد ميتوانيم اين مقدار را با كشور چين مقايسه كنيد در سال 2005 كه بيشترين سرمايه گزاري مستقيم خارجي در ايران صورت گرفته به اندازه 4 ميليارد دلار بوده كه در همان سال اين مقدار براي چين بيش از 18 برابر ايران بوده.

ذهن مصرف كنندگان در دوران ركود

بازي با رفتار مصرف كنندگان در دوران ركود: كمپاني ها فهميده اند كه نداشتن پول مشكل مصرف كنندگان نيست انها پول دارند اما بدليل ترس از اينده بسختي انرا خرج مي كنند پس بنگاه ها بدنبال روشي هستند تا مصرف كننده را ترغيب به مصرف كنند يك مثال ان شركت هيونداي است كه قراردادي مي بندد كه در صورت از دست دادن شغل تا در طول سال ميتواند پول خود را ريفاند يا باز پس بگيرد اينطوري به مصرف كننده اين اظمينان را مي دهد كه كمتر از اينده بترسد. يك مثال ديگر شركت لويس وويتون (Louis Vuitton) توليد كننده كيف و چمدان است كه با توليدات 2 بعدي خود به مصرف كننده مي گويد نيازي نيست 2 سال ديگر يك چمدان ديگر بخري همين چمدان را با زيرو رو كردن ميتواني تغيير دهي و حتي مي تواني صبح چمدان سياه و بعد از ظهر چمدان قرمز استفاده كني. يك ترفند ديگر شركت ها استفاده از ذهن گذشته مصرف كنندگان است. با توجه به اتفاقاتي كه اكنون افتاده و ورشكستي بسياري از بنگاه هاي بزرگ و سود اوري كه انتظار ورشكستيشان نميرفت ذهن مصركنندگان به محيط حال حاظر بي اعتماد شده به همين خاطر به خاطرات گذشته فيدبك مثبت ميدهند و براي مثال همين شركتويس وويتون از بازيگراني براتي تبليغ استفاده ميكنند كه اكنون شهرت انچناني ندارند اين به انها كمك مي كند تا اعتماد مصرف كنندگان را جلب كنند.

خلاصه اي از يك مقاله  در تايمز

تحليل اماري انتخابات و مشكل خود گزينشي

اول: يك فايل پاورپوينت از تحليل انتخابات رياست جمهوري دوره نهم در اينجاست. اطلاعات اماري خوبي دارد. يك بنده خدايي درست كرده و من هم با حذف تبليغاتش اينجا گزاشتم. حتما ببينيد.

دوم (مساله خود گزينشي): روزي توي رستوران دانشگاه يك سوال اقتصادي (سوال در پايين امده) از همكلاسيام پرسيدم و با وجود اينكه 7 يا 8 نفر از دانشجو هاي ارشد بودند بجاي اينكه يه جوابي براي سوال داشته باشند هاج و واج فقط به من نگاه ميكردن بعد همين سوالم رو توي يك فاروم اقتصادي پرسيدم و جواب هاي خوبي از اعضايي كه سنشون ميخورد دانشجوي سال دوم يا سوم كارشناسي باشن گرفتم.اينجا ممكنه براي من يك سوال پيش بياد كه آيا كساني كه از اينترنت و شبكه هاي اجتماعي در اينترنت استفاده ميكنند نسبت به كسايي كه استفاده نميكنند داراي ذهن پويا و جوال تري هستند كه جواب بهتري به سوالات ميدهند؟ و حتي ممكنه من يك تحقيقي را براي پيدا كردن جواب اين سوال شروع كنم. اما اين سوال تحقيق اصلا پايه و اساسي ندارد زيرا كه هيچ بعيد نيست كه مدلي كه من براي ازمون طراحي ميكنم دچار مشكل خود گزينشي (self selection) باشد يعني اينكه در اين مثال افراد باهوش تر از شبكه هاي اجتماعي استفاده ميكنند نه اينكه افراد بعد از استفاده باهوش ميشن.در اين صورت افراد يا نمونه مورد بررسي من خودش خودش را انتخاب ميكند تا من به يك رابطه قوي بين استفاده از اينترنت و پويايي فكر برسم امابه دليل اينكه نمونه من تصادفي نيست مطالعه من خيلي قابل اتكا نيست. اساسا مشكل خود گزينشي يك چنين مشكلي است كه در تحقيقات علوم اجتماعي اقتصادي و روانشناسي بروز ميكنه به همين خاطر مدل هايي طراحي شده كه ميشه با اونها ابتدا به اين سوال جواب داد كه نمونه مورد بررسي من دچار خودگزينش شده است يا نه؟ و در صورت منفي بودن جواب به ادامه تحقيقتان ميپردازيد. يك مثال ديگش ميتونه نظر سنجي هاي انتخاباتي باشه. معمولا افرادي كه شور انتخاباتي دارن در نظر سنجي ها شركت ميكنند از طرفي همين افراد هم معمولا به كانديداهايي كه شور ايجاد ميكنن راي ميدن. مثلا يك كانديدا ممكنه شعار هاي همسو با منافع جوانان بدهد و از آنجايي كه جوانان شور انتخاباتي بيشتري دارند در نظر سنجي ها شركت مي كنند پس نتيجه نظر سنجي به نفع كسي است كه شعار جوان پسند تر بدهد.
اينم سوال و جوابي كه گفتم: فرض كنید شما مالك 1 میلیون تومان هستید و در چهارچوب مالكیت خصوصی حق دارید  مال خود را اتش بزنید. فرض كنید می خواهید پول خود را بسوزانید اما می دانید پول یك كالای عمومی است و دولت برای هر ورق كاغذ پول مقداری هزینه كرده مثلا برای هر هزار تومان 100 تومان هزینه چاپ اسكناس كرده. پس شما برای سوزاندن 1 میلیون 100 هزار تومان به دولت بدلیل خصارتی كه میزنید میپردازید. حال سوال من این است كه با وجود پرداخت این خصارت باز هم شما حق چنین كاری را دارید؟ در ضمن سوزاندن پول خيلي هم بعيد نيست مثل اون دلغك در فيلم بت من.

