تحليل شانس در كنكور

“شانس فقط سرپوشي است براي  شكست هاي انسان، شانس يك مفهوم موهومي و غير قابل كمي است  بدين خاطر ما نمي توانيم در مورد وجود يا عدم وجود شانس  قضاوت كنيم چون نمي توانيم آنرا كمي و آزمايش كنيم و در مورد اثر گذاريش صحبت كنيم  پس نمي توانيم بگوييم شانس وجود دارد”

اين سخنان دوست عزيزم عباس است (البته ايشان جاي استاد من هستند)  كه وقتي همه در تب كنكور بودند در مورد شانس باهم بحث مي كرديم اما من در مورد شانس چند نكته دارم.

1 اولا اگر ما قادر به مشاهده چيزي نباشيم نمي توانيم در مورد عدم وجودش قضاوت كنيم. البته تا اينجا در مورد وجودش هم نمس توانيم ادعايي داشته باشيم.

2 كلمه شانس صرفا براي بيان اين مفهوم است كه آنچه در كنترل و اختيار ما نيست را توضيح دهيم تا زماني كه ما يك متغير را نشناسيم و نتوانيم آنرا مثلا در يك مدل رگرسيوني تبيين و آزمون كنيم آن مي شود شانس اقتصادي ها مي دانند كه شانس با جمله اخلال قابل توضيح است چون ما عوامل نا شناخته را در جمله اخلال مي آوريم. در واقع شانس برابر است با (1-R2)  يعني آنچه كه ما نتوانسته ايم توسط X   در مدل توضيح دهيم

يك مدل رگرسيوني را در نظر بگيريد با 1 متغير مستقل و وابسته با R2= 0.4   در اينجا شانس به اندازه 0.6   وجود دارد حال فرض كنيد توانايي ما در  تشخيص علل و عوامل  رفتار Y  بالا برود و به همين خاطر متغير جديدي را كشف كرديم  كه R2   بالا به ما داد ( مثلا فهميديم كه اگر يك ماه قبل از كنكور فقط تست بزنيم در قبول شدن به اندازه   اثر دارد) وقتي آنرا داخل مدل گذاشتيم  R2=0.9   و وزن شانس به 0.1  كاهش پيدا كرد چون ما توانستيم متغير ديگري را تحت كنترل قرار دهيم . در نكته بعد توضيح ميدهم كه 0.1   شانس ميتواند در رفتار مقطعي Y  100% اثر گزار با شد يا اصلا بدون تاثير.

3 اگر شما جمله پسماند را در را بطه رگرسيون در نظر بگيريد ممكن است در يوره t   فقط  1 واحد با خط رگرسيون تفاوت داشته باشد و در دورهt+1   200 واحد انحراف داشته باشد يا اصلا 50- زير خط رگرسيون باشد پس شما نمي توانيد اثر شانس را بطور منظم تبيين كنيد يك دوره ممكن است 100% اثر گزار باشد و در يك دوره بي اثر باشد اين را به اين خاطر گفتم كه مثلا اگر ما شانس را در قبول شدن كنكور ماثر بدانيم به اين معنا نيست كه نفر اول حتما شانس آورده و نفر 1000  شانس نداشته چون اين نگاه بي انصافي به تلاش و استعداد نفرات برتركنكور است اما نمي توان اثر شانس را در نظر نگرفت چون بعضي از افراد تحت تاثير شانس قبول شده اند و بعضي فقط با اتكا به توانايي خود ( دقيقا شبيه رفتار جمله پسماندe  در مدل رگرسيوني)   البته اين بشرط عدم همبستگي متغير هاي مورد مشاهده است ( يعني اگر يك فرد شانس بياورد و رتبه 1 بشود پس نفر دوم قهرا بد شانس بوده كه نفر اول خوش شانس بوده ، ما فرض ميكنيم اين همبستگي وجود ندارد )

چند مثال بدشانسي كه از ديگران شنيدم: ” پسر عموي من با وجود آمادگي كامل به خاطر فوت عمويش آنقدر ناراحت شد كه قصد داشت در كنكور شركت نكند” ” ممكن است فردي همان روز كنكور دندان درد بگيرد و امتحانش بد بشود”

يك نكته: من شانس را عللي كه در كنترل ما نيست تعريف كردم حال فرض كنيد فردي عالم  بالغيب باشد و از همه قانون مندي هاي جهان طبيعي و ما بعد الطبيعي مطلع باشد در اينجا  او مي تواند جتي بيماري قبل از كنكورش را كنترل كند مثلا به مادرش احسان مي كند تا دم كنكور بيمار نشود  پس روشن شد كه اعتقاد به شانس با قانونمندي در عالم هيچ منافاتي ندارد.