جواب: اول اینكه ایا ما می توانیم كالای عمومی را بخریم؟ كالای عمومی كالایی است كه نتوان منافع آن را اختصاصی كرد یعنی منافع كالا به افرادی كه هزینه آنرا نپرداخته اند هم تعلق می گیرد مثل روشنایی چراغی كه همسایه شما به كوچه میزند به نظر میرسد كه نمیتوان كالای عمومی را خرید و فروش كرد زیرا با تعریفش سازگار نیست.
دوم اثرات اجتماعی این عمل را باید بررسی كنیم. عمل سوزاندن یك كالای عمومی از آنجایی كه كالای عمومی است و منافعش به همه تعلق می گیرد پس زیان از بین بردن این كالا هم به همه تعلق می گیرد پس عمل سوزاندن یك نوع اثرات خارجی منفی در بر دارد (negative externalities) یك نوعش همان كاهش حجم پول است كه اثرات كلان اقتصادی بر جا میگزارد مثلا در دوره ركود این عمل به عمق ركود می افزاید و زیانش به همه میرسد نه یك فرد.
اما ایا فرد نمی تواند این اكسترنالیتی را به روشی محاسبه كند و پولش را بسوزاند؟ مثلا غیر از هزینه چاپ پول هزینه اجتماعی كاهش حجم پول را بپردازد؟

حتي در نظام ليبرال بهشت اجباري است.

برخي انگاره ها هستند كه وارونه براي ما بديهي شده اند.از ابتدا اشتباهي هستند اما با يك سري جمله هاي زيبا و شبهه وار به ذهن مي روند و بيرون آمدنشان كلي انرژي مي برد. يكي از اين مسائل انتخاب سرنوشت برتر براي من نوعي توسط ديگران است. شما چه فكر ميكنيد؟ آيا بهشت رفتن اجباري است؟ بله اتفاقا اجباري است. اجباري به اين معنا كه ديگران بايد در تلاش باشند كه اگر اجباري هم شده مرا به بهشت پذيرفته شده ام ببرند. هر مكتبي براي خود اهدافي دارد مثلا نظام اقتصاد سرمايه داري بدنبال بهبود كارايي و زندگي برتر با رفاه اجتماعي بالاتر است (اين هدف در نظام اقتصاد سرمايه داري بوضوح روشن است). حال بايد به دنبال سياست هايي باشد كه اين هدف را تضمين ميكند و حق ندارد آنرا به همه پرسي بگزارد. مثلا اگر سياست پيوستن به فلان اتحاديه بازدهي جمعي را افزايش ميدهد و رفاه قشري را بدون كاهش رفاه ديگر اقشار بالا ميبرد بايد اجرا شود زيرا كه بدينصورت مردم به بهشت مي روند(از ديدگام اهداف نظام سرمايه داري). پس انتخابات ديگر چه صيقه اي است؟ در پايين توضيح مي دهم. اما يك شاهد نقلي از قرآن: در مكتب اسلام هم همينگونه است اگر اسلام يك هدفي را براي انسان تعريف كرده و او هم پذيرفته  پس بايد برخي تصميماتي كه محدوديت آور است را يك طرفه اتحاذ كند. يك شاهد نقلي از قرآن ايه 103 سوره توبه است كه ميگويد((خذ من اموالهم صدقة تطهرهم و تزكيهم بها )) يعني از اموالشان صدقه و ذكات بگيريدتا بدين وسيله آنهارا پاكيزه سازيد و پرورششان دهيد (فعل امر در قران در حكم دستور است و الزامي است مگر اينكه قرينه اي براي عدم دستور وجود داشته باشد). روشن است كه بطور دستوري گفته شده ذكات انهارا بگيريد براي اينكه آنهارا پاكيزه كنيد تا به سعادت برسند. اين است آن مفاهيمي كه وارونه وار براي ما بديهي شده. مثلا ميشنويم كه آقايان فقهاي اقتصاددان گفته اند بايد براي فلان طرح همه پرسي صورت گيرد. اگر اين طرح يك بهينه پرتو است پس همه پرسيش ديگر چه صيقه ايست؟ و اگر شما كه نخبگان جامعه هستيد نميدانيد بهينه است پس مردم از كجا بدانند كه بهينه است يا نه؟.

يك نكته در مورد راي گيري:

البته مكانيزم راي گيري براي برخي كالاها يك راه كار بهينه است، كالاهاي عمومي 2 ويژگي بدون رقيب(nonrival) و و غير محروم كردني(non-excludable) دارد مثلا مصرف روشنايي چراغ هاي شهرداري را نميتوان براي خانوار هاي الف محروم كرد و همچنين مصرف از اين روشنايي توسط خانوار الف مصرف خانوار ب را تحت فشار قرار نمي دهد.تخصيص اين نوع كالا ها بايد از طريق مكانيسم هاي راي گيري  انجام شود زيرا كه اگر آن را به بازار بسپاريم ممكن است عرضه يك كالاي عمومي كه بهينه است اصلا صورت نگيرد. يك مثال ميزنم، فرض كنيد توليد يك واحد كالاي عمومي خاصي 100 واحد براي هر نفر منفعت ايجاد مي كند، فرض كنيد فقط 2 نفر وجود دارند، هزينه توليد اين يك كالا 150 واحد است، در اين حالت اگر يك نفر پول اين كالا را بپردازد 200 واحد منافع اجتماع افزايش مي يابد در حالي كه فقط 150 واحد هزينه صورت گرفته است. اما براي افراد خريد اين كالا هزينه دارد زيرا كه به ازاي 150 واحد پرداختي فقط 100 واحد منفعت كسب ميكند پس هر يكي منتظر مي مانند تا ديگري كالا را از بازار خريداري كند تا از سواري مجاني بهره ببرد اما هيچ گاه اين اتفاق نمي افتد، در اين شرايط است كه مكابيزم هاي راي گيري به كمك تخصيص بهينه در اقتصاد مي ايد. خلاصه كلام اينكه راي گيري اگر براي مردم بهشت ايجاد كند صورت ميگيرد نه براي هر تصميمي بلكه برخي تصميمات بايد يك جانبه صورت بگيرد.

سايت احساسات را ديده ايد؟ يك نفر در پست قبلي معرفي كرده. اگر چه بدرد من نميخورد اما طرح جالبي است.

جمعيت عامل بدبختي يا خوشبختي؟

بسياري از طرفداران رشد جمعيت معتقدند كه جمعيت با خود تكنولوژي مي آوردزيرا انسان از هيچ خلق مي كند و اين حرف هم كاملا جدي است و هم مطالعه شده است.  در اين حالت تعيين محدوديت براي رشد جمعيت غير منطقي است زيرا كه جمعيت عامل فراواني منابع است. چون كه تكنولوژي تابع سطح جمعيت است. مخالفين كنترل جمعيت با طراحي مدل هاي اقتصادي بهره وري، رفاه، توليد بيشتر و … را در جمعيت كم تر نميدانند. حداقل شواهد اين را اثبات ميكند زيرا در دوره هاي رشد بالاي جمعيت در قرن 17 و 18 بود كه تكنولوزي با رشد فزاينده افزايش پيدا كرد و همين افزايش سطح جمعيت در اين قرن موجب ادامه رشد سريع تكنولوپي در قرن هاي بعدي  شد. نتيجه اين چهارچوب فكري افزايش رفاه در جمعيت بيشتر است اما هيچگاه اين اتفاق نمي افتد. واقعيت اين است كه براي سطح جمعيت در يك دوره در زمان t يك سطح بهينه اي وجود دارد يك خانواده اي را فرض كنيد كه با 2 نفر شروع به زندگي ميكنند تصميم آنها براي اندازه خانواده از تابع مطلوبيت حداكثر شده ايشان استخراج مي شود آن ها براي حداكثر كردن رفاه مقادير بهينه اي را انتخاب مي كنند اما مگر جمعيت عامل توليد تكنولوژي و رفاه بيشتر نيست پس ما با يك تابع مطلوبيتي سرو كار داريم كه بازدهي فزايننده دارد يعني هيچ نقطه ماكسيممي نداريم زيرا اندازه خانواده به سمت بي نهايت ميل ميكند يعني هرچه جمعيت بيشتر رفاه بيشتر اما اين اتفاق نمي افتد زيرا بين توليد تكنولوژي و تصميم در دوره t وقفه وجود دارد پدر و مادر خانواده نميتوانند از توليد تكنولوژي فرزندان مطلوبيت كسب كنند زيرا ابتدا بايد كلي هزينه تعليم و تربيت كودك شود و بزرگترين هزينه تعداد سالهايي است كه كودك بزرگ شود و به توليد بپردازد كه در آن زمان اگر پدر و مادر در قيد حيات باشند ديگر پير شده اند پس يك تناقضي بين تصميم كوتاه مدت و بلند مدت وجود دارد كه مانع از تحقق رفاه ناشي از جمعيت بيشتر مي شود. همين بحث در حالت جمعي نيز وجود دارد. براي يك ملت در زمان t  يك تابع رفاه اجتماعي وجود دارد كه آنرا حداكثر مي كند و چون تكنولوژي با وقفه مثلا يك نسل خود را نشان مي دهد پس براي مردم در زمان t يك سطح بهينه اي از جمعيت وجود دارد. اگر جمعيت از اين حد بيشتر شود با خود بد بختي مي آورد زيرا فرزند جديد هزينه دارد و اين تخصيص هزينه از رفاه ديگران مي كاهد. اما در بلند مدت افزايش جمعيت موجب رفاه مي شود زيرا نسل هاي آينده با توليد تكنولوژي رفاه را افزايش مي دهند اما فراموش نكنيد كه در بلند مدت همه مرده اند و ما هميشه در كوتاه مدت هستيم. البته ممكن است برخي ملت ها نگاه بلند مدت داشته باشند و رفاه نسل هاي آينده شان را در تابع رفاه خود لحاظ كنند و به سطح بهينه بيشتري از جمعيت برسند، اين خود يك سوالي است كه آيا نسل هاي كنوني حاظر اندخود را فداي رفاه نسل هاي آينده بكنند يا نه؟

آينده جمعيت جهان!!!

توجه: براي دانلود كتاب حل تمرين گجراتي به پايان نوشته رجو كنيد

نگاهي به روند تاريخي جمعيت جهان:

جمعيت در هزار سال قبل از ميلاد 4 ميليون تخمين زده شده و در هزار سال بعد يعني مبدا ميلاد مسيح به 170 ميليون رسيده .در سال هزار ميلادي به 265 ميليون رسيده 600 سال بعد تقريبا جمعيت دو برابر شد و سپس در حدود سال 1850يعني 250سال بعد جمعيت دو برابر شد اين روند صعودي فزاينده ادامه پيدا كرد تا جايي كه در 150سال بعد در سال 2000 جمعيت به 6 ميليارد رسيد يعني در طي اين 150سال جمعيت تقريبا 6 برابر شد و همانطور كه در شكل زير مي بينيد پيش بيني مي شود جمعيت با رشد مثبت همچنان فزاينده باشد.

level of population

مساله جمعيت در قرن هجدهم بود كه مطمع نظر خيلي از محققان قرار گرفت در سال 1830 براي اولين بار جمعيت جهان به يك ميليارد رسيد صد سال بعد در 1930 جمعيت دو برابر شد 30 سال بعد به 3 ميليارد رسيد و پس از 15 سال ديگر يعني سال 1975 جمعيت به 4 ميليارد رسيد بطوري كه اين بار پس از فقط 45 سال جمعيت 2 برابر شد هرچه مي گذشت تعداد سال هاي مورد نياز براي دو برابر شدن جمعيت كمتر و كمتر مي شد بطوري كه پيش بيني مي شود اين بار پس از 25 سال ديگر جمعيت دو برابر شود يعني سال 2025 جمعيت جهان به 8 ميليارد برسد هر كس سرعت صعودي اين ارقام را ميبيند ابتدا به ساكن ذهنش متمركز به اينده كره زمين ميشود واقعا اگر رشد جمعيت اين چنين دوام پيدا كند اينده كره زمين چه خواهد شد؟ اينكه اينده كره زمين چه مي شود با نظريات مختلفي كه در اين حوزه وجود دارد قابل توضيح است. نظريه مرحله انتقالي جمعيت (Demographic Transition)  كه مراحل رشد جمعيت را در سه دوره تقسيم بندي ميكند نهايتا يك كاهش را در رشد جمعيت مي بيند تا جايي كه جمعيت كره زمين افزايش نيابد.در مرحله اول كه نرخ مرگ و مير و زاد و ولد بالا است مرحله دوم نرخ مرگ و مير نزول ميكند و مرحله سوم نرخ زاد و ولد نيز نزول مي كند و به يك پايداري در نرخ رشد مي رسيم اما همه جوامع هم زمان از اين سه مرحله عبور نميكنند وقتي كه همه جوامع به مرحله سوم برسند نرخ رشد جمعيت شروع به نزول ميكند . نظريه تله مالتوس (malthus trap) نيز چنين نتايجي دارد طبق اين نظريه يك درامد سرانه حداقلي پايداري وجود دارد كه افزايش درامد سرانه موجب افزايش نرخ رشد و كاهش دوباره درامد سرانه به آن سطح مي رسد و در زير آن حداقل درامد سرانه با افزايش مرگ و مير دوباره به آن نقطه ميرسيم همچنين در سطوح خيلي بالاي درامد سرانه يك نقطه تعادل پايداري وجود خواهد داشت كه نرخ رشد پاييني را نتيجه ميدهد.در اين نظريه ها نرخ رشد جمعيت تابعي از درامد سرانه است و در سطوح پايين درامد سرانه اين تابع، فزاينده است اما در يك سطح درامد سرانه و بعد از آن اين تابع نزولي ميشود علت منفي شدن رشد جمعيت در درامد سرانه بالا ناشي از تابع ترجيهات است. منحني اين تابع را در شكل زير ميتوان ديد كه در سطح درامد *y روي قله قرار داريم و بعد از آن نرخ رشد به سمت صفر ميل ميكند علت آن در واقع تغييرات تكنولوژيكي مي باشد بطوري كه در سطوح پاين درامد سرانه و جمعيت پايين افزايش آرام تكنولوژي طبق نظر كرمر،kremer ، (تصحيح شد) موجب افزايش در جمعيت مي شود اما وقتي درامد سرانه و جمعيت به يك حد كافي رسيد رشد سريع تكنولوژي اثر خود را بجاي جمعيت بر درامد سرانه مي گزارد و در اين سطوح كه جمعيت با درامد سرانه رابطه منفي دارد شاهد نزول نرخ رشد جمعيت و ثبات در سطح جمعيت هستيم پس انتظار بر اين است كه سطوح تاريخي جمعيت يك منحني مقعر نسبت به محور زمان ايجاد كند و پس از گذشت از قله جمعيت شاهد كاهش جمعيت باشيم