ترجيح امريكايي ها به خدمات دولتي كمتر وماليات سبكتر

درآخرين گزارشات رسموسن (Rasmussen Reports)  در 20 ماه مي (ديروز) آمده است كه : 62% از نظر دهندگان تلفني خدمات كمتر دولتي و ماليات هاي سبكتر را ترجيح مي دهند و 29% دولت بزرگتر با ماليات هاي بيشتر را دوست دارند و 10% نظري ندارند.

اين رفتار حتما دلايلي دارد دليل يابي رفتار هاي اقتصادي كه در آمار و ارقام منعكس مي شود وظيفه اقتصاد دان است در واقع كار اصلي اقتصاددان اينجاست كه بدنبال علت رفتار و انتظارات مردم باشد

در اين حالت شايد خدمات و كالا هاي دولتي و عمومي بصورت عادلانه توزيع نمي شود كه اكثريت خواهان كاهش ماليات و رفع نياز از طريق خود تاميني هستند.

شايد هم سياست انبساطي بوش از طريق كاهش ماليات ها براي مقابله با ركود به دهان امريكايي ها مزه كرده.

توهین به فهم و شعور اقتصاددان

اگر کلیدواژه “نرخ بهره” را در گوگل سرچ کنید با انبوهی از مقاله ها و مطالب و وب نوشته های اقتصادی برخورد می کنید که توسط اقتصاددانان در مخالفت از کاهش نرخ بهره نوشته شده در آن میان اخباری را نیز ملاحظه خواهید کرد مبنی برکاهش شجاعانه نرخ بهره توسط دستور رئیس جمهور برای گسترش عدالت در جامعه، این رفتار چه معنایی میتواند داشته باشد؟

من از این حرکت چیزی جز توهین به فهم و شعور اقتصاددانان ملاحظه نمیکنم و نمیدانم اقتصاددانان چگونه کلام خود را باید تفهیم کنند اگر باز هم مقاله پشت مقاله نوشته شود که نرخ بهره را کاهش ندهید!! به اقتصاددانان احساس حقارت بیشتر دست میدهد اگر سکوت کنند پس وظیفه و مسئولیتشان در برابر جامعه چه میشود؟

دكتر محسن رناني و توصيف او از اقتصاد

16 آذر سال دوم دانشجويي جشني در دانشكده برگزار شده بود كه بعنوان هديه پاكتي به دانشجوها مي دادند، داخل پاكت دست نوشته هايي ازبرخي اساتيد بود كه به مناسبت روز دانشجو نوشته بودند.  دكتر نوفرستي به نقل از كتاب بازار يا نابازار؟  محسن رناني متني را نوشته بود كه بسيار تحت تاثير قرار گرفتم. با خريدن كتاب بازار يا نابازار دوباره با آن برخورد كردم و متن كامل تر آنرا در زير مي آورم:  

((به اقتصاد جاهلانه و ناخواسته آمدم، سپس حسابگرانه خواندم  و سرانجام عاشقانه دنبال كردم  اگذ چنين نهاده شود كه از نو بياغازم و در انتخاب مختارم كنند بي گمان همين رشته را برخواهم گزيد البته به گونه اي ديگر و جايي ديگر ….

در اين دنياست (علم اقتصاد) كه مي توان دريافت كه چرا  اصول و ارزشهاي خرد يا فردي را نمي توان به سطح كلان يا به جمع- يا برعكس- تعميم داد. در اين دنياست كه مي توان دريافت  كه مثلا قناعت – كه از ديدگاه اخلاق فردي ممكن است ارزش به شمار آيد- از ديدگاه اجتماعي مي تواند نامطلوب باشد در اينجاست كه درمي يابيم كه جامعه سالم الزاما جامعه كامل نيست.