population

امار هاي نرخ رشد جمعيت اين گفته ها را تاييد مي كند در شكل زير نرخ رشد جمعيت تا دهه 90 ميلادي صعودي بوده و گاهي بدلايل جنگ و عوامل بروني  با نوسان هايي مواجه بوده اما بعد از 1990 يك حركت رو به نزولي در نرخ رشد جمعيت ديده مي شود.

worldgr

منابع آماري از سايت ديتا بيس جهاني

پا نوشت بي ربط براي برخي دوستان: ممنون از محمد امين عابديني كتاب حل تمرين اقتصاد سنجي گجراتي را تو وبلاگش گذاشته لينك دانلود اينجاست . در ضمن پسوند اين فايل DJVU است براي باز كردن اين فايل نياز به نرم افزار خاصي داريد يكي ازين نرم افزار ها WinDjView 0.1 است كه نرم افزار خوب و كم حجميه ميتونيد آنرا ازينجا دانلود كنيد. اگه مشكلي در دانلود يا اجراي برنامه بود بگيد.

خاتمي و انتخابات

خاتمي به عرصه رقابت انتخاباتي وارد شد احتمالا امسال رقابت جالبي ميان خاتمي و احمدي نژاد را ملاحظه خواهيد كرد اينكه چه كسي پيروز ميدان خواهد بود خيلي روشن نيست و خيلي هم قابل كنترل نيست كه بتوان پيش بيني اش كرد .
در سيستم هاي انتخاباتي بطور حزبي رقابت آن مقدار كه تحت تاثير شعار ها است كمتر تاحت تاثير شخصيت افراد است در اين سيستم ها مانند كشور امريكا حزب راي مي اورد نه شخص اما در كشور هايي كه كمتر دمكراسي در آنها شكل گرفته  و احزاب قدرت كافي براي بازي كردن  چنين نقشي را ندارند تاثير اشخاص و ويژگي هاي شخصيشان  قابل توجه است . در انتخابات ايران هم همين گونه بوده است اما در اين دوره به نظرم اينگونه نيست. در اين دوره  رقابت بين خاتمي و احمدي نژاد نيست بلكه ميان شعار هاي انان است. زيرا كه مردم هر دو كانديد رقيب را بخوبي مي شناسند و دوران 8 ساله خاتمي را لمس كرده اند و با دوران 4 ساله احمدي نژاد دست و پنجه نرم ميكنند به همين خاطر شعار هاي انتخاباتي و اهداف و استراتژيهايي كه خاتمي انتخاب ميكند خيلي بيش از خود خاتمي ميتواند نتيجه انتخابات را تحت تاثير قرار دهد همچنين خاتمي دو مزيت بر احمدي نژاد دارد و آن اينكه شعار هاي رئيس جمهور فعلي تقريبا شناخته شده است و 4 سال پيش احمدي نژاد هنوز كاملا در چشم مردم زنده است اما خاتمي اولا اين قابليت را دارد كه پس از سال ها دوري از سياست با شعار هاي جديدي وارد عرصه انتخابات شود حتي با شعار هايي كه با گفته هاي پيشينش در تضاد باشد و ثانيا از انجا كه شعار هاي انتخاباتي رقيبش روشن است اين موقعيت را دارد كه شعارهاي انتخاباتي مناسبي را در مقابل آن شعار ها انتخاب كند. در عرصه سياست و انتخابات احزاب شبيه بنگاه هايي هستند كه كالا و خدمات توليد ميكنند كالا يي كه توليد ميكنند سياست يا نحوه اداره كشور است و با شعارهاي انتخاباتي كالاي خود را به خريداران يا راي دهندگان ارائه مي كنند و راي دهندگان هم شبيه يك بازار شبه رقابتي به سمت بنگاه هاي متقاضي محور روي ميرآورند. بطور مشابه گروهي در انتخابات موفق است كه به ترجيحات راي دهندگان توجه كند و  كسي ميتواند به اين ترجيحات پنهان توجه كند كه قبل از اشكار شدن ترجيحات در بازار انتخابات خوب آن هارا تشخيص دهد به اعتقاد من خاتمي بيش از هرچيز بايد به نحوه اداره مسائل اقتصادي و سياسي با محوريت عقل گرايي  توجه كند زيرا كه در شرايط امروز كشور ترجيحات راي دهندگان  براي تقاضاي اداره ي كشور مبتني بر عقل و تدبير متراكم شده است.

انسان مبتكر، حسابگر و بيشينه خواه

مدل هاي زيادي براي تحليل و پيش بيني رفتار انسان پديد امده است يكي ازين مدل ها مدل رفتاري انسان مبتكر، بيشينه خواه و حسابگر است(REMM) كه رفتار انسان را بر اين سه فروض پايه ريزي ميكند مثلا با تغيير يك قانون انسان با اين فروض قدرت محاسبه دارد كه براي حداكثر سازي رفاهش دست به خلاقيت بزند و رفتارش را بهينه كند. مثالش تعيين حداكثر سرعت 55 كيلومتر در ساعت در امريكا است در اين حالت فرد اگر بيش از 55 كيلومتر حركت كند فرض كنيد 2 دلار جريمه ميشود حال اگر قبلا فردي با سرعت 80 كيلومتر حركت ميكرده و حال مجبور است با سرعت 55 كيلومتر حركت كند و 1 ساعت ديرتر به محل كار برسد 1 ساعت كاري زيان كرده حال براي افرادي كه هزينه فرصت ساعتي كارشان بيش از 2 دلار است حاظر هستند تن به جريمه بدهند و اين ريسك را قبول كنند همچنين اين مدل رفتار هاي خلاقانه انسان را هم ميبيند (برخلاف مدل هاي رفتار اقتصادي مبتني بر حداكثر سازي مطلوبيت پولي ) مثلا در امريكا با اجراي اين قانون دستگاه هاي راديويي ردياب وسايل كنترلي پليس در 2 سال از 800 هزار دستگاه به 12 ميليون و 250 هزار دستگاه فروش رفت. مدل ديگري بنام مدل جامعه شناختي رفتار انسان وجود دارد كه مي گويد رفتار انسان برايند اجتماع و محيط فرهنگيش است انسان خلافكار در اين مدل “قرباني اجتماع” است و به نوعي خلاف خود را به گردن جمع يا گروهي غير خود مي اندازد و حتي گاهي بدليل اينكه قرباني محيط خود شده شايسته گرفتن كمك هاي مالي نيز ميشده مثلا كمك دولت به معتادان. اين مدل رفتاري براي انسان مدت ها براي تحليل رفتار انسان بكار برده ميشد خصوصا در جوامع سوسياليستي كه به جامعه مانند يك بت مينگريست حال حتي ميتوان گسترش اين مدل رفتار جامعه شناختي را با مدل REMM توضيح داد. از آنجايي كه انسان “حسابگر” و “بيشينه خواه” است  بدنبال دستاويزي براي شانه خالي كردن از اشتباهات و خلاف هايي كه مرتكب شده ميگردد و حتي بدنبال تحليلي از رفتار خودش مي گردد تا بتواند با آن به كمك هاي مالي نايل شود پس انگيزه پيدا ميكند كه براي حقيقت نمايي اين مدل رفتاري جامعه شناختي كه مي گويد “تو تقصير نداري”  تلاش كند و اين انساني كه بيشينه اش در تحليل رفتارش با اين مدل نهفته است بدنبال كمك به درست نمايي اين مدل است. پس حتي علت درست نمايي مدل هاي ديگر از رفتار انسان با فروض مدل رفتاري انسان مبتكر حسابگر و بيشينه خواه قابل توضيح است.

نقدي كردن يارانه و دخالت دولت

اينجا سر مقاله ام در روزنامه دنياي اقتصاد است. در مورد سياست نقدي كردن يارانه ها و امكان افزايش دخالت دولت بحث شده است. خلاصه اش ميگويد كه واقعي شدن قيمت ها ناشي از اين سياست يك نوع بيرون كشيدن دولت از عرصه اقتصاد است كه به كارايي مي انجامد اما پرداخت نقدي آن خود اين امكان را ممكن است ايجاد كند كه دخالت با مرفه كردن گروهي خاص افزايش يابد راه چاره اش توزيع منابع اين سياست از طرق خارج از بازار است مانند گسترش تامين اجتماعي. كاملش در پايين است.

بي ربط:
از وقتي كه آدما ميفهمن هستي چيه اونو تحمل ميكنند ادما تو هستيشون يا در حال خوشي هستن يا ناراحتن يا در سختي يا آسايش در هر حال بايد هستي رو تحمل كنند تا تموم بشه اما سخت تر از همه تحمل تموم شدنشه پس هستي را ناچارا بايد تحمل كرد (برداشتي از كتاب هاي ميلان كوندرا).

سياست نقدي كردن يارانه‌ها و دخالت دولت

ناصر يارمحمديان
يكي از سوالاتي كه حول مساله طرح تحول اقتصادي پرسيده مي‌شود و به‌خصوص نقدي كردن يارانه‌ها را تحت‌الشعاع قرار مي‌دهد، مساله افزايش دخالت دولت است.

سوال مي‌شود كه آيا نقدي كردن يارانه‌ها كه دست دولت را به عنوان توزيع‌كننده ثروت يا به‌عبارتي حقوق‌دهنده مردم بازمي‌كند، باعث بزرگ‌تر شدن دولت نمي‌شود؟ اجازه دهيد انواع مداخله دولت را شرح دهيم و سپس به بررسي سياست نقدي كردن يارانه‌ها بپردازيم.
دخالت در اقتصاد دو نوع است؛ يا دخالت طرف تقاضا و يا دخالت طرف عرضه است. مداخله دولت از طريق طرف تقاضاي اقتصاد به دو نوع سياست‌هاي پولي و مالي تقسيم مي‌شود؛ سياست‌هاي پولي از طريق بازار پول و نرخ بهره و سياست‌هاي مالي از مجراي مخارج و درآمدهاي دولت در بودجه عمل مي‌كند. دخالت‌هاي طرف عرضه به سياست‌هايي گفته مي‌شود كه منحني عرضه اقتصاد را تحت‌تاثير قرار دهد؛ از جمله اين سياست‌ها افزايش بهره‌وري از طريق مخارج روي آموزش و سرمايه انساني است. نوع ديگر سياست‌هاي طرف عرضه سياست‌هاي بازارگرا است كه به دنبال كاهش مقررات و افزايش انعطاف‌پذيري قيمت‌ها و دستمزدها و در نهايت اجازه دادن به بازار براي فعاليت آزادانه‌تر است كه در واقع به معناي دخالت كمتر دولت در اقتصاد است يا برعكس با تعيين سقف قيمت‌ها و دستمزدها در واقع دخالتش را زياد مي‌كند.
حال سياست نقدي كردن يارانه‌ها از چه نوع است؟ اين سياست دو بخش دارد، دولت مي‌خواهد ابتدا قيمت‌ها را به بازار بسپارد و سپس تفاوت قيمت‌هاي جديد و قديم را به عاملان اقتصادي به‌طور نقدي پرداخت كند. تعيين‌قيمت‌ها به دست بازار به خودي خود موجبات آزادي و كارايي اقتصادي را فراهم مي‌كند و قيمت‌ها با دادن سيگنال‌هاي صحيح به مصرف‌كنندگان و سرمايه‌گذاران مقادير مصرف و سرمايه‌گذاري بهينه را به ارمغان مي‌آورد.
جزء دوم سياست كه پرداخت نقدي به عاملان است، اولا نمي‌تواند يك سياست پولي باشد؛ زيرا حجم پول را تحت‌تاثير قرار نمي‌دهد و از منظر سياست مالي به نسبتي كه اين طرح براي دولت كسري بودجه ايجاد كند، به مخارج دولت مي‌افزايد و مي‌تواند مخارج دولت را به عنوان سياست مالي انبساطي افزايش دهد، همچنين پرش قيمت‌ها ناشي از اجراي طرح، دولت را دچار كسري بودجه خواهد كرد.
نكته‌اي كه بايد به آن دقت كرد، اين است كه بزرگي و دخالت دولت به حجم درآمدها و مخارجش نيست، بلكه اين نام برازنده مقررات‌زايي‌ها و دست‌اندازي‌هايي است كه دولت در بازار انجام مي‌دهد.
براي بستن راه دخالت‌ها بايد مقررات‌زدايي صورت گيرد و آزادي در فعاليت‌هاي اقتصادي هرچه بيشتر با حمايت دولت فراهم شود و در اين مورد اگر چه براساس قانون اساسي، منابع و مصارف طرح نقدي كردن يارانه‌ها بايد از مجراي خزانه و بودجه بگذرد و احتمالا بودجه دولت را متورم مي‌كند، اما به معناي دخالت بيشتر دولت در اقتصاد نيست. همچنين بايد متذكر شد كه نسبت مخارج دولت به توليد ناخالص داخلي كه شاخصي براي حجم دولت محسوب مي‌شود، براي كشورهاي سازمان توسعه و همكار‌هاي اقتصادي كه شامل كشورهاي توسعه‌يافته صنعتي است، در سال 2007 به‌طور ميانگين 44درصد بوده، در حالي كه اين نسبت در همان سال براي ايران (نسبت بودجه عمومي به توليد ناخالص داخلي) 31درصدبوده است. واقعيت اين است در كشورهاي توسعه‌يافته، دولت‌ها مخارج عظميي را صرف تامين اجتماعي مي‌كنند؛ اما اين مخارج بدون دخالت و اخلال در سيستم بازار عمل مي‌كنند، حال انتظار اين است كه دولت نيز در صورت پرداخت نقدي يارانه‌ها آن را در خارج از بازار بدون اخلال در سيستم بازار با مجراهاي تامين اجتماعي هزينه كند.
البته بايد خاطرنشان كرد از آنجا كه نقدي كردن يارانه‌ها موجب وابستگي مردم نسبت به دولت مي‌شود و مردم يارانه‌هاي نقدي خود را بايد از دولت طلب كنند (نه از بازار)، از ديدگاه اقتصاد سياسي اين وابستگي يك قدرت انتخاب جدي براي دولت پديد مي‌آورد، از اين جهت كه دولت مي‌تواند گروه‌هاي موردنظر خود را منتفع كند و با اين كار مطلوبيت خود را كه حداكثرسازي زمان به مسند نشستن بر قدرت است، افزايش دهد. اگرچه رفع اين مشكلات به طراحي نحوه اجراي طرح و تخصيص منابع آن وابسته است، اما به اين خاطر دوباره تاكيد مي‌شود كه مجراهاي تامين اجتماعي مورد توجه قرار گيرد، به طوري كه شرايطي فراهم شود كه همه در فضاي يكسان بتوانند از منافع نقدي كردن يارانه‌ها برخوردار شوند تا همچنين اطمينان جمعي به انجام چنين طرحي از طرف جامعه به اجراي طرح كمك كند.