شايد هيچكس مانند اقتصاددان نگران كمياب ترين عامل يا منبع توليد در زندگي يعني عمر خود نباشد . اقتصاد دانان بيش از همه از منافع مادي عظيمي كه استقرار ارزشهاي معنوي و ديني ميتواند در مناسبات ميان  انسانها ايجاد كند، آگاهند. نيز آنان بر كاهش عظيم هزينه مبادله فعاليت هاي اقتصادي كه از ايدئولوزي ناشي مي شود واقفند . به همين ترتيب  آنان از كمك بزرگ آزادي  و مردمسالاري در دسترسي به كارايي برتر به خوبي آگاهند. در واقع دامنه تحليل در علم اقتصاد از بررسي شيوه هاي بهينه سازي توليد و حداكثر سازي مطلوبيت آغاز مي شود اما سرانجام  به تحليل موضوع هايي همچون  چگونگي پيدايش و عوامل بقاي احزاب ، رژيم هاي سياسي و ايدئولوژي ها مي انجامد. سر انجام گزافه نيست اگر بگوييم برخي از دستاورد هاي معرفتي عارفان، از طريق تحليل اقتصادي نيز قابل دستيابي است مثلا اين بيت ژرف خواجه شيراز:

دراين بازار اگر سودي است با درويش خرسند است

خدايا منعمم گردان به درويشي و خرسندي

براي اقتصاددان مفهومي ملموس معقول و حتي علمي دارد! (قابل توجه روشنفكران) بي جهت نيست كه بسياري از نظريه پردازان بزرگ اقتصاد-كه گاه نظريه هاي خيره كننده اي براي بهبود اوضاع اقتصادي و مادي جوامع ارائه كرده اند- خود در عزلت و گمنامي و گاه تنگدستي روزگار گذرانده اند.))

 در ضمن بايد عرض كنم كه من نه تنها با ايشان كلاس نداشته ام بلكه حتي تا به حال ايشان را از نزديك نديده ام.

درجه علمي بودن كاهش نرخ بهره

پس از چند روز مرخصي به خاطر امتحان درس روش هاي مقداري دكتر رضوي بنظرم رسيد در مورد استدلال سرپرست وزارت اقتصاد مبني بر كاهش نرخ بهره بنويسم، ايشان اعتقاد دارند بدليل افزايش عرضه واقعي پول بازار پول دچار مازاد عرضه شده و نرخ بهره بانكي بايد كاهش يابد براي اين استدلال 4 نكته را پي در پي مينويسم.

محمد مهدي ناسوتي فرد همچنين در روزنامه دنياي اقتصاد مطلبي مرتبط نوشته اند.

1- اولا در ايران افزايش عرضه واقعي بدليل تسلط سياستهاي مالي بر پولي همراه با انتقال منحني IS به سمت راست است و اين را ميتوان از كسري بودجه سالانه دولت فهميد يعني اگر چه منحني LM به سمت راست شيفت كرده اما منحني IS هم به سمت راست شيفت كرده و نميتوان گفت نرخ بهره كاهش يا افزايش مي يابد ( البته اين در يك مدل ساده IS-LM صادق است با فرض ثابت بودن قيمت ها در شماره 2 مدل واقعي تري را بحث ميكنم )

2-افزايش عرضه پول اگرچه منجر به كاهش نرخ بهره در كوتاه مدت ميشود اما در يك مدل عرضه و تقاضاي كل با فروض الگوي تلفيقي فريدمن (نئوكلاسيك ها) نشان داده ميشود كه در بلند مدت نرخ بهره ثابت مي ماند، زماني كه عرضه واقعي پول زياد ميشود تقاضاي كل هم به سمت راست جابجا ميشود و قيمت ها افزوده ميشود افزايش قيمت ها در اين مدل باعث افزايش قيمت هاي مورد انتتظار در دوره هاي بعد ميشود و باعث انتقال منحني عرضه نيروي كار به سمت چپ و افزايش هزينه هاي توليد ميشود و در طرف عرضه شاهد انتقال منحني ss يا عرضه كل به سمت چپ هستيم و بدين خاطر سطح قيمت ها دوباره افزوده شده افزايش قيمت ها در اين دو مرحله ( يكبار بدليل انتقال منحني تقاضاي كل و يكبار بدليل انتقال منحني عرضه كل) باعث كاهش حجم حقيقي پول ميشود و منحني LM در دو مرحله به مكان اوليه خود باز ميگردد كه به معناي سطح اوليه توليد و سطح اوليه نرخ بهره است ( ميتوان اين مكانيزم را در الگوي كلاسيك ها نيز بحث كرد كه ديگر وقفه زماني براي انتقال منحني LM  تصور نميشود زيرا منحني عرضه كل كلاسيك ها عمودي است اما بنظر مي رسد اين الگو براي اقتصاد ايران مناسب تر باشد زيرا قيمت ها انعطاف پذير نيستند) در اين حالت بد نيست دقت شود كه نرخ بهره اي كه در الگو است نرخ بهره حقيقي است كه ثابت مانده اما نرخ بهره اسمي افزايش يافته زيرا سطح قيمت ها افزايش يافته.