تعيين نرخ بهره (سود بانكي) توسط بازار شرعي است

سيد عباس موسويان تعيين نرخ سود بانكي در بازار را شرعي اعلام كرده و حتي بدليل غير عادلانه بودن تعيين دستوري آن در شرايط تورمي آن را اسلامي مي توان ناميد  اين يكي از اخبار مهم  در اقتصاد ايران است دقت كنيد وقتي سپردن تعيين نرخ بهره (به نظر من فرقي ميان نرخ بهره و سود بانكي جز تغيير اسم و فرم قرارداد آن وجود ندارد) به بازار شرعي اعلام شده اولا بطور ضمني شرعي بودن نرخ بهره بانكي (البته در قانون عمليات بانكي بدون ربا كه تغيير فرم عمليات بانكي مرسوم است) پذيرفته شده و ثانيا به تفاوت ربايي كه در قرآن جنگ با خدا ناميده ميشود با نرخ بهره اي كه در اقتصاد وجود دارد اشاره دارد خوب است توضيحي در مورد نرخ بهره در اقتصاد داده شود نرخ بهره اي كه در علم اقتصاد از آن بحث مي شود در واقع متوسط باز دهي جانشين هاي پول است يعني اگر شما مقداري پول نقد داشته باشيد چه هزينه قرصتي را براي آن در يك سال تصور ميكنيد در واقع اگر اين پول را بطور نقد نگه داري نكنيد(cash) و به بهترين ها و سود آور ترين هاي ديگر غير از نگهداري نقد آن تخصيص دهيد(يك سبد دارايي هاي جانشين پول ) چه بازدهي را بدست مي آوريد؟ اين نرخ بازدهي همان نرخ بهره اقتصاد است (اين مطلب در كتاب اقتصاد صدر اسلام دكتر صدر خوب توضيح داده شده) بهر حال خوب است فقها درين باره با مشورت اقتصاد دانان بيشتر تحقيق كنند

خبر حجت الاسلام موسويان در روزنامه دنياي اقتصاد امروز با عنوان نرخ سود بانكي كشف شده در بازار مشروع است در اينجاست. ايشان تعيين قيمت را (تسعير) در بازار تحت شرايط خاصي مجاز و حتي لازم ميدانند و به همين ترتيب تعيين نرخ سود بانكي را. از جمله اين شرايط اضطرارو احتکار است.

اموزش و سلامتي و سرمايه انساني

فرض كنيد مي خواهيد تاثير آموزش را بر بهداشت و سلامتي براورد كنيد حال بايد براي متغير هايتان شاخص يابي كنيد براي تعيين شاخص مشكل انچناني نداريد بيشتر مقالات از طول عمر و هزينه هاي سلامتي و تعداد سالهاي اموزش استفاده مي كنند اما فرض كنيد براي ايران اين متغير ها را جمع آوري كرديد آيا شما به نتيجه معني داري ميرسيد به نظر ميرسد نه و اين به خاطر مشكلات اموزشي كشور است كه مدرك تحصيلي اصلا نمايانگر آموزش و آگاهي افراد نميتواند باشد زيرا اموزش و مدرك تحصيلي لزوما آگاهي نمي آورد حال بايد از يك شاخص مناسب براي آگاهي استفاده كنيد يكي از آثار آگاهي خرج كرد روي سلامتي است يعني هرچه شما بيشتر به فكر سلامتيتان هستيد آگاهي بيشتري داريد حال شما ميخواهيد يك آزموني را بين آگاهي و سلامتي كه براي آگاهي از سلامتي استفاده كرده ايد براوردي انجام دهيد و حتما به نتايج قابل معني دار به لحاظ فني ميرسيد اما اين آزمون اصلا درست است به نظر من اصلا چنين تحقيقي جاي سوال ندارد اگر چه مقالات علمي زيادي با اين موضوع دارد چاپ مي شود. هر دو سلامتي(health) و اموزش(Education) از عناصر سرمايه انساني(human capital) هستند و بايد متغير هاي موثر بر سرمايه انساني را جست و جو كنيم

قانون مورفی(murphy’s law) و آثار آن

احتمالا با قوانین مورفی (murphy’s law)  اشنا هستید قوانین مورفی که ابتدا توسط مورفی برای یکی از تکنیسین هاش که کارش را اشتباه انجام داده بود با این جمله که “اگر راه اشتباهی برای انجام کاری وجود داشته باشه این تکنیسین دقیقا همون راه انتخاب میکنه”  بیان شد و پس از گذشت زمان بر این گزاره ها افزوده شد نهایت قانون مورفی به ما میگه فردا بدتر از امروز خواهد بوداین قوانین شبیه شوخی هستند اما گاهی برای ما اتفاق افتاده اند.