3- نكته سوم كه مهمتر است اين است كه در اقتصاد ايران براي نرخ بهره، سقف قيمت تعيين شده بطوري كه اگر تعيين نرخ بهره را به عهده بازار بگزاريم با وجود افزايش عرضه حقيقي پول باز نرخ بهره افزايش مي يابد در اين رابطه پويا جبل عاملي مقاله اي نوشته كه از تكرار مكررات ميگزرم.

4-نكته ديگر اينكه در تعادل بازار پول نرخ بهره اي كه بر روي محور عمودي استفاده ميشود ميانگين نرخ هاي بازدهي جانشين هاي پول است يعني اگر پول را بطور نقد نگهداري كنيد هزينه فرصت پول چقدر است براي محاسبه هزينه فرصت پول ما حق انتخاب هاي مختلفي داريم سهام، اوراق قرضه، سرمايه گذاري و سپرده بانكي حال ميانگين بازدهي اين انتخاب ها را كه محاسبه كنيم ميشود نرخ بهره اقتصاد و اگر اشكالات بالا را ناديده بگيريم بايد گفت نرخ بهره اقتصاد بايد كاهش يابد نه لزوما نرخ سود بانكي، اگرچه در تعادل عمومي همه نرخ هاي بازدهي با هم برابر است اما اولا اقتصاد هميشه در نقطه تعادل نيست بلكه هميشه به سمت تعادل حركت ميكند ثانيا اين امر در يك اقتصاد آزاد صادق است نه در يك اقتصاد دستوري.

از اين كه طولاني شد ببخشيد واگر شما هم چيزي به ذهنتان ميرسد بنويسيد.

 

تمركز رانت مانعي براي نوآوري

اصولا تجمع رانت موجب بروز فساد ميشود زيرا تجمع رانت با توزيع رانت همراه است و در محيطي كه رانت وجود داشته باشد افراد را تحريك به رانت خواهي ميكند در اين شرايط افراد استعداد هاي خود را صرف رانت خواهي ميكنند به جاي جهت دهي مناسب براي نواوري و شكوفايي، رانت به منافع باد آورده گفته ميشود مثلا دولتي كه ذخاير نفتي در مالكيت دارد يك دولت رانتي محسوب ميشود كه ناچارا با توزيع رانت همراه است در اين محيط فساد افزايش مي يابد و افراد استعداد خود را صرف كسب رانت ميكنند تا نواوري و شكوفايي .(جالب است در اين شرايط عده اي معتقدند  بدليل وجود فساد بايد دولت بيشتر دخالت كند تا فساد را ريشه كن كند و با دخالت بيشتر دولت تمركز رانت بيشتر مي شود و فساد بيشتر) حال براي از بين بردن فساد و زمينه سازي شرايط جهت نوآوري جزاين است كه ماليت ثروت از دولت گرفته شود.

درهر محيطي اينگونه است حتي در دانشگاه، دانشكده اي كه اساتيدش داراي قدرت هاي پنهان و غير رسمي باشند دانشجويان را در رقابت جهت كسب موقعيت هاي برتر غير از روش هاي متعارف تحريك ميكند و يك محيط رقابتي براي رانت خواهي ايجاد ميكند. 

پ.ن: بنظر ميرسد در جمله اول بگفته دوست عزيزمان iverson زياده روي كرده ام و بهتر بود كه يك تخصيص به رانت ميزدم و ميگفتم “رانت نفتي” من خيلي با ادبيات توسعه كشور هاي نفت خيز آشنا نيستم  اما فكر نميكنم تمركز رانت نفتي در مالكيت دولت و دخالت (intervention) با قدرت درامد هاي نفتي بعنوان موتور حركت توسعه تجربه شده باشد چون غالب كشور هاي نفت خيز در زمره كشور هاي در حال توسعه و كمتر توسعه يافته هستند غير از نروژ كه نروژ هم دخالتي در اقتصاد نميكند بلكه ثروت هاي نفتي خود را خارج از اقتصاد هزينه ميكند.  