چند نمونه ازین قوانین :

هنگام ورود به پمپ بنزيـن جـايگاهـي را كه انتخاب مي كنيد هميشه طولاني تر از جايگاه هاي ديگر خواهد بود

همواره در خيابان در هنگام رانندگي ماشينها در لاين ديگر سريعتر حركت مي‌كنند!
وقتی  قصد دارید با اتوبوس بروید اتوبوس دیر می اید به همین خاطر سوار تاکسی می شوید

وقتی سوار تاکسی میشوید اتوبوس می اید و روز بعد انقدر منتظر اتوبوس می شوید که دیگر تاکسی هم گیر نمی اید

زماني كه دستگاه معيوب خود را نزد تعميركار مي‌بريد كاملا بي عيب و درست كار خواهد كرد!
قانون بقاء كثيفي: براي تميز كردن هر چيزي چيز ديگري بايد كثيف گردد
افرادي كه مي توانند بهترين نصيحت ها را بكنند، نصيحت نمي‌كنند

برای خواندن گزاره های بیشتر به اینجا و فارسیش در  اینجا رجوع کنید

در اقتصاد هم این قانون گاهی دیده می شود مثلا در همین بحران مالی اخیر دولت قصد مبارزه با بحران را دارد اما عکس العمل های دولت به عمق بحران می افزاید

چند نمونه دیگر ازین گزاره ها که در اقتصاد ممکن است اتفاق بیفتد به ذهنم رسیده:
هرچقدر دولت برای مبارزه با بحران تلاش میکند بحران وخیم تر میشود
تلاش دولت برای رفع بیکاری به بیکاری بیشتر می انجامد
اگر انتظار کسب سود بیشتری را بخاطر افزایش قیمت سیب زمینی داری کمترین سود دوران بهره برداریت را کسب می کنی (رابطه تار عنکبوتی قیمت و عرضه)
اگر قیمت پودر لباسشویی گران شود نیاز شما به ان بیشتر می شود و تقاضای پودر لباسشویی بیشتر میشود و دوباره قیمتش بیشتر می شود
دقیقا  وقتی مصرف کالای  الف در سبد مصرفی خانوادتان زیاد میشود(نیازتان به آن کالا بیشتر می شود) قیمتش هم زیاد میشود
درامد های نفتی به بدترین شکل ممکن هزینه می شوند تا توسعه اقتصادی به ارمغان نیاورد
تصمیم گیرنده یک سیاست بی تدبیر ترین فرد در آن زمینه است
وقتی دولت باید کاهش تورم را اولویت قرار دهد روی  بیکاری تمرکز می کند وقتی باید بیکاری را کاهش دهد سیاست های ضد تورمی اجرا میکند
شما هم میتونید ازین گزاره هایی که مبتنی بر قانون مورفی هستند را برای خود پیدا کنید. شاید یکی از نتایج خوبی که فکر کردن به قانون مرفی برای ما داشته باشد دقت بیشتر در انجام کارهایمان است زیرا با اطلاع از آن دیگر مراقبیم که در چاه قانون مرفی نیفتیم اما یکی از نتایج بدی هم که دارد ذهنیت منفی نگریست که به اتفاقات روزمره ظیدا می کنیم و خود را تسلیم ان می کنیم و شاید باعث شود وضعیت با اعتقاد به این قانون هر روز بدتر و بدتر شود زیرا یک بهانه ای برای خرابکاری هایمان پیدا کرده ایم.

پا نوشت: علي يك يستي را معرفي كرده به نام پيش بيني خود محقق كننده در اينجا

البته خيلي مرتبط نيست بخونيد متوجه ميشيد تفاوت اين دو رو

نیچه و عقلانیت غیر عقلایی

* نيچه می گوید که باور داشتن به یک عقیده یا واقعیت به دلیل لذت داشتن آن است نه حقیقت داشتن آن. معنای این سخن از نظر اقتصادی این است که اعتقاد برای ما مطلوبیت زاست و مردم با انتخاب اعتقادات و سبک زندگی مطلوبیت خود را حداکثر میکنند بطوری که حتی حاظر هستند اعتقاد غیر عقلایی را به خاطر فرض رفتار عقلایی حداکثر کننده مطلوبیت انتخاب کنند. مثلا وقتی برای شما عقلایی است که غیر عقلایی رفتار کنید شما دچار عقلانیت غیر عقلایی می شوید (irrational rational ).

برای عاملان اقتصادی عقلایی است که از تمام داده ها برای تصمیم گیری و پیش بینی استفاده کنند اما از انجا که این اطلاعات هزینه بر است (پولی، وقتی، مهارتی و …) آنها از کسب اطلاعات پرهیز میکنند.

در انتخابات کسب اطلاعات هزینه بر است به همین خاطر برای رای دهندگان عقلایی است که خود را به غفلت بزنند.

یک مثال دیگر که در این پست هم توضیح دادم خریداران لباس است که گاهی نسبت به قیمت لباس عکس العمل مثبت نشان می دهند و با گران شدن قیمت لباس تمایل بیشتری برای خریدن نشان می دهند زیرا انها با دادن پول بیشتر برای لباس پرستیژ بیشتری را می خرند.

*سایت گرداب هم سایت خوبی است.

*چند لینک برای دانلود کتاب در موضوعات مختلف به زبان فارسی.