يك مصداق از مكانيزم شومي منابع دراقتصاد ايران

در پست فيلم پرسپوليس و سازما نهاي پولي مو مالي فردي به نام iverson كامنتي در تاييد مطلب گذاشته بود كه imf به شخص مبوتوسه سه سكو كمك هاي مالي زيادي كرده و اين به دليل سياستهاي فشار آوري بوده  كه سه سه سكو به گروه هاي چپ گرا انجام ميداده. امروز كه به سايت wb نگاه ميكردم خبري از همون كشور نوشته بود مبني بر اينكه گروه بانك جهاني به كشور كنگو به مبلغ 160 ميليون دلار كمك مالي ميكنه، اين كمك كه براي 3 پروژه در جهت كوچك سازي دولت به اين كشور انجام ميشه كمكي هم هست جهت رسيدن به MDGs ( اهداف هشت گانه توسعه) كه بين 189 كشور براي سال 2015 به توافق رسيده. به خودم گفتم بيشترين كشوري كه نياز به اين كمك هاي مالي دارد ايران است نه به خاطر نداشتن منابع مالي اتفاقا به خاطر ذخاير عظيم نفت و گازكه در كشور ما فراوان است، همچنين به خاطر نداشتن تحرك و الزام از طرف يك سازمان بين المللي وهمينطور حمايت ها و كمك هاي فني- اطلاعاتي، اينجاست كه مكانيزم شومي منابع در اقتصاد ايران فعال ميشود فرض كنيد اگر ما كشوري بدون ذخاير نفت بوديم با كمك هاي اينچنيني ميتوانستيم از منافع كوچك سازي دولت بهره مند شويم اما وجود نفت مانع اجراي چنين پروژه هايي در اقتصاد ايران ميشود. اول وجود نفت دوم عدم ضرورت و نياز جهت كوچك سازي دولت و سوم عدم برخورداري از حمايتهاي اينچنيني از سازمان هاي بين المللي در واقع يك مكانيزم اثر گذاري شومي منابع در اقتصاد ايران است.

نتيجه تعقل يك سنت است

هيچ كارشناس اقتصادي و سياستمداري پيدا نمي‌شود كه بتواند اقتصاد امريكا را از حركت به سوي دره سقوط بازدارد و انشاءالله وعده الهي براي انهدان نظام ظالمانه سرمايه‌داري نزديك است

اين جمله دكتر احمدي نژاد است كه ميتوانيد متنش را از اينجا مطالعه كنيد. ما هم اميد واريم نظام هاي ظالمانه هرچه زودتر منهدم شوند اما اين سنت اللهي است كه هر كس تلاش كند، از قوه خرد و عقلش استفاده كند خداوند هم نتايجش را به او ميدهد چرا خداوند بايد به كساني كه در عقل معاش بهترين برنامه ريزي و نظم را دارند ثروت و مكنت ندهد اين قانون اللهي است اين ايراد از ماست كه از اين سنت اللهي پيروي نميكنيم فقر ما به خاطر رفتار عقل گرايانه ديگران نيست به خاطر فقر استفاده از ظرفيت هاي وجودي خودمان است.

در يكي از كامنت هاي اين خبر گفته شده((من نمی فهمم چرا از گذشته درس نمی گیریم. آیا کاهش سود بانکی در سال گذشته به اجرای عدالت کمک کرد یا سبب شد تورم افزایش یابد و جیب همین مردمی که سنگشان را به سینه می زنیم خالی تر شود؟)) من نميدانم اين فرد اقتصاد خوتن بوده يا نه اما به دو نكته اقتصادي اشاره كرده اول اينكه كاهش نرخ سود منجر به تورم بيشتر شده و منطقي هم هست چون اگر نرخ سود كمتر از تورم باشه انگيزه هاي بورس بازي بالا ميره و نقدينگي به جاي رفتن به سمت توليد به سمت خريد كالاهاي با دوام ميره كه چون در كشور ما اين كالا ها زياد نيست بهترين گزينه مسكن است. دوم كه بسيار مهمه نگاه به تجربه هاي گذشته و درس گرفتن از اتفاقات اقتصادي گذشته است اصولا نظريه هاي علم اقتصاد (و ديگر علوم)اينگونه شكل ميگيرن، ريشه در تجربه هاي بشري دارن دقيقا دولت ما در ديگر حوزه ها هم اين مشكل رو داره مثلا در شوك هاي نفتي ما از سال 53 درس نگرفتيم دكتر فرشاد مومني در اين موضوع سخنراني دارن كه خيلي جالبه البته جديد نيست.

حل يك معادله

12264001=1+2 اين معادله سوال يك مسابقه دانشگاهي است كه حدود يك ماه تبليغاتش توي در و ديوار دانشگاهمون زير آفتاب از رو رفت، خلاصه پس از مدتها، راهنماي حل اين معادله رو اعلام كردند. اين راهنمايي كه يك حديث از پيامبر هستش ميفرمايد: يك ساعت تامل كردن بر تر از 70 سال عبادت.

با اين راهنمايي اين معادله رو حل كنيد و چنتا نظر بديد تا منم بعدش اشكالات اين سوال و اين معادله رو بگم.

فيلم پرسپوليس و سازمانهاي پولي مالي

فيلم پرسپوليس ازجمله فيلم هاي جنجالي ضد ايراني است كه به كارگرداني مرجان ساتراپي ساخته شده اين فيلم كه به گفته خود مرجان ساتراپي سرگذشت زندگي دوران نوجوانيش در ايران است بصورت يك انيميشن سياه سفيد با كيفيت و تكنيك انيميشن ضعيف است و گفته ميشه كه بعنوان كانديداي كشور فرانسه براي جايزه اسكار انتخاب شده همچنين جايزه بهترين فيلم فستيوال زنان رو از ان خودش كرده و كلي موفقيت ديگه اما به نظر من اين فيلم كارتوني اونقدر ها به لحاظ تكنيكي قوي نبود شايد بشه گفت ضعيف هم بود پس نتيجه ميگيريم كه اين جايزه ها به موضوع اين فيلم تعلق گرفته نه به كيفيت يا جلوه هاي ويژه يا چيزي شبيه آن، وقتي به موضوع فيلم نگاه ميكنيم مي بينيم كاملا ضد ايراني است بطوريكه ايران رو كشوري بي نظم و بدون امنيت جاني براي مردم به تصوير كشونده و هدفي كه اين فيلم دنبال ميكنه در طول اهداف تبليغاتي رسانه هاي جهان هستش(كه البته اين بنظر من ضعف رسانه هاي تبليغاتي ماست) و به نظر ميرسه كه عامل انتخاب اين فيلم براي جايزه هاي متعدد همين محتوا باشه حالا علت بيان كردن اين موضوع گفتن يك ساختار اين چنيني در سازمان هاي پولي و مالي بين الملل هست كه سياستگذاران اين سازمانها مثل imf يا wb (شبيه هاليوود در سينماي جهان) اروپايي و امريكايي هستند در صورتي كه اهداف تعريف شده در اساسنامه اين سازمانها موضوعات مربوط به كشور هاي در حال توسعه است مانند رفع فقر، بهبود سلامت، و كلي برنامه هاي ديگه براي كشور هاي در حال توسعه (ميتونيد توي سايتاي اين موسسات اهدافشون رو ببينيد)  حالا از كجا معلوم كه اين موسسات اعتبارات خودشون رو با لحاظ استحقاق كشورهاي عضو براي دريافت وام تخصيص بدهند و روابط سياسي بين كشور ها رو در تصميماتشون دخيل ندهند. اين اتفاق زماني رخ خواهد داد كه اين سازمانها مستقل از مراكز سياسي كشورهاي قدرتمند شوند ( درست شبيه استقلال بانك مركزي از دولت كه در كشورهاي دنيا افتاده و توي ايرانم بحث داغي داره ) وقتي من اين حرفو سر كلاس زدم استاد روزبهان كلي از دست من ناراحت شد و گفت از شما بعيده اقاي يارمحمديان اين حرفو بزني منم بهش گفتم اگر من توي امريكا هم درس ميخوندم بازم اين حرف و ميزدم چون به نظر ميرسه اگر سيستم مديريت اين سازمان ها به همين شكل باشه اگر هم سياسي بازي در تخصيص اعتبارات به كشور ها وجود نداشته باشه (همون چيزي كه همه در مورد بانك هاي كشورمون مگين كه بايد از قانون پ استفاده كني يا فاميل رئيس بانك باشي و كلي حرف ديگه كه شما بيشتر از من بلديد)  امكان فساد سياسي در اون بسيار محتمل است، دوباره همون حرفي كه اقتصاد دونا در مورد استقلال بانك مركزي از دولت ميزنند. نمايي از فيلم پرسپوليس 

اگه اين فيلم رو نديديد ميتونيد اينجا دانلود كنيد. اينم قسمت كوتاهي از فيلم هستش. اينجا هم كتاب كتاب مصور خانم ساتراپي است كه البته براي دانلود بايد ثبت نام كنيد.