http://www.irpdf.com/

http://ebookclub.blogfa.com/

http://www.seapurse.com/books.php

http://www.irebooks.com/

پا نوشت: این سایت هم یک شبکه خوب از سایت ها دانلود کتاب فارسی است

http://www.freebooks.yahova.com/page31.htm

اقتصاد دانش محور

اقتصاد دانش محور (knowledge-base economic)  به اقتصادی گفته می شود که تولیداتش مستقیما متکی بر دانش باشد نه بر نیروهای فیزیکی و ملموس در تعریف دانش هم گفته می شود انباره ای از اطلاعات و مهارت ها است که خود تولید دانش و مهارت می کند گفته می شود دانش همان چیزی است که نتیجه توسعه مبتنی بر صنایع تکنولوژی برتر است این نوع اقتصاد ویژگی هایی دارد یکی از ویژگی های آن عدم کمیابی منابع است اما این عدم کمیابی منابع گاهی اشتباه فهم می شود بطوری که گاهی برخی می گویند تعریف سنتی اقتصاد مبنی بر تخصیص منابع محدود به خواسته های نا محدود دیگر در عصر تکنولوژی معنایی ندارد زیرا امروزه ما با عدم محدودیت در نهاده ها در اقتصاد دانایی محور مواجهیم و حرف از تغییر پارادایم علم اقتصاد می زنند اما معنای عدم  کمیابی منابع نداشتن قید در تخصیص این منابع نیست منظور این است که این نهاده و عامل تولیدی بر عکس دیگر نهاده های فیزیکی که در فرایند تولید مستهلک میشود نه تنها مستهلک نمی شود بلکه انباشته تر می شود که ما از آن با عنوان سرریز دانش (spillover) یا اثرات خارجی (externalities) می توانیم نام ببریم که در بازار های تحقیق و توسعه(r&d market) بسیار شناخته شده است. اصلا چه بسا ما برای تولید علم و دانش نیاز به نهاده های فیزیکی داشته باشیم که خود به معنای محدودیت در تولید این نهاده هاست.

فلسفه، اخلاق، زندگی و …

این چند روز تجربه های استثنایی اگزیستانسیالیستی داشته ام و انگار این تجربه ها انسان را بزرگتر میکند انگار در یک روز یکسال بزرگتر شده ای.
یکی از اصول گزیستانسیالیست ها امور حدی و استثنایی برای خود شناسی است میگویند انسان برای شناخت خود باید خود را در امور حدی و غیر روزمره قرار دهد
گاهی اوقات انسان از بهترین لذت های مادی چشم پوشی میکند تا لذت زیر پا نگزاشتن گزاره اخلاقی اش را ببرد این یک رفتار کاملا عقلایی است که از بیرون شاید عقلایی به نظر نرسد یک نمونه ازین گونه رفتار ها که در انتخابات امریکا در موردش تحلیل شد افزایش فعالان انتخاباتی است مثلا این که تعداد رای دهندگان یا فعالان در عرصه انتخابات زیاد شود یک رفتار غیر عقلایی به نظر میرسد زیرا تاثیر هر فرد در نتیجه انتخابات به اندازه یک تقسیم بر n  است که  n تعداد رای دهندگان است حال با ورود بیشتر فعالان و رای دهندگان این تاثیر کوچکتر و کوچکتر می شود اما چرا شور اشتیاق برای فعالیت و رای دهی زیاد شده است؟ به نظر من این توضیح این امر با  گزاره های اخلاقی مورد قبول هر فرد شدنی است  که چه اتفاقی را ایده آل خود می داند و دوست دارد اتفاق بیفتد.
این رساله را در مورد جامعه اخلاقی از فیلسوف خوش بیان و خوش فکر مصطفی ملکیان از دست ندهید.

اخیرا در کنار یکی از دوستان که حتی اسم واقعیش رو هم نمیدونم حرف از دنیا و زندگی شد به نقل از خودش خیلی نا امید و تنها بود و میگفت چند باری میخواستم برم گفتم کجا؟ گفت بالا!! میگفت من از عشق شما زمینی ها بیزارم به نظر شما برای یک انسان که نا امیده چه دلیلی برای زندگی کردن میتونه وجود داشته باشه؟ !! من که نتونستم جواب درست و حسابی بدم بهش البته به هیچ  وجه چنین قصدیم نداشتم.

مهريه و ارزش آن بر اساس سنت

يكي از كليد واژه هايي كه بيشترين ارجاع را به وبلاگ من از موتور هاي جستوجو گر داشته “مهرالسنه” بوده و آن به واسطه پست ارزش كنوني مهرالسنه كه بسيار قبل نوشته بودم است. به همين خاطر مفيد ديدم دوباره اضافاتي را در موردش بنويسم زيرا شايد براي جواناني كه قصد ازدواج بر اساس سنت را دارند مفيد باشد و ميدانيد يكي از مباحث پيچيده امروز بحث ارزش بهينه مهريه، حق طلاق، جهيزيه و … است البته نميخواهم در مورد ارزش بهينه مهريه صحبتي كنم و كار من هم نيست البته پستي از حامد قدوسي در اين زمينه نوشته شده كه شايد مفيد باشد، در نوشته مذكور ، از روش برابري قدرت خريد ppp حساب كردم كه مهريه حضرت زهرا در اوريل 2008 (حدود 6 ماه پيش) 4 ميليون و 800 هزار تومان است روش محاسبه هم به اين صورت بود كه: در آن زمان 500 درهم مهريه بوده بعد با استفاده از برابري درهم  با كالاي شتر در آن زمان (مثلا با استفاده از قانون ديه كه هم با شتر بيان شده و هم با درهم) محاسبه شد كه مقدار مهريه برابر مثلا 5 شتر است و سپس مي اييم ارزش 5 شتر را در حال حاظر حساب ميكنيم و ارزش كنوني مهرالسنه بدست مي ايد. اما اين روش اشكال بزرگي دارد زيرا يكي از فرض هاي شاخص برابري قدرت خريد (purchasing power parity) فرض يكساني قيمت است يعني در يك لحظه از زمان كالاها در همه نقاط به سمت يك قيمت ميل مي كنند و البته فرض منطقي مي باشد زيرا اگر تفاوت قيمت فاحش باشد با فرض ازادي جريان كالا ها قيمت ها تعديل مي شوند اما لزومي ندارد در طول تاريخ هم قيمت ها به يك قيمت يكسان ميل كنند چرا؟ اول بايد قيمت را تحليل كنيم. قيمت چيست و از كجا تعيين مي شود؟ ارزش بازاري كالا را قيمت گويند كه از برخورد منحني هاي عرضه و تقاضا تعيين مي شود عرضه و تقاضا را چه چيزي شكل ميدهد؟ تمايلات و ترجيحات عرضه كنندگان و تقاضا كنندگان و ارزش ذهني كه شما به كالاي مورد نظر ميدهيد (منحني تقاضا را از نقاط حداكثر مطلوبيت مصرف كننده استخراج ميكنند و روي منحني عرضه شرط تعادل حداكثر سازي سود برقرار است). اما ايا ترجيجات اين دو گروه در طول تاريخ يكسان است؟ مسلما نه مثلا در همين مورد، شتر در آن زمان بسيار مرجح و ارزش بسيار بالايي داشته چرا؟ چون بسياري از نياز هاي آن زمان را برطرف ميكرده و شايد زندگي انسان بدون شتر  اگر تداوم مي يافت به سختي اداره مي شد در حالي كه در حال حاظر شتر فقط تامين كننده گوشت خوراكي است. پس ارزش گزاري روي شتر سخت است به همين خاطر محاسبه درهم و دينار آن زمان با تومان اين زمان سخت است و محاسبه آن كار ساده اي نيست.